﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>رنگارنگ</title>
    <description>مسایل مورد علاقه مردم خاورمیانه از محیط اطلسی تا خلیج فارسی</description>
    <link>http://ajam1.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>ajam-= yima- yama- jima-</managingEditor>
    <lastBuildDate>Mon, 28 Jan 2013 05:18:58 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>خورشید  ایزد</title>
      <description>&lt;p&gt;در ادیان ابتدایی ایران و هند خورشید جایگاه مقدسی دارد. خورشید یکی از ایزدان &amp;nbsp;و آفرینندگان است. برابر متون مقدس هندی &amp;nbsp;&lt;span style="font-size: 10pt;"&gt;خورشید مرکز عالم هستی است.بر فراز خورشید افلاک غیرمتجلّی و غیر ظاهر قرار دارند که حوزه&amp;zwnj;ی حکمرانی حاکم اعظم کائنات است و تحت آن، کرات و سپرهای متجلّی واقع شده&amp;zwnj;اند،یعنی جایگاه خورشید،حدّ پیوند دومرتبه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; وجود(متجلّی و نامتجلّی)است و اوست که نماینده&amp;zwnj;ی هردو وادی به حساب&amp;zwnj; می&amp;zwnj;آید،چنانکه در مهابهاراتا می&amp;zwnj;خوانیم:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: 10pt;"&gt;"خورشید دروازه و جاده&amp;zwnj;ی سیر به سوی&amp;zwnj; خدایان است."&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خورشید برای انسان اوّلیه،نیرومندترین عنصر هستی و مهربان&amp;zwnj;ترین آنان&amp;zwnj; بوده که در نتیجه باید جزو اولین خدایان نیز بوده باشد.زندگی و مرگ انسان&amp;zwnj; نخستین به بود یا نبود خورشید بستگی داشت،لذا خورشید خاستگاه نور،نیروی&amp;zwnj; روحانی و قوای فکری و دماغی و سرچشمه&amp;zwnj;ی نیروی طبیعی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در متون ودایی آمده است:"خورشید الوهیّت ظاهر،چشم جهان و پدیدآورنده&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; روز است.هیچ معبودی را یارای برابری با او نیست.اوست منبع زمان،سیارات، ستارگان،افلاک و سپهر...خدایان حیات&amp;zwnj; (Rudras) ،باد (vayu) ،آتش&amp;zwnj; (Agni) و دیگر&amp;nbsp;خدایان،بخشی از او هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خورشید در عصر اوپانیشادها،مرتبه&amp;zwnj;ای رفیع و والا داشت.در"اوپانیشاد"مریدی&amp;zwnj; نزد مرشد خویش رفته،ا زاو درباره&amp;zwnj;ی تعداد خدایان پرستش می&amp;zwnj;کند.مرشد پاسخ&amp;zwnj; می&amp;zwnj;گوید:"به راستی فقط 33 خدا وجود دارد،دیگران تجلّیات اینانند.این 33 خدا عبارتند از 8"واسو"11"رودراه&amp;zwnj;"و 21"آدی&amp;zwnj;تیا"به اضافه&amp;zwnj;"ایندرا"و"پراجاپتی&amp;zwnj;"&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;"واسوها"67عبارتند از:آتش،خاک،باد،هوا،آسمان،ماه،خورشید و ستارگان.اینها را به دلیل&amp;zwnj;"واسو"گفته&amp;zwnj;اند که تمامی عالم برپایه&amp;zwnj;ی آنان استوار گردیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خورشید در اوپانیشاد یکی از چهار عنصر مقدّس تشکیل&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی فضاست:"فضا را هم که چهار جهت دارد،باید به نام برهما پرستید...این چهار از لحاظ ارباب انواع یا مقدّسین،یکی آتش است،یکی آسمان و دو دیگر باد و آفتاب...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بخش&amp;zwnj;"چاوند و کیه&amp;zwnj;"از"اوپانیشادها که حاوی مسایل عرفانی مذهب هندوست، خورشید از اصوات سرود عارفانه&amp;zwnj;ای است که تمام سامن&amp;zwnj;ها به واسطه&amp;zwnj;ی او تقدیس&amp;zwnj; شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;براساس اوپانیشادها،به هنگام خلقت وقتی سوریا یا خورشید آشکار می&amp;zwnj;گردید، فریاد سرور از همه&amp;zwnj;ی موجودات برخاست؛زیرا ظهور خورشید معادل ظهور لذایذ بود و به همین دلیل است که هنگام طلوع و غروب آفتاب،آوای نیایش به گوش&amp;zwnj; می&amp;zwnj;رسد و سیر همه&amp;zwnj;ی نیازها به سوی اوست.خورشید،روح گیتی است.نورانی بودن&amp;zwnj; خورشید به نیروی بینایی تشبیه شده؛او را چشم میترا،و رونا،اگنی و دیگر خدایان&amp;zwnj; دانسته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشهورترین نام&amp;zwnj;های خورشید چنین&amp;zwnj;اند: Surya (درخشان)، Aditya (گستره&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; ازلی)، Aja...ekaPada (بزیک-سمبل کیفیات)، Pavaka (خالص&amp;zwnj;کننده)، Jivam (منبع حیات)، Jayanta (پیروز)، Ravi (تجزیه&amp;zwnj;کننده).18&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اوشاس&amp;zwnj; (Us?a?s)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اوشاس(پگاه)در ریگ ودا الهه&amp;zwnj;ی سحرگاه است:زنی زیبا یا جوان که هر روز صبح،پیکر زیبای خویش را برای نظاره&amp;zwnj;ی جهانیان عرضه می&amp;zwnj;دارد.همیشه&amp;zwnj; جوان است و بیدارکننده&amp;zwnj;ی تمام موجودات.بدن او را صد ارابه&amp;zwnj;ی زیبا به پیش&amp;zwnj; می&amp;zwnj;برند.28اوشاس در پس خود سوریا را به گستره&amp;zwnj;ی آسمان می&amp;zwnj;آورد.38برخی&amp;zwnj; وی را همسر یا معشوقه&amp;zwnj;ی سوریا می&amp;zwnj;دانند و گردونه&amp;zwnj;ی او چون سوریا درخشان&amp;zwnj; است و حمل&amp;zwnj;کنندگان آن هفت ماده&amp;zwnj;گاو سرخ&amp;zwnj;فام&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مطابق آیه قران حضرت ابراهیم نیز مدتی خورشید و ماه را می پرستید ولی با سوالات مختلفی که برایش پیش آمد &amp;nbsp;اعتقاد به اینکه خورشید خدای باشد را رها کرد چون خورشید نیز افول و غروب می کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: 10pt;"&gt;ایزدِ خورشید در نظر بعضی اقوام نرینه بود و نزد برخی دیگر مادینه. بعضی ملل در مجموعة خدایان خود، ایزد خورشید را زیر دست خدای برتر یا خدای آسمان قرار می&amp;lrm;دادند، ولی در برخی نقاط دیگر، خدای خورشید کاملاً جای خدای آسمان را می&amp;lrm;گرفت (بریتانیکا، ذیل پرستش طبیعت ).&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;در هند باستان خدای خورشید را &amp;nbsp;سریا (ثریا )سوریه می&amp;lrm;نامیدند که خود را به 12 شکل آشکار می&amp;lrm;کند و یکی از آن صورتها (صورت نهم) ویشنو است (هیستینگز، ذیل برهمنیزم). در وداها خورشید به نامهای مختلف خوانده شده و سرودها بسیار در ستایش او باقی&amp;lrm;مانده است. اسطوره&amp;lrm;های هندی، خورشید پسر آسمان است، دارای گردونه&amp;lrm;ای است که 7 اسب آن را در سراسر جهان می&amp;lrm;کشند و سحر گردونه بان اوست. خورشید در مسیر خود، ظلمت و نیروهای اهریمنی را از جهان دور می&amp;lrm;کند، مایة حیات و رشد و ادامة بقای موجودات است و ارواح مردگان را به جهان دیگر رهبری می&amp;lrm;کند. امروزه نیز خورشید در میان پیروان مذاهب مختلف هندویی دارای حرمت خاص است، و در ادعیه و عبادات روزانة هندوان ستایش می&amp;lrm;شود (هیستینگز، ذیل خورشید، ماه، ستارگان در آیین هندویی) . در سده&amp;lrm;های اولیة مسیحی، مهرپرستی ایرانی به سرزمین هند راه یافت و با پرستش سوریه درهم آمیخت و مذهبی جدید مبتنی بر پرستش خورشید در آنجا پدید آمد که تا حدود سدة 5 و 6ق/11 و 12م ادامه داشت (مجتبائی، 77، 78).&amp;nbsp;&lt;br /&gt;در ایران قدیم، دست کم از زمان زردشت به بعد، همیشه اهوره مزدا یا اورمزد خدای بزرگ به شمار می&amp;lrm;آمده و پرستیده می&amp;lrm;شده است، اما بعضی عوامل طبیعی همچون، آب، آتش، خورشید و ماه در کنار برخی مفاهیم انتزاعی از قبیل &amp;laquo;مهر&amp;raquo; (پیمان) و &amp;laquo;سروش&amp;raquo; (اطاعت) نیز به اصطلاح زردشتیان ایزد به شمار می&amp;lrm;آمده&amp;lrm;اند. بنابراین تا آنجا که از اسناد و مدارک برمی&amp;lrm;آید، ایرانیان هیچ گاه آفتاب یا خورشید را به عنوان &amp;laquo;خدای مطلق&amp;raquo; نمی&amp;lrm;پرستیدند، اما پیش از زرتشت یکی از برترین خدایان آنان به شمار می&amp;lrm;رفت که سرچشمة نور و گرمی در جهان و نگهبان نیکیها و براندازنده ظلمت و شرّ و تباهی بود. خورشید (در اوستا هور ، هوره خشسْته و در پهلوی خور ) همانند ایزدان دیگر نیایش خاص خود را داشته و چشم اهورامزدا خوانده شده است (یسنا 1، بند 11). یشت ششم یا خورشید یشت به خورشید اختصاص دارد و &amp;laquo;خورشید نیایش&amp;raquo; یکی از نیایشهای زردشتی است که در صبح و ظهر و عصر خوانده می&amp;lrm;شود. در مینوی خود (ص 70) آمده است که هر روز باید 3 بار، در برابر خورشید همانند نیایش آنان در برابر آتش است. خورشید در آسمان مانند آتش در زمین سرچشمة نور و روشنایی و گرمی است. از دیرزمان خورشید با ایزدمهر (ایزدپیمان در ایران قدیم) ارتباط نزدیک داشته است، زیرا ایزدمهر پیش از برامدن خورشید در سپیده دم ظاهر می&amp;lrm;شود و همراه خورشید برای نظارت بر پیمانها از شرق به غرب می&amp;lrm;رود (یشتها، مهریشت، بند 13). همین ارتباط نزدیک موجب شده است که در ادبیات پهلوی (مثلاً در مینوی خرد، 26) و نیز فارسی، &amp;laquo;مهر&amp;raquo; در معنی خورشید به کار می&amp;lrm;رود.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;یونانیان باستان خورشید را هلیوس می&amp;lrm;نامیدند و آن را به این نام نیز به نام &amp;laquo;آپولو&amp;raquo; ستایش می&amp;lrm;کردند. آپولو خدای نور و پاسدار پاکی و نظم و قانون بود و با پیکانهای خود نیروهای ظلمت و بدیها و بیماریها را دور می&amp;lrm;کرد (آمریکانا، ذیل اپولو ، هلیوس ). رومیان خورشید را با نام سول می&amp;lrm;ستودند و آن را یکی از نیاکان آسمانی شهر رم می&amp;lrm;دانستند (بریتانیکا، ذیل دین رومی )، ولی خورشیدپرستی در آنجا با پرستش میترا به اوج خود رسید و مهر لقب خورشیدِ شکست ناپذیر یافت. چندتن از امپراتوران روم پیش از مسیحیت خورشیدپرست بودند و پرستش خورشید دین رسمی دولت روم بود (همانجا).&amp;nbsp;&lt;br /&gt;مردم چین خورشید را یکی از ایزدان خود می&amp;lrm;شمرده و دربارة آن افسانه&amp;lrm;هایی داشته&amp;lrm;اند. در ژاپن از محبوبترین خدایان، ایزد بانوی خورشید یا آماتراسو اومیکامی بوده و هنو در میان پیروان دین شینتو اهمیت بسیار دارد، و امپراتور ژاپن فرزند او تصور می&amp;lrm;شود (هیستینگز، ذیل خدا در آیین ژاپنی ؛ بریتانیکا، ذیل پرستش طبیعت؛ آمریکانا، ذیل دین در ژاپن .&amp;nbsp;&lt;br /&gt;در مصر باستان&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;در مصر خورشید از قدرتهای آفرینندة جهان بود و به نامهای رع و اتن و نامهای دیگر، در نواحی مختلف این سرزمین پرستیده می&amp;lrm;شد. فراعنة مصر خود را فرزندان رع و تجسم آن می&amp;lrm;دانستند، و در سدة 14ق م یکی از فراعنة مصر به نام اخن اتن خورشیدپرستی توحیدی را بنیاد نهاد و پرستشهای دیگر را منسوخ ساخت و یک چند اَتِن به عنوان تنها ایزد و خداوند اعظم در سراسر مصر پرستیده می&amp;lrm;شد (هیستینگز، ذیل دین مصری ؛ آمریکانا، ذیل رع ).&amp;nbsp;&lt;br /&gt;در بین&amp;lrm;النهرین، آشوریان و بابلیان و کلدانیان چون بسیاری دیگر از اقوام باستانی، خدای خورشید (شمس یا سمس ) را مذکر می&amp;lrm;دانستند. در اساطیر بابلی شمش، &amp;laquo;نور خدایان&amp;raquo;، خدای عدالت و قانون هم بود و نیروی نگهبان عدالت و قانون تصور می&amp;lrm;شد (در نقوش بابلی، حمورابی، قانون نامة معروف خود را از دست شمش می&amp;lrm;گیرد).&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;بابلیان وی را &amp;laquo;داور آسمانها و زمین&amp;raquo; می&amp;lrm;دانستند و معبدش را &amp;laquo;خانة داوری در جهان&amp;raquo; می&amp;lrm;نامیدند (دورانت، 154؛ آمریکانا، ذیل شمش). کنعانیان قدیم نیز چون اقوام سامی دیگر، خورشید را به نام شمش می&amp;lrm;پرستیدند (هیستینگز، ذیل کنعانیان ).&amp;nbsp;&lt;br /&gt;اعراب برعکس برادران سامی خود، &amp;laquo;شمس&amp;raquo; را مؤنث می&amp;lrm;دانستند. بعضی از آنان برای الهة شمس بُتی ساخته بودند و آن را نیایش می&amp;lrm;کردند. ین بت قدمت بسیار بسیار داشت (ابن&amp;lrm;کلبی، 89). نام &amp;laquo;عبدشمس&amp;raquo; و نیز &amp;laquo;امرشمس&amp;raquo; که در میان آنان رواج داشت (همانجا؛ هیستینگز، ذیل اعراب باستان ). حاکی از عبادت این الهه است،&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;چنانکه &amp;laquo;عبدالشارق&amp;raquo; نیز ظاهراً معلوم می&amp;lrm;کند که خورشید طالع نزد آنان همچون یک خدا تصور می&amp;lrm;شده است . خدای خورشید نزد اهالی &amp;laquo;تَدْمُر&amp;raquo; (پالمیر ) واقع در میانة صحرای سوریه به 2 نام ملک بیل و یرحی بول خوانده می&amp;lrm;شد (بریتانیکا، ذیل دینهای عربی ؛ هیستینگز، ذیل پالمیریان ). در شهر &amp;laquo;حَضْر&amp;raquo; واقع در بین&amp;lrm;النهرین، شمس بالاترین خدایان بود، تا جایی که آن شهر را &amp;laquo;شهر خورشید&amp;raquo; (مدینه&amp;lrm;الشمس) می&amp;lrm;خواندند، ولی در اینجا شمس مذکر بود، نه مؤنث (شوقی، 24). صابئین نیز در بین&amp;lrm;النهرین از کسانی بودند که ماه و خورشید و سایر اجرام سماوی را عبادت می&amp;lrm;کردند و در این باره آراء و آداب و اسطوره&amp;lrm;های خاص داشتند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;خورشیدپرستی در قران و از دیدگاه ادیان ابراهیمی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;آفتاب پرستی، یا آیین پرستش خورشید، &amp;nbsp;اسلام آن را فریب شیطان، گمراهی و از اعمال کافران دانسته است. پرستش مظاهر و قوای طبیعت از دیرباز در میان اقوام ابتدایی جهان معمول بوده است؛ از میان آن مظاهر، خورشید به سبب اهمیتی که در طبیعت و در زندگانی مردمان دارد، حرمت و قداست خاص یافته است، و به صورتهای مختلف بدان تشخّص و الوهیّت داده&amp;lrm;اند. از این روست که تقریباً در همة تمدنهای باستانی اسطوره&amp;lrm;ها و تصورات گوناگون دربارة خورشید وجود داشته و اثار پرستش این جرم اسمانی از دورترین ایام باقی&amp;lrm;مانده است. تصاویر نمادهای خورشیدی از عصر حجر جدید گواه قدمت این امر است (آمریکانا).&amp;nbsp;&lt;br /&gt;قرآن کریم به ما خبر می&amp;lrm;دهد که در زمان سلیمان پیامبر(ع)، در سرزمین سبا، مردم و دستگاه حکومتی آنجا آفتاب را می&amp;lrm;پرسیده&amp;lrm;اند (نمل/27/24)، لیکن باتوجه به خصوصیت کاملاً توحیدی اسلام، طبیعی است که این عمل مردود است: آیة 37 از سورة فصلت سجده کردن به سوی خورشید (و ماه) را صریحاً منع کرده است و بسیاری از مفسران چون امام فخر رازی، آیة مزبور را دربارة مجوس (و صابئین) می&amp;lrm;دانند که خورشید و اجرام نورانی آسمان را قبله گاه خود قرار داده&amp;lrm;اند (27/129؛ و نیز میبدی، 8/536). به هر تقدیر، در قرآن مجید مردم سبا و یا کسانی از آنان که به پرستش خورشید دل خوش داشته و معبودانی جز خداوند برای خود گرفته بودند از کافران شمرده شده&amp;lrm;اند (نمل/27/43).&amp;nbsp;&lt;br /&gt;از پیغمبر(ص) نقل کرده&amp;lrm;اند که ایشان نماز به آفتاب هنگام طلوع آن را به کفار نسبت داده&amp;lrm;اند (شیخ مفید، 36). در جای دیگر پرستش خورشید و ماه را در کنار پرستش خدایان دروغین (طواغیت) جای داده&amp;lrm;اند (بخاری، 1/195، 8/179، 180). مؤید این حدیث، نص قرآن مجید است که پرستش خورشید را گمراهی و برخاسته از فریب شیطان می&amp;lrm;داند (نمل/27/24). پیغمبر(ص) نیز در خبری پرستش خورشید (و ماه) رابه گونه&amp;lrm;ای با شیطان مربوط دانسته و این فعل را از آنجا که از قیاس ناشی شده، عملی شیطانی شمرده است (دارمی، 1/65).&amp;nbsp;&lt;br /&gt;قرآن کریم در سرگذشت ابراهیم(ع) در منع پرستش کواکب و اجرام سماوی، چنین استدلال می&amp;lrm;کند که خورشید از &amp;laquo;آفلین&amp;raquo; است و آنچه افول کند نمی&amp;lrm;تواند اله و معبود باشد (انعام/6/76-78). به گفتة مفسران آنچه افول کند مُحْدَث است و محدثات شایستة پرستش نیستند (طبرسی، 2/323، 324؛ فخر رازی، 13/54). هم در قرآن و هم در احادیث نبوی خورشید، ایتی از آیات خداوند است (فیصلت/41/37؛ مالک&amp;lrm;بن&amp;lrm;انس، 1/186؛ ابن&amp;lrm;حنبل، 3/318) و جز نشانة کوچکی از قدرت پروردگار چیزی نیست.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;نام خورشید (شمس) در قرآن 33 بار تکرار شده است. خورشید، از آنِ خداوند است، چنانکه در قرآن بارها امده که هرچه در آسمانها و زمین است از آنِ اوست (مثلاً بقره/2/284، 255؛ آل عمران/3/109؛ نساء/4/126، 131؛ مائده/5/40؛ توبه/9/116 و ...) و خورشید خود آفریده&amp;lrm;ای است چون دیگر آفریدگان و پرودگار خویش را تسبیح می&amp;lrm;گوید: &amp;laquo;هرچه در اسمان و زمین است ـ ازجمله خورشید و ماه و ستارگان ـ خدا را سجده می&amp;lrm;کنند یعنی مقهور سنن اویند&amp;raquo; (رعد/13/15: نحل/16/49؛ حج/22/18).&amp;nbsp;&lt;br /&gt;خورشید (و ماه) مُسخّر ارادة خداوند است (رعد/13/2؛ اعراف/7/54؛ عنکبوت/29/61) و خدا آنها را برای انسان مسخر کرده است (نحل/16/12). پیغمبر اکرم(ص) در جایی خورشید را مأمور امر الهی دانسته&amp;lrm;اند (ابن&amp;lrm;حنبل، 2/318؛ بخاری، 4/57) که جز اطاعت فرمان الهی کاری نمی&amp;lrm;کنند. نظم کنونی حرکت خورشید (که در قرآن از آن به شنا کردن تغبیر شده: یس/36/40) نیز ابدی نیست و به تقدیر خداوند است؛ ولی با اینهمه، در قرآن کریم از خورشید با احترام یاد شده و خداوند به آن سوگند یاد می&amp;lrm;کند (الشمس/91/1).&amp;nbsp;&lt;br /&gt;به هر حال خورشید هرچه باشد، زمانی سرد و خاموش خواهد شد (تکویر/81/1). از پیغمبر اکرم(ص) نقل است که در روز قیامت خورشید و ماه درهم پیچیده و تاریک (مکوّران) خواهند گردید (بخاری، 4/75)، چنانکه در آن هنگام، بنا بر قرآن مجید، آفتاب و ماه جمع می&amp;lrm;شوند (قیامه/75(9) و هر دو بی&amp;lrm;نور خواهند شد (میبدی، 10/302). این اشاره&amp;lrm;ای است به تغییرات عظیم کیهانی در آخرالزمان، و دلیل بر باطل بودن پرستش هر معبودی که خود مخلوق و فناپذیر باشد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;سرانجام، در اسلام دستور داده شده که به هنگام کسوف (خورشید گرفتگی) نماز آیات بخوانند و معنای این حکم آن است که به هنگام حدوث هر نوع حادثة کیهانی ـ همچون همه اوقات دیگر ـ فقط باید به خداوند یکتا توجه داشت.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;تثلیث هندو&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;اندیشه&amp;zwnj;ی خدایان سه&amp;zwnj;گانه،ریشه در باورهای کهن هندی دارد.به نظر می&amp;zwnj;رسد که خاستگاه آن در کیش&amp;zwnj;های خورشیدی باشد.خورشید سه&amp;zwnj;گانه با گرمی&amp;zwnj; پرتوهای خود،آفریننده؛بانور خرد،پاسدار و با نورهای سوزان خود،ویرانگر و سوزان است.سه&amp;zwnj;گانه&amp;zwnj;گرایی در اساطیر هندو به اشکال گوناگون نمایان می&amp;zwnj;شود: وارونا48،میترا58،و آریامان&amp;zwnj;68جای خود را به اگنی،وایو و سوریا می&amp;zwnj;دهند و وایو نیز جای خود را به ایندرا وامی&amp;zwnj;گذارد.این خدایان در نقش سه خدای برتر، ظاهر شده،گه ترکیبی هستند از خدای یگانه که جهان را شامل می&amp;zwnj;شود:اگنی&amp;zwnj; خدای زمین،وایو یا ایندرا خدای&amp;zwnj;جو و فضای میانه و سوریا خدای آسمان.با این&amp;zwnj; همه تثلیث هندو معرّف ایده&amp;zwnj;ی جدیدی از پیوند و یگانگی،پاسداری و تباهی&amp;zwnj; است که با آن مفهوم گردش دورانی زندگی،مرگ و زایش دیگربار معنی می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;ویشنو&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;از خدایان فرودست ودایی و تجلّی انوار خورشید است.مهمترین کار او در وداها پیمودن سه گام یا مرحله&amp;zwnj;ی مشهور است که با آن هفت آسمان را درمی&amp;zwnj;نوردد و اندازه می&amp;zwnj;گیرد.بعضی این سه گام را مکان&amp;zwnj;های خورشید به هنگام طلوع،اوج و غروب دانسته&amp;zwnj;اند.78برخی آن را جلوه&amp;zwnj;های نور در آتش،آذرخش و خورشید مانند دانسته&amp;zwnj;اند.ویشنو در وداها خالق روشنایی دانسته شده،سه گام او را موجب&amp;zwnj; پیدایی نور در زمین(به شکل آتش)،در هوا(به صورت آذرخش)و در آسمان(به&amp;zwnj; گونه&amp;zwnj;ی خورشید)می&amp;zwnj;دانسته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;خورشید در اساطیر هند&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;تمدّن هند یکی از کهن&amp;zwnj;ترین تمدّن&amp;zwnj;های سرتاسر تاریخ بشری است.در نتیجه،گستردگی اساطیر آن نیز سراسر دوران تاریخی و پیش از آن را تحت&amp;zwnj; سیطره دارد.اسطوره&amp;zwnj;های هندی هنوز بخشی از فرهنگ زنده&amp;zwnj;ی توده&amp;zwnj;ی مردم&amp;zwnj; هند و ادب&amp;zwnj;آموختگان این بوم&amp;zwnj;وبر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خاستگاه ادیان هندی،پرستش طبیعت و نیروهای آن است.این ادیان،سپس به&amp;zwnj; طرف تفکّرات فلسفی تمایل و تکامل پیدا کرده،با گذر از اوپانیشادها*به گونه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; علم الاساطیر متأخر هندی درآمده است.76تفکّر مذهبی کنونی هند زاییده&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj; اساطیر است.از جمله نیروهای طبیعی خورشید است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;nbsp;هند&amp;nbsp;خدای خورشید&amp;nbsp;&amp;nbsp;بانام&amp;nbsp;&lt;strong&gt;سوریا&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;شناخته می&amp;zwnj;شود و یکی از مهم&amp;zwnj;ترین خدایان و دایی محسوب می&amp;zwnj;شود. این خدا از یکسو تجلی عظمت آتش الهی AGNI است و از دیگر سوی منبع و منشاء نور، گرما. حیات و معرفت است. اشراف سوریا به جهان با برج&amp;zwnj;های دوازده گانة خورشید در طول سال نسبت دارد. سوریا مرکز عالم خلقت است که درمرز سپهرهای متفاوت قرار گرفته است. برفراز خورشید، افلاک غیر متجلی و غیر ظاهر قرار دارند که حوزة حکمرانی حاکم اعظم کائنات است و تحت آن کرات و سپهرهای ظاهر (چون ماه و زمینو دیگر سیارات) واقع شده&amp;zwnj;اند. پس جایگاه خورشید حد اتصال دو مرتبة وجود (متجلی و نامتجلی) است و او نمایندة هر دو وادی به شمار می&amp;zwnj;رود. خورشید برای انسان بدوی قوی&amp;zwnj;ترین عنصر وجود و مهربان ترین قوای طبیعت بوده و قاعدتاً می&amp;zwnj;بایست جزو اولین خدایان و معبودان برای او بوده باشد. حیات و بقای انسان بدوی به حضور خورشید متکی بوده و لذا خورشید که منشاء نور، قدرت روحانی و قوای فکری و نیروهای طبیعی بوده نزدیک&amp;zwnj;ترین پدیده به ذات جاودانی الهی شمرده می&amp;zwnj;شد.&amp;raquo; &amp;laquo;هر آنچه که از آغاز تا انجام بوده و خواهد بود از خورشید نشأت گرفته .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درجة تقدس خورشید گاه به مرتبة&amp;zwnj;فرد اولیه می&amp;zwnj;رسد و با قربانی کیهانی یکی می&amp;zwnj;شود. پروردگار تولید نسل&amp;zwnj;ها به خورشید تبدیل می&amp;zwnj;شود و همة موجودات زنده از او متولد می&amp;zwnj;گردند، او توسط انوار تابناک خود به غذا و غلات جان می&amp;zwnj;بخشد، وقتی که خورشید طلوع می&amp;zwnj;کند به ربع شرقی وارد می&amp;zwnj;شود و بقای موجودات را به شعاع های خود تضمین می&amp;zwnj;کند، آنگاه جهات غرب و جنوب و شمال و بالا و پایین را و هر آنچه که در میان آنهاست منور می&amp;zwnj;سازد.&amp;raquo; &amp;laquo;خورشید روح جهان است ،منور بودن خورشید به نیروها بینایی تشبیه شده و او را چشم میترا، وارونا، آگنی و دیگر خدایان دانسته&amp;zwnj;اند. سوریای هندی (خدای خورشید) گاه با هورای ایرانی که چشمان اهورامزدا است مطابقت دارد. البته خورشید حیات بخش گاه نیز با صفت نابودکننده بیان شده، &amp;laquo;در آخرالزمان خورشید همة جهان را خشک و از هستی ساقط می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;صفات ظاهری سوریا&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;در آئین هندو سه خورشید خدائی ودائی یعنی سوریا، سوینزی و یرسوت تبدیل به یک خدا و جذب سوریا می&amp;zwnj;شوند.&amp;raquo; سوریا در آئین هندو خیرخواه انسان و نماد او صلیب شکسته&amp;zwnj;ای است که نشانة بخشندگی است. او را کشندة اهریمنان می&amp;zwnj;دانند. در خصوص صفات ظاهری خدای خورشید اشارات زیادی است و اکثر شمایل&amp;zwnj;ها و تصاویر آنان بر اساس تجویز همین متون شکل می&amp;zwnj;یابند. &amp;laquo;خدای خورشید گیسوان و ریشی طلایی دارد. تمام وجود او حتی نوک ناخن&amp;zwnj;هایش مشعشع و تاباناس.تچشمانش قهوه&amp;zwnj;ای رنگ است او مرتبه ای ورای تمام شیاطین دارد. پس هر که وی را بشناسد و صفات او را دریابد خود به مرتبه&amp;zwnj;ای رفیع تر از جایگاه کل شیاطین ارتقاء می&amp;zwnj;یابد. گردن او به شکل صدف لاک&amp;zwnj;پشت است او با دستبند و تاجی زرین خود را آراسته و ازتلألوی آن زوایای آسمان منور می&amp;zwnj;گردد.&amp;raquo; خورشید دو بازوی بلند و یک بازوی کوتاه دارد (منظور شعاع&amp;zwnj;های خورشید است) او چکمه&amp;zwnj;های بلند به پا دارد و کمربند مرصع به کمر بسته. سوار برارابه ای از طلا در دل تاریکی سیر می&amp;zwnj;کند و فانی و جاوید را در مکان&amp;zwnj;های مناسب خویش قرار می&amp;zwnj;دهد. ارابة سوریان یک چرخ دارد و توسط چهار یا هفت اسب مادیان کشیده می&amp;zwnj;شود و گاهی نیز یک اسب هفت سر که در شعاع های نور محصور گشته&amp;zwnj;اند، ارابة سوریا را پیش می&amp;zwnj;برند و سوریا برگل نیلوفری بر فراز این ارابة زرین می&amp;zwnj;نشیند. &amp;laquo;ارابه ران خورشید آرونا به معنی سرخ فام نام دارد &amp;hellip; او در جلوی سوریا بر روی ارابه می&amp;zwnj;ایستد و جهان را از شدت خشم سوزندة خورشید در امان نگه می&amp;zwnj;دارد. سوریا در معابدی که به معابد خورشید شهرت دارند عبادت می&amp;zwnj;شود وفور سنگ درهند و رواج هنر حجاری موجب گشته که اکثر تندیس&amp;zwnj;ها در سنگ&amp;zwnj;های موجود در مناطق مختلف ساخته شوند و به همین خاطر اکثر تندیس&amp;zwnj;های بجای مانده از سوریا از سنگ هستند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;نام&amp;zwnj;های خورشید&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;مشهورترین نام های خورشید عبارتند داز: سوریا یعنی درخشنده و از ریشة Surya که آن هم از ریشه Sur یا Swar به معنی درخشش و تابش اخذ شده است و نام دیگر خورشید آدی تیا یعنی گسترة&amp;zwnj;ازلی و نیز به مفهوم منبع و منشاء نیز آمده است&amp;raquo;. نمادهای سوریا گردش نظام کائنات از دیرباز در نمادهای باستانی خاورمیانه رواج داشته است. یکی از نمادهای غیر شمایلی در هند چرخ دارما است که به طور انتزاعی به معبود اشاره دارد. چرخ یا گردونه یا دیسک خورشیدی مظهری از خداوند است. &amp;laquo;مادامی که چرخ کائنات بر محوراصلی&amp;zwnj;اش که همان قانونمندی ازلی هستی است استوار باشد خللی در نظام هستی رخ نمی&amp;zwnj;دهد&amp;raquo; این صفحة مشعشع در هنگام مقابله با نیروهای تاریکی و ضد یزدانی به سلاحی مهلک تبدیل می&amp;zwnj;شودو در این حالت چون تیغة برنده شمشیری جاودانی که همان لبة تیز عقل مطلق است می&amp;zwnj;درخشد و سر از تن نیروهای جهل جدا می&amp;zwnj;کند. &amp;laquo;در برخی موارد این آلت به چرخی با شش شعاع تبدیل می&amp;zwnj;شود. این چرخ از گردش گردونة حیات، سپری شدن زمان، طی شدن روز، ماه و سال و ظهور و افول ادوار هستی حکایت می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo; شش شعاع این چرخ اشاره به شش جهت (چپ، راست، پیش، پس،&amp;zwnj;بالا و پایین) دارد که همگی حول یک نقطه و محور که همان نقطه اتکاء هستی است در گردش می&amp;zwnj;باشند. اگر مرکز چرخ جابجا شود و محور آن از جای خود حرکت کند نظام کائنات فرو می&amp;zwnj;ریزد. به اعتقاد بودائیان چرخ از پنج اصل ترکیب شده است که همان پنج عنصر (خاک، زمین، آب،&amp;zwnj;آتش و باد) تلقی می&amp;zwnj;شوند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;چلیپا یا گردونة مهر&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;نماد دیگر خورشید پرستی و میترائیسم در اعتقاد آریائیان همان چلیپا یا گردونة مهر است، که به اعتقاد پیشینیان دربردارنده نیروهای آسمانی بوده و کاربردی وسیع دارد. این نشانه در هر منطقه&amp;zwnj;ای مفهومی خاصی داشته است در ایران و هند و نزد قوم آریایی مظهر و نشانه خورشید بوده است. آنان معتقد هستند که هر شاخه از این علامت جایگاه یکی از عناصر چهارگانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بدین ترتیب چهار عنصر با هم و با چرخش خود نظام طبیعت و ذات آفرینش را حفظ می&amp;zwnj;کنند. این نشانه در ایران به شاهین و فروهر نیز بسیار نزدیک است.مرکز این نشان،&amp;zwnj; نماد مرکزیت و وحدت الهی است و این هما گردونه&amp;zwnj;ای است که مهر بر آن می&amp;zwnj;نشیند و چهار اسب سفید نامیرای مینوی آنرا می&amp;zwnj;کشند. چلیپا و صلیب در تمدن ایرانی و هندی جایگاه بسیار رفیعی دارد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صلیب در تخت جمشید و در نقش رستم &amp;nbsp;بسیار بکار رفته ولی قدمت ان در ایران و تمدن سیلک به بیشتر از 5 هزار سال برمی گردد خورسید بصورت اشعه هایی در &amp;nbsp;اشکال مختلف ترسیم می شده است و در نهایت آن را به 4 اشعه خلاصه کرده اند که شکل&amp;nbsp;صلیب &amp;nbsp;به خود گرفته است قبرهای نقش رستم که حدود 70 متر طول دارد شکل صلیب است و این اشکال تصادفی نیست بلکه کاملا حساب شده و بر اساس محاسبات و بخاطر تقدس انجام شده است گمان می رود نقش رستم قبل از اینکه در اختیار هخامنشیان و ساسانیان قرار بگیرد مکان مقدسی برای میترایی ها بوده است. بسیاری از نمادهای میترایی به مسیحیت راه یافته است از جمله درخت سرو و بعید نیست که صلیب مسیحیان نیز از نمادهای میترایی گرفته شده باشد و بعدها آن را به صلیب کشیده شدن مسیح مرتبط کرده باشند چون صلیب قبطی ها &amp;nbsp;قدمت بیشتری از دین مسیحیت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;نمادهایی که نشان خوشید بوده&amp;zwnj;اند&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;حلقه در آئین میترائیسم حلقه خود نمای از چرخ است. مقدس و نشانة پیمان ناگسستنی و اتحاد و وابستگی است. از سوی دیگر حلقه که نشان ویژه میترا بوده بی&amp;zwnj;گمان از هالة نور خورشید گرفته شده است. دایره ای ازنور که ایزد مهررا محاط می&amp;zwnj;ساخت. زیرا وی ایزد نور و روشنایی بود.&amp;raquo; ـزیگزاک: زیگزاک&amp;zwnj;های پیاپی نمادی برای اشعه&amp;zwnj;های خورشید هستند. ـ گل لوتوس: این گل را اصلاحاً گل خورشید نیز می&amp;zwnj;گویند. این گل متعلق به مهر و سمبل آفتاب و نیروی آنکه نگهدارنده زمین است. گل سویا - گل سویا نیز از مظاهر خورشید است. سرو: درخت سرو یا کاج ویژة خورشید است. درختی همیشه سبز و با طراوت. نشانة بهار و در عین حال مظهر و جنبة مطرح و مثبت زندگی است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;چلیپا نیز از نمادهای خورشید بوده است. صلیب شکسته در فلات ایران و هند از دوره های بسیار کهن به عنوان نماد رایج بوده است که آنرا به گردونه خورشید و نماد خورشید مرتبط می دانند.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;h2&gt;چند نمونه از آثار بجای مانده از نقش خدای خورشید&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;&amp;nbsp;یک نمونه از این نقش&amp;zwnj;ها، پیک رغولدیس بودا است در بامیان.در زیر یکی از طاق&amp;zwnj;های این دیوار تزئینات وسیعی بکار رفته که موضوع آن مستقیماً ارتباط دارد با خدای خورشید. در این نقش خدای خورشید برگردونه ای است که چهار اسب بالدار آنرا می&amp;zwnj;کشند و اسبان دو به دو در طرفین بحالت نیمرخ قرارگرفته اند . هاله بزرگی دور خدا را فرا گرفته و شعاع های کوتاهی دارد که این یادآور هاله&amp;zwnj;&amp;zwnj;های شعاع دار ایرانی است. هم چنین شمشیر دراز و نیزه ای که خدا در دست دارد و شنل بزرگ او که در قسمت سینه بسته می&amp;zwnj;شود و نیز چهرة اطرافیان او که همگی ریشدار و حالت جدی دارند همه جزئیاتی از هنر ساسانی را نشان می&amp;zwnj;دهند.&amp;raquo; &amp;laquo;نمونة دیگر نقش برجسته&amp;zwnj;ای از ماتورا است که خدای سوریا را سوار بر گردونة خود نشان می&amp;zwnj;دهد هم چنین تندیس مرمر سفید سوریا در عبادتگاه برهمنی خیرخانه در منطقه کابل که مربوط است به قرون پنجم و ششم میلادی نمونة دیگری از این نقش&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;باشد. در این نمونة اخیر نیز باز تاثیر هنر ایرانی بوضوح می&amp;zwnj;توان مشاهده نمود، از آن جمله لباس و جامة خدا و دستیاران او، و حتی حالت کسی که به خدای خورشید تاجی رااهداء می&amp;zwnj;کند از سنت ایرانی مایه گرفته است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ایران نیز نماد خورشید در نقش برجسته ها به صورت گردونة مهر یا خورشید (چلیپا) &amp;zwnj; دایره، چرخ و یا گل لوتوس و هم چنین نقوش حیوانی و گیاهی چندی نیز هستند که به عنوان نماد خورشید شناخته می&amp;zwnj;شوند از آن جمله شیر، بزکوهی، عقاب یا شاهین، گاو &amp;hellip; و نیز سرو و کاج می&amp;zwnj;باشند. &amp;laquo;اگر چه در ایران یک نمونه نقش برجسته نیز وجود دارد که نشانگر موجود مافوق طبیعی باگرزی در دست و هاله&amp;zwnj;ای دور سرش، روی گل نیلوفر ستاره مانندی که نماد کهن آفتاب پرستی است ایستاده و این همانا مهر خدای خورشید است که در نقش برجسته&amp;zwnj;های طاق بستان به چشم می&amp;zwnj;خورد. این نقش برجسته مربوط است به سلطنت اردشیر دوم و از آنجایی که اردشیر دوم جانشین عادی و طبیعی شاپور دوم نبود، به همین دلیل مهر که به معنی عهد و پیمان بود، در پیکر نگارة او حضور دارد تا بدین گونه بازگوکنندة پیمان اردشیر دوم و شاپور دوم باشد تا در زمان مناسب تاج و تخت به شاپور سوم منتقل شود.&amp;raquo; از دیگر نمادهایی که در سالهای اخیر به خورشید منسوب شده است شکل صلیب و یا&amp;nbsp;&lt;a title="چلیپا" href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D9%84%DB%8C%D9%BE%D8%A7" target="_blank"&gt;چلیپای&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;a title="نقش رستم" href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%B4_%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85" target="_blank"&gt;نقش رستم&lt;/a&gt;&amp;nbsp;است که به آن نام&amp;nbsp;&lt;a title="صلیب ایرانی" href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D9%84%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank"&gt;صلیب ایرانی&lt;/a&gt;&amp;nbsp;داده اند.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;تقدس خورشید در میان اقوام مختلف&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;تقدس&amp;nbsp;&lt;a title="خورشید" href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF" target="_blank"&gt;خورشید&lt;/a&gt;&amp;nbsp;در اقوام متعددی بوده و در برخی از فرهنگ&amp;zwnj;ها نشانه&amp;zwnj;های این اعتقاد باقی مانده است.در بین النهرین &amp;laquo;شمس یاشاماش&amp;raquo; ایزد خورشید را می&amp;zwnj;پرستیدند، این ایزد در دستش شیئی را نگاه می&amp;zwnj;داشت که به تیغة اره همانند بود و سوار برگردونه&amp;zwnj;اش به سوی باختر می&amp;zwnj;راند. در مصر خورشید، عنوان بزرگ&amp;zwnj;ترین خدا را داشت و بنام رع (Re) مشهور بود. &amp;laquo;قوم سلت EOL یعنی ستاره خورشید را پرستش می&amp;zwnj;کردند و خدای خورشید فنیقیان همانند نام ستاره خورشید در لغت قوم سلت EL می&amp;zwnj;باشد. قوم اینکا دارای معبد خورشید بوده که دیوارهایش پوشیده از ورقه&amp;zwnj;های طلا بوده و الان در سرزمین پرو واقع است. همچنین هرم خورشیدی بسیار با شکوهی از تمدن قوم از تک در مکزیک باقیمانده است.&amp;raquo; توجه به خورشید در نزد ایرانیان باستان امری معمول بود و تقدس خورشید به صورت آشکارا ظاهراً تا زمان روی کار آمدن ساسانیان ادامه داشت. این تقدیس به صورت وسیعی در ادبیات فارسی هم منعکس شده است. احترام به خورشید در قرآن مجید هم دیده می&amp;zwnj;شود و حتی اسم یکی از سوره&amp;zwnj;های مبارکة قرآن به این نام است.&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;خورشید و مهر&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;از زمانی که بشر به زندگی کشاورزی روی آورد و دریافت که نورو حرارت خورشید سبب باروری زمین و پرورش گیاهان و موجب گرم کردن و نیرو بخشیدن به انسان می&amp;zwnj;شود. خورشید به جای ماه ستایش شد .خورشید باگرما و نور خود در روز باعث نابودی دیوها و پلیدی ها می&amp;zwnj;شد خورشید مظهر گرما، نور،خشکی و تابستان بود. ازگل&amp;zwnj;ها و گیاهان، نیلوفر آبی (لوتوس) و گل آفتابگردان، از درختان نخل و سرو و کاج نمادهای خورشید هستند. از عناصر، آتش و از رنگها سرخ و زرد و از فلزات طلا منصوب به خورشید هستند. شکل هندسی مربوط به خورشید دایره است.&amp;raquo; &amp;laquo;سنت پرستش مهر به دوران&amp;zwnj;های بسیار کهن برمی&amp;zwnj;گردد. در هند دوران و دایی نام او بصورت &amp;laquo;میتره&amp;raquo; بامفهوم پیمان و دوستی ظاهر می&amp;zwnj;شود و یکی از خدایان گروه فرمانروا است و با &amp;laquo;ورونه&amp;raquo; جفت جاویدانی را تشکیل می&amp;zwnj;دهند که از سوی مردم به یاری خوانده می&amp;zwnj;شوند در سنت هندی نیز میترا گردونه&amp;zwnj;ای درخشان و اقامتگاهی زرین دارد. میترا در سنت دینی زردتشتی در مقامی پایین تراز اهورامزدا قرار می&amp;zwnj;گیرد و آفریدة اومحسوب می&amp;zwnj;شود تا از آفرینش او پاسداری کند. او خدای پیمان است و وظیفة مهم او نظارت بر همة پیمان&amp;zwnj;هاست. او ایزد فروغ و روشنایی و از بزرگترین ایزدان آیین زردتشتی محسوب می&amp;zwnj;شود.&amp;raquo; &amp;laquo;میتره ـ ورونه زوج خدایی جوان هستند که چشمان آنها خورشید می&amp;zwnj;باشد. منزلگاهشان زرین و در آسمان است. آنان شهریاران و فرمانروایان مطلق کیهان اند. این زوج خدا پدید آورندة آذرخش و باران&amp;zwnj;اند.البته باید گفت که مهرو خورشید متفاوت است، مهر یامیترا پیش از خورشید ظاهر می&amp;zwnj;شود و همراهی او با خورشید باعث شده است که بعدها مهر معنی خورشید پیداکند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نوشته دکتر محمد عجم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ajam1.persianblog.ir/post/94</link>
      <author>ajam-= yima- yama- jima-</author>
      <comments>http://ajam1.persianblog.ir/comments/321340/11842314/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-321340.post-11842314</guid>
      <pubDate>Mon, 28 Jan 2013 05:18:58 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>طالبان و تخریب آثار  باستانی و نسخه های خطی  در کشورهای اسلامی</title>
      <description>&lt;p&gt;طالبان اینجا طالبان اونجا ... طالبان همه جا ... آثار باستانی را نابود می کنند کتابها را می سوزانند و جهالت را صادر می کنند. حیواناتی &amp;nbsp;که غربی ها آنها را &amp;nbsp;اسلامگرایان تندرور مالی &amp;nbsp;می دانند موسوم به انصارالدین که از ماه&amp;zwnj;ها پیش کنترل بخش&amp;zwnj;هایی از شمال این کشور را در اختیار دارند، اعلام کردند که تمامی بناهای تاریخی و زیارتگاههای مسلمانان در شهر تیمبوکتو را تخریب می&amp;zwnj;کنند. انها در شمال آفریقا در لیبی - تونس و نیجر نیز &amp;nbsp;تعدادی از زیارتگاه ها و اماکن مقدس (فرقه های اسلامی) موسوم به زاویه و مقبره &amp;nbsp;ها را نابود کرده اند آنها در پاکستان و افغانستان نیز سابقه تخریب مجسمه های تاریخی بودا &amp;nbsp;و همچنین تخریب تعدادی از اماکن شیعی را در کارنامه سیاه جنایتکاری خود دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این گروه طی ماههای گذشته نیز چند زیارتگاه این شهر را تخریب کرده&amp;zwnj;اند، این درحالیست که بناهای تاریخی تیمبوکتو به عنوان میراث جهانی در فهرست یونسکو به ثبت رسیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شورشیان انصارالدین، مقبره&amp;zwnj;های تاریخی را نماد بت&amp;zwnj;پرستی می&amp;zwnj;دانند و به همین دلیل برای تخریب آنها اقدام کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همزمان رهبران دو گروه انصارالدین و شورشیان طوارق ضمن توافق بایکدیگر از آمادگی خود برای همکاری و بازسازی بخش شمالی مالی خبر دادند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین این دو گروه اعلام کردند که در تلاش برای یافتن راه حلی جهت رفع بحران کنونی در بخش شمالی مالی هستند و در این زمینه به دخالت و ورود هیچ نیروی بین المللی نیاز نخواهند داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span class="kwl"&gt;&lt;span class="more-about"&gt;اطلاعات بیشتر&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;a href="http://persian.euronews.com/tag/islamists/" rel="tag"&gt;اسلامگرا&lt;/a&gt;,&amp;nbsp;&lt;a href="http://persian.euronews.com/tag/mali/" rel="tag"&gt;مالی&lt;/a&gt;,&amp;nbsp;&lt;a href="http://persian.euronews.com/tag/religion/" rel="tag"&gt;مذهب&lt;/a&gt;,&amp;nbsp;&lt;a href="http://persian.euronews.com/tag/vandalism/" rel="tag"&gt;تخریب بدون هدف آثار و اموال عمومی&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="en-cpy"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ajam1.persianblog.ir/post/93</link>
      <author>ajam-= yima- yama- jima-</author>
      <comments>http://ajam1.persianblog.ir/comments/321340/11400559/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-321340.post-11400559</guid>
      <pubDate>Mon, 24 Dec 2012 04:07:29 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>زلزله 1347  کاخک و قاین</title>
      <description>&lt;p&gt;زلزله گناباد- کاخک- دشت پیاز- قاین&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علی شریعتی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنوز هم کسی نمی&amp;rlm;&amp;zwnj;داند چند هزار انسان را زمین بلعید و زنده بگور کرد، ده هزار؟ پانزده هزار؟ کسی چه می&amp;zwnj;داند؟ زنده&amp;rlm;&amp;zwnj;شان به حساب نمی&amp;rlm;&amp;zwnj;آمد، از حساب مرده&amp;rlm;&amp;zwnj;شان می&amp;rlm;&amp;zwnj;پرسی؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سال ۱۳۴۷ بود، اواخر تابستان که زلزله&amp;zwnj;&amp;rlm;ای جنوب خراسان را درهم کوفت که هنوز هم کسی نمی&amp;rlm;داند چند هزار انسان را زمین بلعید و زنده بگور کرد، ده هزار؟ پانزده هزار؟ کسی چه می داند؟ زنده&amp;rlm;شان به حساب نمی&amp;rlm;آمد، از حساب مرده&amp;rlm;شان می&amp;rlm;پرسی؟ هیأتی از دانشجویان و چند استاد برای بررسی و ارزیابی دامنۀ فاجعه، اوضاع واحوال و کمیت و کیفیت کمک&amp;rlm;هایی که می&amp;rlm;توان رساند به محل رفتند. محل؟ منطقه را از گناباد تا&amp;hellip; قاین و بیرجند!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این جمع برای تهیۀ یک گزارش رفته بودند، جز یک خودکار و چند ورق کاغذ چیزی همراه نداشتند، در مسیر خویش، از این ده به آن ده- ده؟ آواری از خاک بر سر صدها و هزارها مرده و زنده و نیمه جان- به توده&amp;rlm;ای از خانه&amp;rlm;های گلی که اکنون گور ساکنانشان شده می&amp;rlm;رسند. در آن محشر هولناکی که جمعی بر سر کامیون&amp;rlm;های کمک ریخته&amp;rlm;اند و جمعی جنون گرفته سر به صحرا نهاده&amp;rlm;&amp;zwnj;اند و یا ضجه می&amp;rlm;زنند و از هر گوشه جنازه بیرون می&amp;rlm;کشند و از هر سو، نیمه جانی در هم کوفته را می&amp;rlm;برند و گاه، اینجا و آنجا، مردی یا زنی که ناگهان بر روی ویرانه&amp;rlm;ای که تمامی ایل و تبارش و هستی&amp;rlm;اش را فرو خورده، تنها مانده است، ساکت و با چهره&amp;rlm;&amp;zwnj;ای آرام نشسته و بر خاک خیره مانده، مبهوت! عظمت فاجعه چندان است که در فهمیدن وی نمی&amp;rlm;گنجد. قادر نیست حس کند. برخی به راستی عقیده داشتند که دنیا به آخر رسیده است، قیامت شده است، این محشر است. زمین دهان باز کرده بود، کوه شق شده بود و از دل آن سیل عظیمی بیرون جسته بود و تا قنات&amp;rlm;ها و مزارع&amp;rlm;شان را که زلزله دیگر قادر نبود ببلعد یا با خاک یکسان کند، در هم ریزد و بروبد و ببرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;در چنین محشری از وحشت و شیون و مرگ، دیدیم که بر روی آواری، زن و مردی هر دو سالخورده و از پیری و فقر و فاجعه چروکیده و خشکیده و ژولیده، در درون می&amp;rlm;گریند و با همه فشاری که برای طاقت آوردن بر خود تحمیل می&amp;rlm;کنند، شانه&amp;rlm;هاشان به شدت می&amp;rlm;لرزد و پشت دست&amp;rlm;های خاک آلوده&amp;rlm;شان از اشک برق می&amp;rlm;زند و با حرص جنون&amp;rlm;آمیزی پنجه در خاک می&amp;rlm;برند و با شتابی غیظ آمیز می&amp;rlm;کاوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;لحظه&amp;rlm;&amp;zwnj;ای بدان&amp;rlm;ها و کار شگفت&amp;rlm;شان خیره ماندیم، به گمان&amp;rlm;مان که چیزی گم کرده&amp;rlm;&amp;zwnj;اند و می&amp;rlm;جویند، یا اثاثۀ خانه&amp;rlm;شان را که در زیر خاک مانده می&amp;rlm;کوشند تا بیرون آرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بابا جان! مادر جان! شما اینجا چکار می&amp;rlm;کنید کمک نمی&amp;rlm;خواهید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این خانۀ ما بود، من در صحرا بودم و زعفران جمع می&amp;rlm;کردم، والده&amp;rlm;&amp;zwnj;شان (ضمیری که دیگر مرجعی ندارد، مرجعش جمعی&amp;zwnj;&amp;rlm;اند که در زیر همین خاک پنهان&amp;rlm;&amp;zwnj;اند)، آمده بود بیرون که وضو بگیرد، یک مرتبه، دنیا کن فیکون شد! همه&amp;zwnj;&amp;rlm;شان همین زیرند. بچه&amp;zwnj;&amp;rlm;هام، دو تا عروسم، نوه&amp;rlm;&amp;zwnj;ام و&amp;hellip; همه&amp;zwnj;&amp;rlm;شان، شاید هنوز زنده باشند، بیلی، کلنگی، چیزی نیست که این خاک&amp;rlm;ها را برداریم، کسی کمک نمی&amp;rlm;کند، کسی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;پیرزن که دیگر نتوانست صبور بماند، بغضش ترکید، هرچه تلاش می&amp;rlm;کرد که به کارش ادامه دهد نتوانست، دست&amp;rlm;هاش از او فرمان نمی&amp;rlm;بردند. انگشت&amp;rlm;هاش به خاک نمی&amp;rlm;گرفت و پیشانی&amp;zwnj;اش را بر پشت دست&amp;rlm;ها نهاد و بر زمین خم شد و بر خاک فشرد. پیرمرد، همچنان که با زحمت بسیار این کلمات را از جانش بر &amp;rlm;می&amp;rlm;کشید و بیرون می&amp;rlm;ریخت، به کارش ادامه می&amp;rlm;داد، کاری نومیدانه و رقت بار این انگشت&amp;rlm;های لاغر ناتوان و این دست&amp;rlm;های پیر لرزان با این قطعه&amp;rlm;های قطور سقف&amp;rlm;ها و دیوارها و پایه&amp;rlm;های درهم کوفته چه می&amp;rlm;توانند کرد؟ کار مردان قوی و بیل و کلنگ هم نیست، و هر چه که این را می&amp;rlm;دانستند، اما، پدر است، پدر بزرگ است، مادر است، فرزندان&amp;rlm;شان، عروس&amp;rlm;هاشان، نوه&amp;rlm;&amp;zwnj;شان، تمام اعضاء خانواده&amp;rlm;شان که تا ساعتی پیش با هم بودند، زیر این کوه خاک پنهان شده&amp;rlm;اند و این دو بر روی آن تنها مانده&amp;rlm;&amp;zwnj;اند، پنجه در خاک فرو می&amp;rlm;برند و حریصانه و دردمند می&amp;rlm;کاوند و می&amp;rlm;دانند که بی ثمر است، اما نمی&amp;rlm;توانند بنشینند، آرام بگیرند، این نوعی تسکین درد است، خالی کردن غیظ است، بر خاک چنگ می زنند، از نوع چنگ زدن مردی داغدار که رویش را می&amp;rlm;خراشد، زنی فرزند مرده که بر مویش چنگ می&amp;rlm;زند!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;ما هم نتوانستیم بیکار و آرام بمانیم، کاری هم نمی&amp;rlm;توانستیم، نشستیم و مشغول شدیم، نومیدانه بر قطعه&amp;rlm;های سخت و ستبر و انبوه عظیم خاک چنگ زدن، ناخن کشیدن و گریستن!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;دقایقی اینچنین گذشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;مرد، بر سر تل خاکی که همۀ عزیزانش را زنده بگور کرده بود و انگار صدای بچه&amp;rlm;هایش&amp;rlm;، گریۀ نوه&amp;rlm;اش را می&amp;rlm;شنید، چه، فکر می&amp;rlm;کرد که شاید هنوز زنده باشند، جان داشته باشند، بعضی&amp;rlm;هاشان نمرده باشند، دارند جان می&amp;rlm;دهند؟&amp;hellip; با چنین حالی وحالتی، هنوز دلش جای آن را داشت که در برابر محبت ما غریبه&amp;rlm;هایی که بدون هیچ چشمداشتی و فقط به خاطر خدا و به خاطر انسانیت، با او همدردی می&amp;rlm;کنیم و همکاری، به شدت متأثر شود، از این زحمتی که به ما داده است، زحمتی که برایش می&amp;rlm;کشیم، شرمگین شود، خود را منفعل حس کند، به فکر آن بیفتد که جبران کند، ادب به خرج دهد، از پذیرش این همه لطف سرباز زند، کاری کند که ما به زحمت نیفتیم، به خاطر او خود را ناراحت نکنیم، صحیح نیست که این&amp;rlm;ها برای ما خود را به زحمت بیندازند، خلاف ادب است، شرط انصاف نیست، توقع بیجائی است، تقاضای زیادی است، ما چنین حقی نداریم، این آقایان محترم که از وضعشان معلوم است که این کاره نیستند، بیایند خاک&amp;rlm;ها را کنار زنند، سر و دست وکفش و لباس&amp;rlm;شان را خاکی و کثیف کنند، خسته شوند، ما مگر برای اینها چکار کرده&amp;rlm;ایم؟ چکار می&amp;rlm;توانیم بکنیم؟ چرا باید راضی شویم که این&amp;rlm;ها اینجور به ما کمک کنند، خاک بردارند، هر چند بچه&amp;rlm;های ما این زیرند، شاید زنده باشند، اما، کار این&amp;rlm;ها باعث خجالت ما است، زنده به گور ماندن بچه&amp;rlm;هایم، نوه&amp;rlm;ام و نو عروسم را زیر این خاک&amp;rlm;ها تحمل کردن آسان&amp;rlm;تر از این است که ببینم باعث زحمت این آقایان شده&amp;rlm;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;پیرمرد دست از کار شگفتش کشید. عمداً دست کشید، خدا می&amp;rlm;داند با چه سختی؟ چه فشاری را برای دست کشیدن از این کار در جان مشتعل خویش تحمل می&amp;rlm;کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;دست از کار کاویدن خاک به امید بیرون کشیدن فرزندانش کشید تا بتواند ما را وادار کند که دست بکشیم، بیاسائیم. می&amp;rlm;دانست تا او، با آن حال پنجه در خاک می&amp;rlm;کشد و با انگشتان پژمردۀ ضعیفش با این کوه بیرحم عبوس می&amp;rlm;جنگد ما نمی&amp;rlm;توانیم دعوتش را قبول کنیم. اکنون نوبت او است که ایثار ما را جبران کند، تلافی کند، برای این کار، خودش از کارش چشم پوشید و با اصرار از ما خواست که رها کنیم، بیش از این ما را شرمنده نکنید!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;رو به زنش کرد: برخیز، برخیز، حالا ول کن، پاشو برو یک میوه&amp;rlm;ای برای این آقایون بیار میل کنند!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;میوه؟ قنات&amp;rlm;ها سیل افتاده، آب خوردن نیست، مزرعه را سیل برده و شسته، خانه&amp;rlm;ها گور همۀ ساکنانش شده و همۀ اثاثه، همۀ آذوقه، حتی یک تکه نان در همه آبادی نیست. آنها را که زلزله بلعیده، آوار کشته و می&amp;rlm;کشد و آنها را که بیرون مانده&amp;rlm;اند، گرسنگی و تشنگی. یک قرص نان چند انسان را از مرگ حتمی نجات می دهد&amp;hellip;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;اما پیرمرد برای زنش توضیح می&amp;rlm;دهدک ازصحرا که آمدم یک خربوزه با خودم آورده بودم. آن جا، آن گوشه، در یک کهنه پیچیده&amp;rlm;ام با یک تنگ سفالی که نصفه آب دارد، بیخ آن درخت (که وقتی درختی وسط صحن حیاط بوده است و اکنون&amp;hellip; !؟)، برو بیار، پاره کنیم، آقایان میل کنند، خیلی تشنه شدند، هوا خیلی داغ است، شما خیلی خسته شدید، باید ببخشید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;ما دیگر نمی&amp;rlm;توانیم از شما آقایان پذیرایی کنیم، باید ببخشید (و بغضش اینجا می&amp;rlm;ترکد، دیگر نمی&amp;rlm;تواند خود را حفظ کند، زار و ضعیف می&amp;rlm;گرید)!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;کار ما را ببین که چقدر دشوار است! نمی&amp;rlm;دانیم باید چکار کنیم؟ نمی&amp;rlm;دانیم باید چگونه باشیم. از بودن خویش رنج می&amp;rlm;بریم. این مرد ما را خرد کرده است، در زیر ضربه&amp;rlm;های نیرومندش از حقارت خویش شرمگینیم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;آقای مهندس، جناب آقای دکتر! استاد معظم و دانشمند محترم، آقایان دانشگاهیان![؟] باشگاه دانشگاه! ]؟[ حق ویزیت: در مغازه پنجاه تومان، به خانه ببری ۱۵۰ تومان، طبق کمیسیون تعیین قیمت&amp;rlm;ها، خانۀ اصناف، یک مقالۀ تحقیقی با پاورقی کافی و فهرست اعلام نسبتاً مفصل به مبلغ پانصد تومان. یک کتاب علمی از قرار صفحه ای ۳۵ تومان، با عکس مؤلف که بنا به خواهش بسیار ناشر در پشت جلد به تماشا گذاشته شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;یادداشت&amp;zwnj;های پراکنده، مجموعه آثار ۳۵، صفحه ۲۵٫&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;*برگرفته شده از کتاب &amp;laquo;مسلمانی در جستجوی ناکجاآباد&amp;raquo;.به قلم علی رهنما. ترجمه کیومرث قرقلو. انتشارات گام نو، چاپ پنجم: ۱۳۸۵&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;در ۱۰شهریور ۱۳۴۷، زلزله شدیدی چنوب و شرق خراسان را تکان داد و ضمن نابودی پانصد روستا، در شهرهای گناباد و قاین و بیرجند صدها کشته بر جای گذاشت. از طرف دانشکده ی ادبیات، گروهی به سرپرستی سهامی، نیک گهر و زمردیان جهت تهیه گزارشی از وضعیت زلزله زدگان، عازم منطقه شدند. شریعتی هم که از سوی دانشجویان برای شرکت در عملیات امداد رسانی دعوت شده بود، با کمال میل پذیرفت؛ و همراه گروه مزبور به مناطق زلزله زده رفت. هدف از این سفر برآورد میزان ویرانی،نیازهای قربانیان، کمیت و کیفیت عملیات امداد رسانی و بالاخره، تهیه گزارشی در مورد فاجعه و اقدامات لازم بود. به گفته ی شریعتی، تنها امکانات گروه خودکار و کاغذ بود. شریعتی در نوشته های خود، از ناتوانی و درماندگی گروه در مقابل وسعت و عظمت فاجعه تصویری زنده و ملموس ترسیم کرده است. نبود تجهیزات امدادی و فریاد و شیون مردم، آنان را مجبور کرده بود دوشادوش روستاییان تکه های سنگ و آجر را کنار بزنند و مجروحان و کشته شدگان را با دست خالی از زیز آوار بیرون بکشند. &amp;hellip;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;hellip;پس از بازگشت به مشهد، شریعتی و سهامی تصمیم گرفتند برنامه امداد رسانی به قربانیان زلزله را سامازماندهی کنند. آن دو از طریق دکتر رجایی بخارایی، رییس وقت دانشکده ادبیات، موفق شدند از کمک های دانشگاه بهره مند شوند. قرار شد سهامی از پایگاه امداد رسانی گریمنج، در منطقه ی زلزله زده، کمک های ارسالی را میان قربانیان زلزله توزیع کند و شریعتی کمک های جمع آوری شده را از مشهد به آنجا بفرستد. چون هنوز سال تحصیلی ۱۳۴۷ آغاز نشده بود، از ساختمان های دانشکده ی ادبیات به عنوان پایگاه جمع آوری کمک های مردمی استفاده می شد. دانشجویان به صورت داوطلب در این طرح شرکت داشتند و حضور شریعتی هم که فرد شناخته شده و معتبری بود، باعث می شد بازاریان از هیچ کمکی دریغ نکنند. شریعتی در سخنرانی&amp;zwnj;های خود در جمع مردم، با اشاره به مشاهدات خود در مناطق زلزله زده، تاثر و احساسات حضار را بر می انگیخت و همین امر موجب می شد آنها سیل کمک های خود را به پایگاه امداد رسانی دانشکده ی ادبیات سرازیر کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;به غیر از نهادهای دولتی و جمعی از روحانیان مشهد که پایگاه امداد رسانی منطقه ی فردوس را اداره می کردند، این تنها تشکیلات امداد رسانی فعال در مناطق زلزله زده بود. اردوگاه های امدادی در چند روستای اصلی مستقر شده بود و دانشجویان از همان جا، مواد و کمک های لازم را در روستاهای کوچک توزیع می کردند. مواد غذایی، پتو، لباس، کفش و مصالح ساختمانی یا از طریق بازاریان، یا از طریق مردم و یا توسط پایگاه های جمع آوری کمک های نقدی افتتاح شده بود. شریعتی با این که حتا در امور منزل خود از درگیر شدن در مسائل مالی و پولی اجتناب می کرد، در آن ایام با جان و دل خود را وقف جمع آوری هزینه های عملیات امدادرسانی کرده بود. شایع شده بود که پایگاه های امداد رسانی هزینه های زیادی را صرف مسائل حاشیه ای می کنند؛ اما شریعتی مطمئن بود که شهرت و اعتبار وی هزینه های انبوهی را به سوی پایگاه های جمع آوری کمک های مردمی سرازیر خواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;تراب حق شناس که از سوی عده ای از بازاریان نیکوکار تهرانی برای برآورد میزان تخریب زلزله در روستاها، به جنوب خراسان رفته بود، به یاد می آورد که پس از رسیدن به منطقه، اطلاع یافت که دو پایگاه امداد رسانی، بصورت جداگانه، در حال فعالیت هستند؛ یک پایگاه تحت نظر شریعتی اداره می شد و دیگری توسط آیت الله میلانی. به حق شناس و همراهانش توصیه شده بود با پایگاه امدادرسانی شریعتی همکاری کنند. شریعتی خسته و کوفته دوشادوش سایرین کار می کرد و برای روحیه دادن به همکاران خود، شعرهای شاعر محبوب خود، اخوان ثالث را با صدای بلند می خواند. در واقع، پایگاه امداد رسانی شریعتی-سهامی نیروی پویا و موثری بود که در امدادرسانی به زلزله زدگان نقش تعیین کننده ای ایفا کرد. موفقیت این پایگاه به حدی بود که &amp;laquo;پیک ایران&amp;raquo; رادیوی حزب توده، پس از نکوهش فساد و بی کفایتی دولت و هلال احمر ایران در کمک رسانی به قربانیان زلزله، از لیاقت و اقدامات دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد به نیکی یاد کرده بود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ajam1.persianblog.ir/post/92</link>
      <author>ajam-= yima- yama- jima-</author>
      <comments>http://ajam1.persianblog.ir/comments/321340/9955167/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-321340.post-9955167</guid>
      <pubDate>Thu, 16 Aug 2012 10:23:11 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سابقه ارتباط میان صفویان و گورکانیان هند</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;روابط سیاسی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در منابع تاریخی سابقه ارتباط میان صفویان و گورکانیان هند تا زمان تیمور به عقب برده شده است. تیمور به ملاقات خواجه سلطان علی، جد صفویان رفته و بنا به درخواست وی عده&amp;shy;ای اززندانیانش را آزاد می سازد.[1]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شاه اسماعیل و محمد ظهیر&amp;shy;الدین بابرشاه&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در دوره حکومت شاه اسماعیل و بابرشاه، ازبکان ماوراءالنهر دغدغه اصلی هر دو دولت بودند.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;تحرکات ازبکان به رهبری شیبک&amp;shy;خان مشکلات زیادی برای صفویان و گورکانیان هند به وجود آورد. شیبک&amp;shy;خان پس از فتح خراسان که در سیطره شاه اسماعیل بود به جانب قندهار که زیر نظر بابر بود پیش رفت. سرانجام شیبک&amp;shy;خان در جنگ مرو از شاه اسماعیل شکست سختی خورد و به قتل رسید.[2]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;این نبرد آغاز ارتباطات سیاسی میان بابر و اسماعیل محسوب می&amp;shy;شود. نقطه شروع همکاری میان ایشان زمانی است که شاه اسماعیل خانزاده بیگم خواهر بابر را که رهبر ازبکان اسیر کرده و به عقد خود درآورده بود، آزاد کرد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;ابتدا بابر برای ایجاد رابطه با فاتح مرو پیش قدم شد. وی خان میرزا را به سفارت نزد شاه اسماعیل فرستاد. شاه اسماعیل سفیر بابر را به گرمی پذیرفت و حکومت حصارشادمان و بدخشان را به وی اعطا کرد.[3]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;بابر در سال 917 هـ . بدخشان، قندوز، بغلان و حصار&amp;shy;شادمان را تصرف کرد و در نامه&amp;shy;ای این خبر را برای شاه اسماعیل فرستاد . و از شاه اسماعیل برای فتح ماوراءالنهر یاری خواست و تعهد کرد پس از فتح، خطبه را به نام ائمه دوازده معصوم (ع) بخواند و سکه را به نام شاه اسماعیل ضرب کند.[4] شاه اسماعیل نیروهایی به فرماندهی احمد بیگ صوفی ایواغلی و شاهرخ بیگ افشار برای کمک به او اعزام کرد .[5]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;بابر با کمک قزلباش&amp;shy;ها ابتدا به بخارا و سپس به سمرقند تاخت.[6] پس از فتح سمرقند و انجام تعهدات به وسیله بابر، نیروهای قزلباش با هدایای فراوان از جانب بابر نزد شاه اسماعیل بازگشتند.[7]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;محمد جان ایشیک آقاسی باشی (نجم ثانی) پس از بازگشت از نزد بابر به توطئه علیه وی پرداخت و با شکایت از بابر، شاه اسماعیل را به وی بدبین ساخت.[8]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شاه اسماعیل، نجم ثانی، زین العابدین صفوی، پیری بیک قاجار، بادنجان سلطان روملو و تمام امرای خراسان را مأمور سرکوب بابر کرد. [9]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;نجم ثانی در اواخر ذی&amp;shy;الحجه 117 هـ . برای سرکوبی بابر از قم به جانب خراسان حرکت کرد. [10]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در همین زمان ازبکان، بخارا و سمرقند را تصرف کردند و بابر ناچار به عقب نشینی به حصار شادمان شد.[11] بابر از بیرام بیگ قرامانلو حاکم ایرانی بلخ یاری خواست و او امیر محمد شیرازی را برای کمک فرستاد. [12]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;نجم ثانی که مأمور تنبیه بابر بود با توجه به موقعیت خراسان و خطر ازبکان به جای حمله به بابر با وی متحد شد.[13] با همکاری نجم ثانی و بابر، قرشی فتح شد، ولی وساطت بابر برای نجات اهالی قرشی از قتل عام بی&amp;shy;نتیجه ماند.[14]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در حمله بابر و نجم&amp;shy;ثانی به غجدوان به سبب اختلاف میان نجم&amp;shy;ثانی و سرداران ایرانی سپاه، عده&amp;shy;ای از بزرگان ایرانی بدون هیچ جنگی عقب نشینی کردند. بابر که اوضاع را نابسامان می&amp;shy;دید با نیروهای خویش به حصارشادمان عقب نشینی نمود. در جنگ میان ازبکان و نیروهای باقی مانده، سپاه صفوی شکست خورد. نجم&amp;shy;ثانی دستگیر و به قتل رسید.[15] پس از جنگ، بابر در عین حال که سعی در حفظ روابط دوستانه با صفویان داشت، برای تصرف مناطقی مهم در ماوراءالنهر می&amp;shy;کوشید.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در سال 922 هـ . محمد زمان میرزا، نوه سلطان حسین میرزا بایقرا و امیر اردوشاه، بلخ را در نبود حاکم ایرانی آن تصرف کرد.[16] با قتل امیر اردوشاه به دست محمد زمان میرزا، بابر و قوام بیک به محمد زمان میرزا حمله کردند. او گریخت اما پس از مدتی دستگیر شد.[17] بابر او را بخشید و حکومت بلخ را به وی واگذار کرد و دختر خود را به عقد او درآورد.[18] از این پس، محمد زمان همزمان از بابر و شاه اسماعیل تبعیت می&amp;shy;کرد و روابط دوستانه&amp;shy;ای را با هر دو طرف برقرار کرد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;پس از بلخ، قندهار مورد توجه بابرشاه و شاه اسماعیل بود. این شهر به سبب موقعیت جغرافیایی&amp;shy;اش برای هر دو طرف اهمیت حیاتی داشت و در تمام دوره حکومت این دو خاندان موجب رقابت و مجادله آنها بود.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در سال 926هـ . بابر تمام ناحیه گرمسیر را به تصرف درآورد، اما بنابر مصالحی پس از دو سال محاصره قندهار به کابل بازگشت. با رفتن بابر، شاه بیگ حاکم قندهار به پنجاب عقب نشینی کرد و قلعه را به مولانا عبدالباقی سپرد. مولانا عبدالباقی از بابر خواست اداره قندهار را بر عهده گیرد. بابر وارد قندهار شد و پسرش کامران میرزا را به حکومت منصوب کرد.[19]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شاه اسماعیل در رجب 930هـ . در گذشت.[20] بابر دو سال پس از آن دهلی و آگره را فتح کرد و امپراتور هندوستان گردید.[21]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شاه طهماسب و محمد همایون پادشاه&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;بابر در 937هـ . در پنجاه سالگی درگذشت.[22] او هنگام وفات امپراتوری وسیعی را که تشکیل داده بود بین چهار پسرش تقسیم کرد. همایون پسر بزرگ امپراتور دهلی، کامران میرزا پادشاه پنجاب و افغان و دو پسر دیگرش را حاکم برخی از نواحی هند تحت نظر برادر بزرگشان تعیین نمود.[23]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;همایون در دوره&amp;shy;ای کمتر از دوازده ماه در چائوما و قنوج دو شکست سخت را متحمل گردید و سلطنت خود را به شیرشاه سوری مخالف نیرومند افغانی&amp;shy;اش باخت.[24] او از آگره به لاو و ولایت بکر رفت و چون از توطئه برادرش عسکری میرزا حاکم قندهار برای قتل خود باخبر شد به ایران پناهنده شد.[25]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;احمد سلطان شاملو حاکم سیستان به استقبال همایون رفت.[26] و گزارش ورود او را برای محمد خان شرف&amp;shy;الدین اغلی تکلو &amp;ndash; للـه سلطان محمد میرزا - در هرات فرستاد.[27]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;به فرمان شاه طهماسب، همایون با استقبال پرشکوه سلطان محمد میرزا وارد هرات شد.[28] سپس به مشهد و زیارت امام رضا (ع) رفت.[29] تا از این طریق حسن نظر شاه طهماسب را که شیعه متعصبی بود جلب نماید. در تمامی شهرهای مسیر حرکت همایون تا قزوین از وی استقبال شد. شاه طهماسب در فرمانی جزئیات این استقبال را کاملاً مشخص کرد.[30] بعد از ملاقات همایون و شاه طهماسب در قزوین، همایون از تبریز و اردبیل دیدن کرده و به زیارت قبور مشایخ صفوی در اردبیل رفت.[31]پس از چندی همایون به قزوین بازگشته و با خداحافظی از شاه طهماسب به همراه نیروهای ایرانی رهسپار قندهار شد.[32] وی با کمک نیروهای ایرانی قندهار را تصرف کرد.[33]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;مدتی بعد کابل را تصرف نمود و به هندوستان لشکر کشید و توانست بار دیگر امپراتوری از دست رفته را بازپس گیرد.[34] همایون و طهماسب در زمان حکومتشان رابطه&amp;shy;ای صمیمانه داشتند و از هرگونه تنش در مرزهای یکدیگر پرهیز می&amp;shy;کردند تا این که همایون در 962هـ . درگذشت و پسرش اکبر به جانشینی وی رسید.[35]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شاه طهماسب و جلال الدین محمداکبر شاه&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در سال 936هـ . شاه طهماسب از ضعف تیموریان هند و نزاع میان بهادرخان ازبک حاکم زمین داور و شاه محمد قلاتی حاکم مغول قندهار استفاده کرد و پس از مدتی محاصره قندهار را تسخیر نمود[36] و سلطان حسین میرزا فرزند بهرام میرزا را به حکومت قندهار منصوب کرد.[37]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در سال 969هـ . شاه طهماسب، سید بیگ صفوی فرزند معصوم بیگ صفوی را به دربار اکبرشاه فرستاد و جلوسش را تبریک گفت.[38]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;طهماسب در صفر 984هـ . درگذشت.[39] پس از وی تا زمان شاه عباس اول به سبب ضعف حکومت صفوی ارتباط مهمی میان ایران و هند برقرار نشد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شاه عباس و جلال&amp;shy;الدین محمد اکبر&amp;shy;شاه&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شاه عباس پس از جلوس بر تخت سلطنت در سال 999هـ . اولین هیأت سیاسی را به رهبری یادگار سلطان روملو به هند فرستاد و از اکبرشاه برای سرکوب ازبکان یاری خواست.[40]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در سال 1002هـ . رستم میرزا و مظفر میرزا، پسران میرزا حسین سلطان، حکومت قندهار را بر عهده داشتند. ایشان در اثر اختلاف با یکدیگر و درگیری با ملک محمود حاکم سیستان و آماده&amp;shy;شدن ازبکان برای حمله به قندهار، این شهر را تسلیم دربار هند کردند و شاهی بیگ خان کابلی به فرمان اکبرشاه حکومت قندهار را در اختیار گرفت.[41]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در سال 1005هـ . یادگار سلطان روملو پس از هفت سال به همراه میرزا ضیاءالدین قزوینی و ابونصر خوافی سفرای اکبرشاه با هدایای فراوان برای شاه عباس به ایران بازگشت.[42] از این هیأت در قزوین به گرمی استقبال شد و به افتخار ایشان جشن&amp;shy;های متعددی برگزار گردید.[43]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در سال 1006هـ . به سفرای هند اجازه بازگشت داده شد و منوچهر بیگ ایشیک آقاسی&amp;shy;باشی به عنوان سفیر به همراه ایشان اعزام شد. در این سفر شاه عباس برای اکبرشاه هدایای ارزشمندی فرستاد و در نامه&amp;shy;ای از تصمیم خویش برای تسلط بر خراسان، دفع ازبکان و صلح ایران و عثمانی سخن گفت.[44]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در محرم 1007 شاه عباس هرات را فتح کرد و از این شهر میرزا علی بیگ کرامیلو را به دربار اکبرشاه فرستاد.[45] در سال 1012هـ . منوچهر بیگ ایشیک آقاسی باشی، سفیر شاه عباس، به همراه میرمحمد معصوم&amp;shy;خان مکری، سفیر اکبرشاه، و هدایا و نامه&amp;shy;ای که از شاه عباس ستایش می&amp;shy;کرد به ایران رسیدند.[46]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در این زمان شاه عباس ایروان را محاصره کرده بود و از هدایای اکبر تنها یک شمشیر را به نشانه فال نیک در دست گرفت. شاه چهار ماه بعد از محرم 1013 هدایا را رؤیت کرد و آنها را میان بزرگان تقسیم نمود.[47]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شاه عباس اول و جهانگیر&amp;shy;شاه&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شاهزاده سلیم که بعد از جلوس بر تخت سلطنت جهانگیر&amp;shy;شاه نامیده شد، از زمان حیات اکبر روابط دوستانه&amp;shy;ای با ایران داشت و در خاطراتش بارها از شاه طهماسب به عنوان برادر یاد می&amp;shy;کرد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;سه سال پس از جلوس جهانگیر شاه در سال 1080هـ . شاه عباس، هیأتی را به سرپرستی یادگار سلطان علی طالش با هدایای فراوان به هند فرستاد.[48] از این زمان روابط دیپلماتیک میان دو دربار تداوم یافت و روابط دوستانه&amp;shy;ای میان عباس اول و جهانگیر برقرار بود.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;یکی از برجسته&amp;shy;ترین سفرایی که از جانب جهانگیر به دربار ایران آمد، میرزا برخوردار ملقب به خان عالم بود. وی در 1027هـ . در رأس هیأتی بزرگ با هدایای فراوان به ایران فرستاده شد. این گروه با چنان شکوهی وارد قزوین شدند که اسکندربیک منشی درباره آن می نویسد:'' از آغاز ظهور دولت این خاندان الی الان از ولایت هند بلکه روم ایلچی بدین شوکت و اسباب جاه و حشمت به ولایت ایران نیامده''. [49] خان عالم در 1029هـ . به هند بازگشت و شاه عباس، زینل بیگ بیگدلی شاملو را در رأس هیأتی با هدایای گرانبها به همراه خان عالم به دربار جهانگیر شاه فرستاد.[50] زینل بیگ در تمام مسیر رسیدن به سوی دربار جهانگیر از پذیرایی گورکانیان برخوردار شد[51] و در همین سال آقابیگ و محب علی دو فرستاده دیگر ایران با جواهری متعلق به الغ بیگ پسر شاهرخ به نزد جهانگیر رفتند.[52]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در 1013هـ . زمانی که جهانگیر سرگرم مشکلات داخلی بود، شاه عباس پس از محاصره قندهار آن را فتح کرد. جهانگیر در نامه&amp;shy;ای به شاه عباس تعجب شدید خویش را در این باره ابراز کرد.[53]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در 1033هـ . شاه عباس نامه&amp;shy;ای که حاوی خبر تصرف بغداد بود به همراه هدایایی به نزد جهانگیر فرستاد. شاه[54] از سوی جهانگیر با احترام پذیرفته شد. [55]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شاه جهان و ایران&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شاهزاده خرم معروف به شاه جهان، قبل از جلوس بر تخت سلطنت با شاه عباس رابطه&amp;shy;ای صمیمی داشت و همواره مکاتباتی میان ایشان رد و بدل می&amp;shy;&amp;shy;شد. [56] پس از درگذشت شاه عباس در جمادی الاولی[57] 1038، شاه صفی به سلطنت رسید.[58] در ذی&amp;shy;الحجه 1040هـ . میر&amp;shy;برکه و میر&amp;shy;ظریف سفیران شاه جهان به حضور شاه صفی رسیدند.[59]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;نخستین سفیر شاه صفی، محمد علی بیگ کرگیراق در سال 1039هـ . به هند فرستاده شد.[60] وی در 1043هـ . به ایران بازگشت. [61]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;دومین فرستاده شاه جهان به ایران، صفدر&amp;shy;خان بود. وی در سال 1046هـ . در کاشان به حضور شاه صفی رسید و تا اصفهان او را همراهی کرد. وی در دربار ایران بسیار مورد احترام قرار گرفت.[62] در زمانی که هنوز صفدر خان ایران را ترک نکرده بود نزاعی میان وی و سفرای فرنگ رخ داد که چند نفری در این کشمکش به قتل رسیدند و اسباب و لوازم اروپاییان به دست هندیان غارت شد. سرانجام نزاع با دخالت امیر قاسم بیگ، نائب داروغه اصفهان، به پایان رسید و چند روز بعد برای دلجویی از صفدرخان چند رأس اسب به وی هدیه شد.[63]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در این سال شاه جهان توانست با استفاده از ضعف ایران پس از مرگ شاه عباس و قتل امیران شایسته ایرانی به دست شاه&amp;shy;صفی به آرزوی اجدادش در مورد بازپس&amp;shy;گیری قندهار جامه عمل پوشاند. علی مردان&amp;shy;خان حاکم قندهار که مغضوب شاه&amp;shy;&amp;shy;صفی شده بود، برای نجات از مرگ، قندهار را در بیست و یکم شوال 1047 تسلیم نیروهای شاه جهان کرد و خود به هند رفت. شاه جهان هم سعید&amp;shy;خان کابلی را به حکومت قندهار برگزید.[64]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شاه&amp;shy;صفی به سبب حمله عثمانی&amp;shy;ها به مرزهای غربی و از دست&amp;shy;دادن بغداد نتوانست به سرعت برای بازپس&amp;shy;گیری قندهار اقدام کند و زمانی که آماده حمله به قندهار می&amp;shy;شد در دوازده صفر 1052 در کاشان درگذشت.[65]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;پس از شاه صفی فرزند دوازده ساله&amp;shy;اش عباس دوم به سلطنت رسید. کمی سن شاه و جنگ قدرت در دربار ایران سبب شد تا پس گرفتن قندهار سال&amp;shy;ها متوقف بماند. جان نثارخان اولین سفیری بود که شاه جهان به نزد شاه عباس دوم فرستاد و در بازگشت اوتارخان او را تا هند همراهی کرد.[66] در فاصله این سال&amp;shy;ها شاه جهان به دنبال گسترش قلمرو خویش به ماوراءالنهر لشکر کشید و بلخ را تصرف کرد. نادر محمدخان ازبک برای دریافت کمک برای مقابله با حملات هند به ایران آمد.[67]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;سرانجام شاه عباس دوم توانست بر مشکلات داخلی غلبه کند، قدرت مطلقه را در دست گیرد و تلاش برای بازپس&amp;shy;گیری قندهار را آغاز نماید. در سال 1058هـ . شاه عباس دوم از اصفهان به جانب خراسان حرکت کرد[68] و شاهقلی بیگ ولد مقصود بیگ را به دربار شاه جهان فرستاد و از وی خواست تا قندهار را پس دهد.[69]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;ایرانیان در ذی&amp;shy;الحجه 1058 قندهار را محاصره کردند.[70] با رسیدن نیروهای قزلباش، شهر زمین داور بلافاصله تسلیم شد و در صفر 1059 دولت خان حاکم قندهار در مدتی کمتر از دو ماه قلعه را تسلیم کرد.[71] شاه عباس به تمامی اهالی قندهار که خواهان رفتن به هند بودند، اجازه مهاجرت داد.[72]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;پس از فتح قندهار، شاهوردی بیگ سفیر شاه عباس دوم با نامه&amp;shy;ای حاوی خبر فتح و ابراز امیدواری که این موضوع در روابط دوستانه تأثیری نداشته باشد به دربار شاه&amp;shy;جهان فرستاده شد.[73]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در جمادی&amp;shy;الاولی 1059 اورنگ زیب، سعدالله خان وزیر و عده&amp;shy;ای از امرای هند حمله&amp;shy;ای ناموفق را برای بازپس&amp;shy;گیری قندهار تدارک دیدند.[74] در سال های 1062 و 1063هـ . نیز دو لشکر به فرماندهی داراشکوه و اورنگ زیب برای تصرف قندهار اعزام شدند که آنها هم نتیجه&amp;shy;ای به دست نیاوردند.[75] از این زمان تا خلع شاه جهان از حکومت، روابط دو کشور با سردی ادامه یافت و از فرستادن سفیر خودداری کردند.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;اورنگ زیب و ایران&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;زمانی که شاه جهان در بستر بیماری افتاد، جنگ قدرت میان فرزندانش اوج گرفت. از میان مدعیان سلطنت شاهزاده مرادبخش حاکم گجرات با شاه عباس دوم رابطه&amp;shy;ای دوستانه برقرار کرد. وی در بندر سورت تاجگذاری کرد و به نام ائمه اطهار سکه ضرب نمود و حکیم کاظماء قمی را به سفارت نزد شاه عباس دوم فرستاد.[76]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;فرزند دیگر شاه جهان اورنگ زیب پس از اتحاد با مرادبخش بر داراشکوه برادر دیگرش غلبه کرد و سپس مرادبخش را دستگیر و زندانی نمود.[77] داراشکوه مانند اجدادش می&amp;shy;خواست به ایران بگریزد اما اقوام و یارانش او را از این کار بازداشتند. سرانجام خان افغان حاکم زمین داور او را دستگیر کرد و تحویل اورنگ زیب داد.[78]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شاه عباس دوم پس از جلوس اورنگ زیب بر تخت سلطنت، بوداق سلطان چوله را با هدایای فراوان به نزد اورنگ زیب فرستاد.[79]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در بیشتر دوران حکومت اورنگ زیب که سنی متعصبی بود روابط هند با دربار ایران خصمانه بود. او پس از مرگ شاه عباس دوم به قطع روابط با ایران ادامه داد. سفیری نزد شاه سلیمان و شاه سلطان حسین اعزام نکرد و از به رسمیت شناختن سلطنت ایشان خودداری نمود.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;روابط فرهنگی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;فرهنگ مجموعه پیچیده&amp;shy;ای شامل معارف، معتقدات، هنرها، صنایع، فنون، اخلاق، قوانین، سنن و تمامی عادات و رفتار و ضوابطی است که فرد به عنوان عضو جامعه خود فرا می&amp;shy;گیرد و در برابر آن جامعه وظایف و تعهداتی را بر عهده دارد.[80]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در تعریفی دیگر فرهنگ، مجموع رفتارها و اعمال موجود در یک جامعه است که اعضا و افراد آن با ضوابطی مشترک تمامی آن را به کودکان خود و قسمتی از آن را به مهاجرانی که به عضویت جامعه در می&amp;shy;آیند، منتقل می&amp;shy;سازند. [81]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;هند و ایران با تمدنی کهن و سابقه دیرین فرهنگی از دوران باستان تا زمان گورکانیان هند و صفویان به اشکال گوناگون با یکدیگر در تماس بوده&amp;shy;اند. ریشه&amp;shy;های مشترک و تماس&amp;shy;های متقابل باعث تبادل فرهنگی میان دو ملت شده است.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;با ایجاد امپراتوری قدرتمند گورکانیان، روابط ایرانیان و هند وارد مرحله جدیدی شد. سردمداران دو کشور که بسیار به یکدیگر نزدیک شده بودند به همکاری پرداخته و این ارتباط تا اعماق زندگی مردم نفوذ کرد. مهم&amp;shy;ترین مظاهر نفوذ فرهنگی را می&amp;shy;توان در گسترش زبان و ادبیات فارسی درهند و هنر هندو - ایرانی مانند نقاشی و معماری دید.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;زبان و ادبیات فارسی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;مهم&amp;shy;ترین نشانه میزان تأثیرپذیری دو فرهنگ از یکدیگر زبان است. قبل از به قدرت رسیدن گورکانیان، زبان فارسی به سبب مراودات بین دو ملت در هند رواج داشت و بسیاری از واژه&amp;shy;های فارسی توسط زبان هندی وام&amp;shy;گیری شده بود. تسلط گورکانیان بر هند به انتقال سریع لغات از زبان فارسی به هندی کمک بسیاری کرد. زبان فارسی نه تنها مورد توجه مسلمانان هند بود بلکه هندوها نیز به سرعت آن را فرا گرفته و با آن ارتباط برقرار ساختند.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در نتیجه ارتباط فرهنگی بین هندوها و زبان فارسی، تحولی عمیق در فرهنگ هندی به ویژه در زمینه شعر، واژه&amp;shy;شناسی، تذکره نویسی، تاریخ نگاری، روزنامه نگاری، هندی&amp;shy;شناسی و ترجمه متون پدید آمد.[82] زبان&amp;shy;های هندی مانند اردوهندی، بنگالی، سندی، کشمیری، پشتو هندی، دکنی، گجراتی، دکنی، سراهتی، بهاری، تامیل، کناری و مالایالم از زبان فارسی بهره بسیاری برده اند.[83] از شعرای هندی فارسی زبان می&amp;shy;توان میرزامنو هرتوسنی کریشناواسی و چندربهان برهمن را نام برد.[84]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;ملک&amp;shy;الشعرای بهار درباره سبک زبان فارسی گسترش یافته در هند در دوران تیموریان می نویسد:" سبک نثر فارسی در هند حالت مصنوع و منشیانه پیدا کرده که در آن بازی با کلمات و عبارت&amp;shy;پردازی و گزافه&amp;shy;گویی رواج کامل داشت."[85]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;فشارهای سیاسی و اقتصادی در زمان صفویان، به صورت نیرویی دافع، عامل مهاجرت شاعران از ایران بود. در این زمان برای ناراضیان از حکومت صفوی دو سرزمین پیش رو بود: یکی امپراتور عثمانی و دیگری هند.در امپراتوری عثمانی کشاکش بین شیعه و سنی، شرایط نامناسبی را فراهم آورده بود، بنابراین بیشتر ناراضیان راهی هند شدند.[86]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;براون یکی از عوامل رفتن شاعران ایرانی به هند را چنین بیان می کند:" شاهان صفوی به ویژه شاه طهماسب و شاه عباس بزرگ دوست داشتند شاعران مدیحه سرا به جای مداحی آنان به مدح امامان بپردازند. در دربار شاهان بزرگ مغول بیشتر از بارگاه امامان منافع مادی کسب می&amp;shy;کردند".[87]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;یکی دیگر از عوامل مهم در مهاجرت دانشمندان و شعرای ایران به هند، وجود وزرای بزرگ وسرداران ایرانی در دربار گورکانیان بود که این امر کمک زیادی به مهاجران برای راه یافتن به طبقات بالای هند می&amp;shy;کرد. مشهورترین این بزرگان ایرانی عبارتند از: "نواب&amp;shy;بیرام خان پسر سیف&amp;shy;خان و پدر عبدالرحیم خان خانان، میرزا حسن&amp;shy;الله پسر خواجه ابوالحسن مشهور به نواب ظفر خان احسن و حاج محمد قدسی".[88]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;سلاطین گورکانی هند به شعر و ادب فارسی علاقه داشتند و آن را ترویج می&amp;shy;کردند. زمانی که بابرشاه از کابل به دهلی تاخت و هندوستان شمالی را تصرف کرد، شعرا و ادبای فارسی مانند آتشی قندهاری[89] همراه او به هندوستان آمدند. همچنین خواند میر، مورخ بزرگ ایرانی، به دربار بابر پیوست.[90] از بابر اشعاری به فارسی بر جای مانده است.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;اقامت همایون در دربار شاه طهماسب سبب توجه بیشتر گورکانیان به فرهنگ و ادب فارسی شد. با جلوس همایون بر تخت سلطنت عده زیادی از هنرمندان و فضلایی که در دربار صفوی با وی آشنا شده بودند به هند دعوت شدند.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;ادبیات فارسی در هند در دوران اکبر جهانگیر و شاه جهان به اوج خود رسید. دربار اکبرشاه محل تجمع شعرا و نویسندگان عصر شد. حمایت وی از ایشان باعث شد تا شعرا و نویسندگانی از ایران به دربارش روی آوردند. مشهورترین شاعران ایرانی دربار اکبر عبارتند از: "عرفی شیرازی، غزالی مشهدی، نظیر نیشابوری، ملک قمی، بابا طالب اصفهانی".[91]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;علاوه بر شعرا و نویسندگان ایران و آسیای مرکزی، فارسی سرایان و نویسندگان هندوستانی مانند فیضی و ابوالفضل در دربار اکبر حضور داشتند و به علت استادی کامل و مهارت تامه در شعر و ادب فارسی مورد احترام و تشویق سرایندگان و دانشمندان ایران بودند.[92]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;اکبرشاه به شاهنامه و گلستان و بوستان و مثنوی بسیار علاقه&amp;shy;مند بود و بنابر دستور او دو حماسه ملی هند رامایانا و مهابهاراتا زیر نظر عبدالقادر به فارسی ترجمه شدند و بابرنامه را که به زبان ترکی بود خان خانان فرزند بیرام خان به فارسی در آورد.[93]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;اکبر نخستین پادشاهی است که به رسم و تقلید سلاطین ایران منصب خاصی به نام ملک&amp;shy;الشعرا در دربار خود برقرار ساخت؛ ابتدا غزالی مشهدی به این مقام و مرتبت نایل گشت و سپس این منصب را به شاعری هندی یعنی ابوالفیض ناگوری متخلص به فیضی عطا نمود.[94]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در دوران امپراتوری اکبر به فرمان راجه تادرمال در سراسر شبه قاره زبان فارسی جانشین زبان هندی شد و قرار گردید همه دفاتر حساب&amp;shy;ها به جای زبان هندی به زبان فارسی نوشته شود.[95]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در دوره سلطنت جهانگیر نفوذ خانواده نور جهان و ملاحظه خود او از شاه عباس اول موجب شد که تمامی ایرانی&amp;shy;هایی که صاحب کمالات حقیقی بودند، مورد استقبال قرار گیرند.[96]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;طالب آملی ملک&amp;shy;الشعرای دربار جهانگیر شاه بود. جهانگیر که خود دارای ذوق ادبی بود و شعر می&amp;shy;سرود در خاطراتش حکایات فراوانی از مجالست خود با شعرای ایرانی نقل می&amp;shy;کند که از میان ایشان نظیری نیشابوری مورد توجه ویژه بود.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شعرای ایرانی دربار شاه جهان عبارتند از:"حکیم رکن&amp;shy;الدین مسیح کاشانی، قدسی مشهدی، کلیم کاشانی، میرمهدی تهرانی، سعیدای گیلانی زرگرباشی، صائب تبریزی، ملاشاه بدخشی".[97]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در عصر اورنگ زیب به سبب سخت&amp;shy;گیری او هیچ حمایتی رسمی از شعرا به عمل نیامد و شعر فارسی رو به انحطاط نهاد. با این وصف، میرزا عبدالقادر بیدل ( متوفای&amp;shy;1344- 1731) چالشگرترین شاعر هندی &amp;ndash; ایرانی نژاد است.[98]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;نقاشی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در دوره حکومت گورکانیان بر هند تأثیر هنر نقاشی ایرانی بر هندی بیش از همه آشکار و ردپای مهاجران ایرانی به روشنی نمایان است. دیوارنگاری و نقاشی مینیاتور که در دوران صفویه در ایران به حد شکوفایی رسیده بود به وسیله شاگردان کمال&amp;shy;الدین بهزاد به دیار هند برده شد . همایون هنگامی که در ایران بود، خود شیوه نقاشی مینیاتور را فرا گرفت و چون به کشورش بازگشت، شماری از شاگردان بهزاد از جمله عبدالصمد شیرازی و میر سید علی تبریزی را با خود همراه کرد.[99]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;نقاشی مغولی در هند، تداوم و انتقال شیوه&amp;shy;های کمال یافته تیموریان و مکاتب اولیه صفویان بود. این نقاشی هیچ&amp;shy;گونه پیوندی نه با گذشته داشت و نه با شیوه نقاشی هندی که پیش تر از این فراموش شده بود. و اجانتا نمونه&amp;shy;ای از آن به حساب می آمد که تخته شستی آن ایرانی بود. رنگ&amp;shy;هایی که به کار می&amp;shy;رفت از ایران آمده بود. دورنمای آن هم کاملاً ایرانی می نمود.[100]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;تأثیر مکتب نقاشی ایرانی، امری گذرا و مقطعی نبود، زیرا هنرمندان هندی چندی زیر دست نقاشان ایرانی پرورش یافته و در دربار تیموریان کار می&amp;shy;کردند؛ از جمله اینها نام اشخاصی از قبیل بشنواس، دولت وداس وانت برده می&amp;shy;شود. در کتاب آئین اکبری نام تعدادی نقاش هندی ثبت شده که دست پروردگان عبدالصمد و میرسیدعلی بوده&amp;shy;اند.[101]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;معماری&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;هنر معماری در هند با بهره&amp;shy;گیری از معماری ایرانی اسلامی متحول شد. تأثیر معماران ایرانی در پدید آمدن این هنر به خوبی مشاهده می&amp;shy;شود.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;همایون&amp;shy;شاه معماری ایرانی را پذیرفت. آرامگاه وی به دست معماری ایرانی به نام میرزامیرک غیاث ساخته شده و نمادهای معماری ایرانی در آن به کار گرفته شده است. معماری ایرانی در عصر جانشینان همایون به اوج رسید. ماندگارترین نمونه&amp;shy;های سبک معماری هندو &amp;ndash; ایرانی عبارتند از: آرمگاه اعتمادالدوله در آگره، مسجد پادشاهی لاهور در عصر جهانگیر، عمارت تاج محل در شهر آگره (مدفن ممتازمحل همسر شاه جهان).&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;امپراتوران مغولی هند هنر تیموری ترکستان و سبک صفوی ایران را که از آن مشتق بود رواج دادند، لیکن آنها هم بعدها مانند فاتحان سابق مجبور شدند معماران، بنایان و نقاشان محلی را به کار گیرند.[102] معماران محلی بنا بر ذوق و سلیقه خویش از معماری بومی بهره گرفتند و از تلفیق هر دو سبک، سبک هندو &amp;ndash; ایرانی پدید آمد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شکل&amp;shy;های هلالی و ساختمان&amp;shy;های طاق&amp;shy;دار، دیوارهای ساده و صاف و ستون&amp;shy;های باریک صیقلی شده با تارهای وسیع و طاق نماهای خیره کننده نشانه&amp;shy;هایی از سبک معماری ایرانی است. در بسیاری از بناها که هنوز هم پابرجاست، آمیزه&amp;shy;ای از معماری ایرانی و هندی به چشم می&amp;shy;خورد. عناصری که در بالا ذکر شد نشانه&amp;shy;هایی از تأثیر هنر معماری ایرانی است ولی طرح بناها و سایه روشن&amp;shy;ها و به کار&amp;shy;بردن مصالح و مواد ساختمانی از قبیل ماسه سنگ، سنگ&amp;shy;های قرمز و خاکستری و مرمرهای سفید و سیاه که خاص هند است از سبک معماری بومی مایه می&amp;shy;گیرند و این دو با شگفتی بسیار با یکدیگر تلفیق و هماهنگ شده اند.[103]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;مهاراجه&amp;shy;های هندو هم در تختگاه&amp;shy;های خویش از دهلی تقلید کردند و در اطراف بلاد به تبعیت از سلاطین مسلمان قصور و بساتین و قلاع و معابد رفیعه بنا کردند. این سبک معماری در سراسر هند از پنجاب تا بنگال و از کشمیر تا دکن معمول و متداول گردید و در جنوب هندوستان نیز در پرتو سلاطین مسلمان رواجی بسیار گرفت.[104]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;مهاجران معمار یا غیر معماری که از هند به ایران بازگشتند و هنرمندان هندی که احتمالاً به ایران کوچ کردند، در فرهنگ معماری ایران ردپاهایی از خود باقی گذاشتند؛ برای نمونه ساباط (طاق&amp;shy;هایی است که در برخی از کوچه&amp;shy;های قدیمی ایران دیده می&amp;shy;شود) با نام محلی سوات، نمونه&amp;shy;ای از معماری مخصوص هند می&amp;shy;باشد که در ایران به کار گرفته شده است.[105]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;روابط اقتصادی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;با وجود نقش مؤثر ایرانیان در امور سیاسی و فرهنگی امپراتوری گورکانیان هندیان نیز در امور اقتصادی پایتخت و بنادر ایران موقعیت مستحکمی کسب کردند. ایرانیان در هند در رأس دیوان ها و امور مالی قرار داشتند و تجار زیادی از ایران به هند می&amp;shy;رفتند، اما نتوانستند تأثیر ژرفی بر روابط اقتصادی باقی گذارند بلکه این تجار هندی بودند که به گسترش روابط اقتصادی میان صفویان و گورکانیان کمک کردند.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;هندیان شاید پس از ارامنه مهم&amp;shy;ترین جامعه خارجی ایران بودند. به قول شاردن، شاه عباس اول مهاجرت آنان را به ایران تأیید نکرد اما آنها با تقدیم هدایای متنابهی به شاه&amp;shy;صفی، جانشین شاه عباس، او را تطمیع نمودند. با وجود این، دلاواله و توماس هربرت در مسافرت خود به ایران در دوره شاه&amp;shy; عباس اول، تجار هندی را دیده&amp;shy;اند که در اصفهان و بندر&amp;shy;عباس (گمبرون) تجارت خوبی را برقرار ساخته بودند.[106]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;تجار هندی در اصفهان مکان&amp;shy;های تجاری مخصوصی را داشتند. از جمله کاروانسرای مولتانیان که مخصوص تجار مولتان بود.[107]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;تجار هندی محصولات متنوعی را از ایران صادر می&amp;shy;کردند. تاورنیه برخی از آنها را چنین توصیف می&amp;shy;کند:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;"چرم ساغری و تیماجی که در ایران می&amp;shy;سازند یکی از بزرگترین تجارت هندیان را تشکیل می&amp;shy;دهدکه قسمت اعظم آن را به هند و ژاپن و مقدار عمده&amp;shy;ای نیز به روسیه و لهستان حمل می کنند."[108]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;روناس ریشه معروفی که تقریباً به تمامی از ایران به هند حمل می شود.[109]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در هند تجارت بزرگی از همه میوه های ایران صورت می&amp;shy;گیرد و میوه را با سرکه در داخل بطری&amp;shy;های شیشه&amp;shy;ای می&amp;shy;ریزند و انواع گلاب&amp;shy;ها را به آن اضافه می&amp;shy;کنند.[110]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;پسته، بادام، کشمش، آلو بخارا، اسب و قاطر از صادرات ایران به هند بود.[111] تاورنیه تولید شراب شیراز را 154688 گالن سلطنتی و 4125 بشکه 300 پیتی ( 200025 ) برآورد کرده که یک چهارم آن به هند صادر می&amp;shy;شد.[112]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;تنباکو و توتون در بیشتر نقاط به دست می&amp;shy;آمد و به قول شاردن مهم&amp;shy;ترین نوع و قسمت اعظم توتون مصرفی هند از ایران صادر می&amp;shy;شد.[113] منسوجات و ادویه ایران بازارهای هند را به خود اختصاص داده بودند.[114]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;از محصولات دیگری که به هندوستان صادر می&amp;shy;شد انقوزه بود که هندی&amp;shy;ها به عنوان ادویه از آن استفاده می&amp;shy;کردند. همچنین خاک هرمز به هندوستان حمل می&amp;shy;شد و عایدات این خاک برای تاجر صددرصد بوده، سنگ های مرمر هرمز را در کشتی&amp;shy;های خاصی حمل کرده به خارج می&amp;shy;برند.[115]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;یکی از مهم&amp;shy;ترین دلایل علاقه&amp;shy;مندی هندیان به تجارت در ایران امنیت و آبادانی جاده&amp;shy;ها، مناسب&amp;shy;بودن کاروانسراها و حمایت شاهان صفوی از تجار بود. درباره خصوصیت جاده&amp;shy;ها و کاروانسراهای دوره صفوی در منابع و سفرنامه&amp;shy;های این دوره به تفصیل سخن گفته&amp;shy;اند.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;شاهان صفوی خواهان گسترش تجارت و شکوفایی اقتصادی بودند. ایشان برای رفاه&amp;shy;حال بازرگانان تلاش می&amp;shy;کردند و مانع ظلم و تعدی عمال حکومت بدیشان می&amp;shy;شدند؛ برای نمونه در زمان شاه عباس دوم اختلافی میان هندی&amp;shy;ها و محمد صالح فرزند حکیم سیفاء کاشی ضابط وجوه عشور بندرعباس پیش می&amp;shy;آید که شاه با علما مشورت کرده به نفع هندی&amp;shy;ها رأی داد.[116]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در دوره صفویه تجارت به شکل گسترده&amp;shy;ای میان ایران و هند از مسیر دریا و خشکی جریان داشت. تاورنیه درباره مسیر کاروان&amp;shy;های تجاری هند می&amp;shy;نویسد:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;راه هند از سوی ایالت قندهار راهی قدیمی است و قبل از آن که پرتغالیان به هرمز بیایند و کشتیرانی از ایران به هند توسط کشتی&amp;shy;های فرنگی که همه ساله به بندرعباس می&amp;shy;آیند برقرار شود خیلی بیشتر از امروز در آن رفت&amp;shy;و&amp;shy;آمد می&amp;shy;شد. پیش از این زمان در خلیج فارس فقط تعدادی قایق بد و ناجور وجود داشت که برای حمل همه کالاهایی که در هند بود و از آن خارج می&amp;shy;شد کفایت نمی&amp;shy;کرد، اما با وجود این که سفر با کشتی از بندرعباس به هند بسیار راحت&amp;shy;تر و هزینه&amp;shy;اش کمتر است هنوز بازرگانانی هستند که راه زمین را در پیش می&amp;shy;گیرند.[117]&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;نتیجه&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;صفویان و گورکانیان هند در بیشتر دوران اقتدارشان روابطی دوستانه و صلح آمیز داشتند و تنها اختلاف دو دولت بر سر مسئله قندهار بود. این شهر که در موقعیتی استراتژیک قرار داشت و در مسیر راه&amp;shy;های تجاری بود، در این دوران گاهی در اختیار صفویان و زمانی تحت سلطه گورکانیان هند بود. حکومت&amp;shy;های ایران و هند در دوران اقتدارشان برای تسلط یافتن بر ماوراءالنهر درصدد تصرف قندهار بودند. با این وجود مسئله قندهار هرگز تبدیل به بحرانی جدی میان دو دولت نشد و هر دولتی که آن را تصرف می&amp;shy;کرد سعی در حفظ روابط دوستانه با دولت دیگر داشت.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;گورکانیان هند که با کمک صفویان به قدرت رسیده بودند، خود را مدیون این دولت دانسته و در نزدیکی به ایران می&amp;shy;کوشیدند. ایشان برای آداب و رسوم&amp;shy; ایرانیان و زبان فارسی اهمیت فراوانی قائل بودند.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;دربار گورکانیان هند همواره جایگاه هنرمندان ایرانی بود که برای رسیدن به زندگی بهتر جلای وطن می&amp;shy;کردند. همکاری هنرمندان ایرانی با هنرمندان هندی موجب پدید آمدن فرهنگ هندی - ایرانی شد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;ایرانیان مشاغل مهم حکومتی هند را هم در دست گرفتند و به اداره امور امپراتوری گورکانیان هند پرداختند. در میان وزرا و امرای مشهور هند نام بسیاری از ایرانیان دیده می&amp;shy;شود که باعث تحولات مهمی در هندوستان شدند.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;هر چند ایرانیان در روابط فرهنگی و سیاسی میان دو دولت تأثیر&amp;shy;گذار بودند، در مقابل، تجار هندی در روابط اقتصادی نقش اصلی را ایفا کردند.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ajam1.persianblog.ir/post/91</link>
      <author>ajam-= yima- yama- jima-</author>
      <comments>http://ajam1.persianblog.ir/comments/321340/9864820/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-321340.post-9864820</guid>
      <pubDate>Tue, 31 Jul 2012 17:28:04 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کتابخانه پزشکی آمریکا</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;با کلیک بر روی هر بیماری &amp;nbsp;اطلاعات در غالب فایل های تصویری متحرک ارایه شده که علاوه بر آن می توان خلاصه اطلاعات را به صورت یک فایل متنی نیز دانلود کرد. برا ی استفاده از این فایل به فلش پلیر یا همان پلاگین نیازمند هستید که در در صورت عدم وجود آن بر روی رایانه شما، بصورت خودکار نصب می شود.&amp;nbsp;فهرست انگلیسی و فارسی بیماری ها از قرار زیر است.&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div align="right"&gt;
&lt;table style="width: 569px;" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0"&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;روی بیماری کلیک تلنگر کنید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td width="263"&gt;&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;بیماری ها و شرایط&lt;/strong&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/abdominalaorticaneurysm/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Abdominal Aortic Aneurysm&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;آنوریسم آئورت شکمی&lt;/strong&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/acne/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Acne&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;آکنه&lt;/strong&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/aids/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;AIDS&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;ایدز&lt;/strong&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/allergiestodustmites/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Allergies to Dust Mites&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;حساسیت به غبار&lt;/strong&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/alopecia/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Alopecia&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;آلوپسی&lt;/strong&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/amyotrophiclateralsclerosis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Amyotrophic Lateral Sclerosis (ALS&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;)&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;اسکلروز&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;Amyotrophic&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;جانبی&amp;nbsp;(&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ALS&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;)&lt;/strong&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/angina/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Angina&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;آنژین صدری&lt;/strong&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/anthrax/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Anthrax&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;سیاه زخم&lt;/strong&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/arrhythmias/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Arrhythmias&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;10. &lt;strong&gt;آریتمی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/arthritis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Arthritis&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;11. &lt;strong&gt;ورم مفاصل&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/asthma/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Asthma&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;12. &lt;strong&gt;آسم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/atrialfibrillation/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Atrial Fibrillation&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;13. &lt;strong&gt;فیبریلاسیون دهلیزی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/avianflu/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Avian Influenza&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;14. &lt;strong&gt;انفلونزای مرغی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/howtopreventbackpain/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Back Pain - How to Prevent&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;15. &lt;strong&gt;کمردرد -- چگونه برای جلوگیری از&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/bellspalsy/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Bell's Palsy&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;16. &lt;strong&gt;فلج بل&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/braincancer/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Brain Cancer&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;17. &lt;strong&gt;سرطان مغز&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/breastcancer/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Breast Cancer&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;18. &lt;strong&gt;سرطان پستان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/burns/htm/index...htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Burns&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;19. &lt;strong&gt;برنز&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/cataracts/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Cataracts&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;20. &lt;strong&gt;آب مروارید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/cerebralpalsy/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Cerebral Palsy&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;21. &lt;strong&gt;فلج مغزی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/coldsores/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Cold Sores (Herpes&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;)&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;22. &lt;strong&gt;زخم های سرد (تبخال)&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/coloncancer/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Colon Cancer&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;23. &lt;strong&gt;سرطان کولون&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/congestiveheartfailure/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Congestive Heart Failure&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;24. &lt;strong&gt;نارسایی احتقانی قلب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/copd/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;COPD (Chronic Obstructive Pulmonary Disease&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;)&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;25. &lt;strong&gt;COPD&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; (بیماری انسدادی مزمن ریه)&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/crohnsdisease/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Crohn's Disease&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;26. &lt;strong&gt;بیماری کرون&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/cysticfibrosis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Cystic Fibrosis&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;27. &lt;strong&gt;فیبروز کیستیک&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/depression/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Depression&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;28. &lt;strong&gt;افسردگی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/diabeteseyecomplications/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Diabetes - Eye Complications&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;29. &lt;strong&gt;دیابت -- عوارض چشم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/diabetesfootcare/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Diabetes - Foot Care&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;30. &lt;strong&gt;دیابت -- مراقبت از پا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/diabetesintroduction/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Diabetes - Introduction&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;31. &lt;strong&gt;دیابت -- مقدمه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/diabetesmealplanning/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Diabetes - Meal Planning&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;32. &lt;strong&gt;دیابت -- برنامه ریزی غذایی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/diverticulosis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Diverticulosis&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;33. &lt;strong&gt;Diverticulosis&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/endometriosis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Endometriosis&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;34. &lt;strong&gt;اندومتریوز&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/epsteinbarrvirusmono/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Epstein Barr (Mononucleosis&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;)&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;35. &lt;strong&gt;Barr&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;اپستاین (مونونوکلئوز)&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/erectiledysfunctionyourchoices/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Erectile Dysfunction&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;36. &lt;strong&gt;اختلال نعوظ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/fibromyalgia/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Fibromyalgia&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;37. &lt;strong&gt;فیبرومیالژیا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/flashesandfloaters/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Flashes and Floaters&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;38. &lt;strong&gt;فلاش و&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;Floaters&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/fracturesandsprains/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Fractures and Sprains&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;39. &lt;strong&gt;شکستگی و&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;Sprains&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/ganglioncysts/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Ganglion Cysts&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;40. &lt;strong&gt;کیستهای گانگلیون&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/gerd/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Gastroesophageal Reflux Disease (GERD&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;)&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;41. &lt;strong&gt;بیماری ریفلاکس معده (سوزش سردل)&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/glaucoma/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Glaucoma&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;42. &lt;strong&gt;کوری تدریجی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/gout/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Gout&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;43. &lt;strong&gt;نقرس&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/hearingloss/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Hearing Loss&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;44. &lt;strong&gt;کاهش شنوائی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/heartattack/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Heart Attack&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;45. &lt;strong&gt;حمله قلبی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/hepatitisb/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Hepatitis B&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;46. &lt;strong&gt;هپاتیت ب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/hepatitisc/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Hepatitis C&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;47. &lt;strong&gt;هپاتیت سی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/hypertension/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Hypertension (High Blood Pressure&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;)&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;48. &lt;strong&gt;فشار خون بالا (فشار خون بالا)&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/hypoglycemia/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Hypoglycemia&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;49. &lt;strong&gt;کم قند خونی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/incisionalhernia/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Incisional Hernia&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;50. &lt;strong&gt;فتق شکافی : در محل&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/influenza/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Influenza&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;51. &lt;strong&gt;انفلوانزا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/inguinalhernia/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Inguinal Hernia&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;52. &lt;strong&gt;فتق اینگوینال&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/irritablebowelsyndrome/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Irritable Bowel Syndrome&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;53. &lt;strong&gt;سندرم روده تحریک پذیر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/kidneyfailure/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Kidney Failure&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;54. &lt;strong&gt;نارسایی کلیه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/kidneystones/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Kidney Stones&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;55. &lt;strong&gt;سنگ کلیه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/leishmaniasis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Leishmaniasis&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;56. &lt;strong&gt;لیشمانیوز&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/leukemia/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Leukemia&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;57. &lt;strong&gt;سرطان خون&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/lowtestosterone/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Low Testosterone&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;58. &lt;strong&gt;پایین تستوسترون&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/lungcancer/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Lung Cancer&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;59. &lt;strong&gt;سرطان ریه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/lupus/htm/index...htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Lupus&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;60. &lt;strong&gt;صورت فلکی 'گرگ' یا 'سرحان'&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/lymedisease/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Lyme Disease&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;61. &lt;strong&gt;بیماری لایم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/maculardegeneration/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Macular Degeneration&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;62. &lt;strong&gt;دژنرسانس ماکولا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/malaria/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Malaria&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;63. &lt;strong&gt;مالاریا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/melanoma/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Melanoma&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;64. &lt;strong&gt;ملانوم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/meningitis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Meningitis&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;65. &lt;strong&gt;مننژیت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/menopauseintroduction/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Menopause&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;66. &lt;strong&gt;یائسگی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/headacheandmigraine/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Migraine Headache&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;67. &lt;strong&gt;میگرن سردرد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/mitralvalveprolapse/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Mitral Valve Prolapse&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;68. &lt;strong&gt;پرولاپس دریچه میترال&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/multiplemyeloma/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Multiple Myeloma&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;69. &lt;strong&gt;چند میلوما&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/multiplesclerosis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Multiple Sclerosis&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;70. &lt;strong&gt;اسکلروز چندگانه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/myastheniagravis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Myasthenia Gravis&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;71. &lt;strong&gt;میاستنی گراو&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/osteoarthritis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Osteoarthritis&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;72. &lt;strong&gt;آرتروز&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/osteoporosis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Osteoporosis&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;73. &lt;strong&gt;پوکی استخوان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/otitismedia/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Otitis Media&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;74. &lt;strong&gt;اوتیت مدیا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/ovariancancer/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Ovarian Cancer&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;75. &lt;strong&gt;سرطان تخمدان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/ovariancysts/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Ovarian Cysts&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;76. &lt;strong&gt;کیست تخمدان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/pancreatitis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Pancreatitis&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;77. &lt;strong&gt;التهاب لوزالمعده&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/parkinsonsdisease/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Parkinson's Disease&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;78. &lt;strong&gt;بیماری پارکینسون&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/pneumonia/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Pneumonia&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;79. &lt;strong&gt;ذات الریه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/whatisprostatecancer/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Prostate Cancer - What is it&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;?&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;80. &lt;strong&gt;سرطان پروستات -- آن چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/psoriasis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Psoriasis&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;81. &lt;strong&gt;پسوریازیس&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/retinaltearanddetachment/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Retinal Tear and Detachment&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;82. &lt;strong&gt;اشک شبکیه و جداشدگی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/rheumatoidarthritis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Rheumatoid Arthritis&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;83. &lt;strong&gt;آرتریت روماتوئید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/rotatorcuffinjuries/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Rotator Cuff Injuries&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;84. &lt;strong&gt;روتاتور کاف از صدمات&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/sacroidosis/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Sarcoidosis&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;85. &lt;strong&gt;سارکوئیدوز&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/scabies/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Scabies&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;86. &lt;strong&gt;گال&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/seizuresandepilepsy/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Seizures and Epilepsy&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;87. &lt;strong&gt;تشنج و صرع&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/sexuallytransmitteddiseases/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Sexually Transmitted Diseases&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;88. &lt;strong&gt;بیماریهای مقاربتی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/tutorials/shingles/htm/index.htm" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;Shingles&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;89. &lt;strong&gt;زونا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="307"&gt;&amp;nbsp;&lt;/td&gt;
&lt;td&gt;&amp;nbsp;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ajam1.persianblog.ir/post/90</link>
      <author>ajam-= yima- yama- jima-</author>
      <comments>http://ajam1.persianblog.ir/comments/321340/9851949/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-321340.post-9851949</guid>
      <pubDate>Sun, 29 Jul 2012 15:39:25 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>زبان فارسی در هندوستان</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;تاثیر و نقش زبان فارسی در زبانهای شبه قاره هند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;نوشته : محمد عجم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;اسناد&amp;nbsp; زبان فارسی در &amp;nbsp;هندوستان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;برای هفتصد سال "فارسی" &amp;nbsp;زبان اداری و نظامی هندوستان بود تا اینکه در دوره استعمار در سال 1836م چارلز تری ویلیان " زبان انگلیسی" &amp;nbsp;را بجای زبان فارســــی رسمیت داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;زبان فارسی که برای چند سده&amp;nbsp; دومین زبان رسمی هند (در دوره گورکانیان زبان رسمی) و زبان فرهنگی و علمی بشمار می&amp;zwnj;رفت. .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;همانندی&amp;zwnj;های فراوان میان زبان اوستا و سانسکریت هم نشانه دیگری از پیوند دیرینهٔ ایران و شبه قاره دارد. شباهت نمادهای مذهبی ایرانیان باستان و هندی ها از جمله خدای میترا&amp;nbsp; و همچنین وارونای ودا که معادل اهورای زرتشتی است. نمادهای آیین مهر یا میترا و صلیب شکسته و صلیب که نماد خورشید و گردونه مهر است و از همه مهتر مشترکات زبانی و مراسم های&amp;nbsp; اوستایی و&amp;nbsp; ودایی است. در دوران اشکانیان (۲۲۶ - ۲۴۹ ق.م) این روابط رو به گسترش نهاد تااینکه در زمان ساسانیان (۲۲۶ ق.م - ۶۵۲ م) با وجود ترجمهٔ کتاب&amp;zwnj;های مهم هندی مانند &amp;laquo;کلیله و دمنه&amp;raquo; در عصر انوشیروان، پیوستگی&amp;zwnj;های فرهنگی قوت گرفت. پارسیان هند نیز&amp;nbsp; اگرچه جمعیت ناچیزی بودند اما تاثیر گذار بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;پس از حمله سلطان محمود غزنوی به هندوستان دراوایل سدهٔ پنجم هجری زبان فارسی در غرب شبه قاره گسترش می&amp;zwnj;یابد. البته نباید سهم غوریان که زبان مادری آنها فارسی بود و نقش صوفیانی چون هجویری، خواجه معین الدین چشتی، شیخ بهاءالدین زکریا مولتانی، سیداشرف جهانگیر سمنانی، سیدعلی همدانی و... &amp;nbsp;را نادیده گرفت. پادشاهان فارسی گوی با حمایت و پشتیبانیِ فراوان خود از علما، دانشمندان، سرایندگان، ادیبان، هنرمندان و سایر فرهیختگان موجب شکوفایی و ارتقای زبان فارسی شدند و در این باره منابع و مآخذ فراوان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;تعداد شاعرانی که تنها در دورۀ صفویه یعنی از سال ۹۰۷ هـ. ق تا سال ۱۱۳۵ به هند رفته اند بالغ به ۷۴۵ تن بوده اند در میان این شاعران تعدا د زیادی علاوه بر شاعری، هنرمندان و دانشمندان دیگری مثل شاهنامه خوانی، طبابت، منجمی، خوشنویسی، موسیقی و... بوده اند .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;زبان فارسی در دورهٔ غزنویان به هند راه یافت اما غوریان که زبان مادری آنها فارسی بود نقش مهمی در گسترش زبان و ادبیات فارسی داشتند. بهترین نماد همکاری فرهنگی و هنری میان هند و ایران را می توان در سه بنای معروف هند در شهر آگرا دید، بنای معماری قبر اکبر شاه، تاج محل از عجایب هفتگانه جدید ثبت یونسکو و قلعه سرخ اگرا و همچنین همایون تمب همایون شاه ( متحد&amp;nbsp; دولت صفوی ایران) در دهلی نو از بناهای میدان نقش جهان اصفهان و معماری صفویه(1502-1722) الگو گرفته اند البته بنا شدن بارگاه های اگرا&amp;nbsp; بر سنگ های مرمر گرانقیمت بر عظمت این بنا ها افزوده است و نشانگر روابط امپراتوری صفوی و امپراتوری گورکانی بویژه شاه جهان و&amp;nbsp; همایون شاه است که علاقه خاصی به زبان فارسی داشته است، دهها کتیبه قرانی به خط ثلث ایرانی و دهها بیت خط فارسی با خط نستعلیق وخط شکسته فارسی و امضای استاد عیسی و امانت خان شیرازی در یک سنگ نوشته دلیل بر الگوهای ایرانی این بنا است. اما از عجایب این بنای عجیب آن است که معماری آن را به تقلید از گزارشگران انگلیسی "مغولی" معرفی می کنند حال اینکه در جغرافیای تمدن اصلی مغولی (ترکستان) (مغولستان، قرقیزستان، قزاقستان، ازبکستان ترکمنستان ) حتی یک بنای کهن قابل توجه وجود ندارد بطوریکه در قرقیزستان قدیمی ترین بنا آرامگاه "مناس" است یک ساختمان آب انبار گونه با معماری آجری با قدمت کمتر از هفتصد سال( البته مناطق حوزه ای ایرانی و تاجیک نشین این کشورها ساختمان های قابل توجه دارند مانند خرابه های نسا و عشق آباد و مناطق قدیمی ازبکستان) .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;شاعران فارسی زبان هندوستان همچون بیدل دهلوی، و امیر خسرو دهلوی و اقبال لاهوری و دستگاه شعری سبک هندی را در خود پروراند و واژه نامه هایی مانند فرهنگ ابراهیمی از ابراهیم قوام&amp;zwnj;الدین فروغی، فرهنگ آنندراج از محمد پاشا، را برای&amp;nbsp; ما به ارث گذاشته اند .&amp;nbsp; عرفا و مرشدان مذهبی مانند معین الدین چشتی ( ف633 قمری در اجمیر شریف هند.&amp;nbsp;&lt;strong&gt;میر سید علی همدانی&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;(ف ۷۸۶&amp;nbsp; قمری، در کشمیر. از قرن هشتم تا قرن دوازدهم&amp;nbsp; قمری اوج شکوفایی زبان فارسی در هند 25&amp;nbsp; فرهنگ واژگان یا لغت نامه فارسی در هند تدوین شده است در حالیکه سهم کشور ایران در این دوره بسیار اندک است. این نشان میدهد که ادبیات&amp;nbsp; فارسی در این 4&amp;nbsp; قرن شاید بتوان گفت در هند از ایران شکوفاتر بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;*** کتیبه های &amp;nbsp;پارسی&amp;nbsp; و فارسی &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;بر اساس کتاب "نقش پارسی بر احجار هند"، در هندوستان تنها&amp;nbsp; 6 کتیبه به خط میخی پارسی باقی مانده است که متعلق به &amp;nbsp;کلیساهای &amp;nbsp;شهر بزرگ "مدرس " هند که منصوب به نسطوریان است &amp;nbsp;&amp;nbsp;و&amp;nbsp; بر دور صلیب سنگی کلیساها نوشته هایی &amp;nbsp;به زبان پارسی پهلوی دیده می&amp;zwnj;شود. عبارات پهلوی این کتیبه&amp;zwnj;ها در کلیساهای مختلف فرق چندانی با هم ندارند و هرکدام مشتمل بر دوازده کلمه می&amp;zwnj;باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اما &amp;nbsp;سنگ نوشته های فارسی فراوانی &amp;nbsp;که 80 مورد آن را حکمت در کتاب نقش پارسی بر احجار هند گردآوری نموده است و&amp;nbsp; هنوز تقریبا سالم هستند اما نوشته هایی که بر روی سنگهای نرم رسوبی بوده اند بکلی از بین رفته اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.flickr.com/photos/54272266@N06/6294090877/in/photostream/" target="_blank"&gt;تصویرها:&lt;/a&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/310702_VmBbITGt.jpg" alt="" width="800" height="437" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;قدیمی&amp;zwnj;ترین کتیبۀ فارسی در هندوستان در مسجد قبه&amp;zwnj;الاسلام ( قوه&amp;zwnj;الاسلام ) دهلی قرار دارد. این کتیبه در سال ۵۸۷ هجری مطابق ۱۱۹۱ میلادی نوشته شده است و این همان سالی است که قطب&amp;zwnj;الدین ایبک دهلی را فتح کرد. در این لوح سنگی آیات ۹۲ و ۹۶ سورۀ آل عمران و در سطر دوم به خط بسیار پیچیده به زبان فارسی &amp;nbsp;آن دوره عبارت زیر نوشته شده است: &amp;laquo;این حصار را فتح کرد و این مسجد جامع را بساخت بتاریخ فی شهور سنه سبع و ثمانین و خمس مأه(587 ق) امیر اسفهسالار اجل کبیر قطب الدوله و الدین امیر الامرا ایبک سلطانی اعز الله انصاره بیست و هفت آلت بتخانه کی در هر بتخانه دوبار هزار و ار هزار دلیوال صرف شده بود در ین مسجد بکار بسته شده است خدای عزّوجلّ بر آن بنده رحمت کناد هر که بر نیت بانی خیر دعای ایمان گوید.&amp;raquo;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;* در داخل آرامگاه تاج محل (عجایب هفتگانه جدید یونسکو)دو &amp;nbsp;سنگ قبر که با سنگ مرمر یکپارچه و آیه های قرآنی تزئین شده است وجود دارد و بر اولی با خط نست فارسی نوشته شده : مرقد منور ارجمندبانو بیگم مخاطب بممتاز محل متوفی سنه...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&amp;nbsp;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;یکی از سنگ نوشته های مقبره &amp;nbsp;اکبر شاه 1253 ق&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;بر کنار سنگ مرمر چپ نوشته شده:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;مرقد مطهر اعلیحضرت فردوس آشیانی صاحبقران ثانی شاه جهان طاب ثراه سنه ۱۰۷۶ ق.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;علاوه بر بیرون و داخل بنای اصلی تاج محل، در بناهای پیرامونی، طاق ورودی ها و مساجد ذکر شده انبوه آیات قرآن و نوشته&amp;zwnj;های فارسی که در نهایت زیبائی و دقت حجاری شده است، دیدگان هر بیننده&amp;zwnj;ای را مسحور می&amp;zwnj;کند. به عنوان نمونه در چهار طرف بنای اصلی آیات قرآن و بر روی سنگ مزار شاه&amp;zwnj;جهان و همسرش این شعر حک شده است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;برمزارما&amp;nbsp; غریبان نی چراغی نی گلی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نی&amp;nbsp; پر پروانه سوزد&amp;nbsp;&amp;nbsp; نی سراید بلبلی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;تصویر:&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.flickr.com/photos/54272266@N06/7492207740/in/photostream/" target="_blank"&gt;تعدادی از سنگ نوشته های فارسی با خط نست.&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;۱- &amp;nbsp;ایوان نوشته های دیوان خاص قلعه لعل اگرا شاه جهان ۲- قصر اکبر شاه اگرا اشعار نوشته شده بر ایوانها و دیوارها&amp;nbsp; و سنگ قبر (سنگ نوشته ای با نام پنج تن آل عبا به خط نست (نستعلیق)) و دیوار نویسی های متعدد با شعر فارسی ۳- سنگ نوشته های فارسی درگاه جهانگیر ۴- نوشته های قبر تاج محل&amp;nbsp;&lt;a title="ارجمند بانو بیگم" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%86%D8%AF_%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88_%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D9%85"&gt;ارجمند بانو بیگم&lt;/a&gt;&amp;nbsp;(۱۵ آوریل ۱۵۹۳ - ۱۷ ژوئن ۱۶۳۱) همسر ایرانی شاه جهان پادشاهان فارس زبان سلسله گورگانی. او همسر ارجمند بانو دختر یک ایرانی بنام عبدالحسن عاصف خان بود. در دیوان خاص قصر آگرا بر 5 کنگره و ایوان &amp;nbsp;اشعار فارسی با آب طلا نوشته شده است. و یک سنگ سیاه حجاری شده یک پارچه 3 متر در 2 متر که گویا شاه بعد از مرگ ارجمندبانو شاه بر آن می نشسته و عزاداری می کرده نوشته شده :&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;باشد این تختگاه فرخنده&amp;nbsp;-&amp;nbsp;&amp;nbsp; تکیه گاه خدایگان کریم&amp;nbsp;-&amp;nbsp; پادشاهی که تیغ او سازد&amp;nbsp;-&amp;nbsp;&amp;nbsp; چون دو پیکر سر عدو بدونیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;. روی مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) این بیت نگار شده است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;بغیر سبزه نپوشد کسی مزار مـرا - که قبرپوش غریبان همین گیاه بس است&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;همچنین برلوحه سنگ مزار نورجهان وجهانگیر (درتاج محل) این شعر نورجهان حک شده است: برمزار ما غریبان نی چراغی نی گلی- نی پر پروانه سوزد نی سراید بلبــلی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;** &amp;nbsp;قلعه سرخ اگرا : &amp;nbsp;در فاصله بیشتر از یک&amp;nbsp; کیلومتر از&amp;nbsp; گنبد تاج محل &amp;nbsp;است که مساحتی بالغ بر ۱۵ هکتار را در بر می&amp;zwnj;گیرد &amp;nbsp;و مدت زیادی محل حکومت اکبرشاه، جهانگیر و شاه جهان بوده&amp;zwnj;است کتیبه&amp;zwnj;های فارسی زیادی دیده می&amp;zwnj;شود. در ایوان شاهی یا بارگاه خاص بر روی یکی از دیوارهای شعر بلندی نقش بسته است که متضمن تاریخ بنا نیز می&amp;zwnj;باشد .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;از&amp;nbsp; این&amp;nbsp; دلگشا قصر&amp;nbsp;&amp;nbsp; عالی&amp;nbsp; بنا&amp;nbsp; -&amp;nbsp; سر اکبر آباد شد عرش سا&amp;nbsp; -&amp;nbsp; بود کَنگرش از جبین سپهر&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نمایان چو دندان سین سپهر- بر احوال مردم چنان سر حساب&amp;nbsp; - که داندچه بینندشبها بخواب&amp;nbsp; -&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در ایوان شاهی بصد احتشام&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; -&amp;nbsp;&amp;nbsp; چو خورشید بر چرخ بادا مدام&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;در این قلعه اگرا تختی از سنگ مرمر سیاه بطول تقریباً سه متر و به عرض دو متر است که در چهار طرف آن اشعاری به خط نستعلیق بسیار ظریف نقش بسته است که به بندهائی از آنها اشاره می&amp;zwnj;شود.این تخت&amp;nbsp; برای جهانگیر که ابتدا سلطان سلیم خوانده می شده ساخته شده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;باشد این تختگاه فرخنده&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تکیه گاه خدایگان کریم&amp;nbsp;&amp;nbsp; -&amp;nbsp;&amp;nbsp; پادشاهی که تیغ او سازد&amp;nbsp; -&amp;nbsp; چون دو پیکر سر عدو(دشمن) بدونیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;* &amp;nbsp;قلعه سرخ دهلی (Red fort) یا لال قلعه دهلی که مجموعۀ قصرهای شاهان &amp;nbsp;گورکانی &amp;nbsp;از شاه جهان به بعد در مساحتی حدود بیست هکتار است دیوان خاص آن &amp;nbsp;از سنگ مرر سفید و ظریف ساخته شده &amp;nbsp;که اطراف آن مملو از پرچین سازی و منبت کاری&amp;zwnj;های فاخر است که دارای دو محراب شمالی و جنوبی است. در این دو محراب بر روی سنگ مرمر سفید به خط نستعلیق(نست) و با آب طلا بطور زیبایی نوشته شده : :&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;laquo;سبحان الله این چه منزلهاست -&amp;nbsp; رنگین و نشیمنهاست - دلنشین قطعۀ بهشت برین چون گویم که قدسیان همت بلند به تماشایش آرزومند... &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;و در کتیبه محراب شمالی به ادامه چنین نقش بسته است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;laquo;بمصاحفه آسمانیان مائل، یالآلی متلائی است بانعام زمینیان نازل و حوض که همه از آب زندگانی پر بصفار شک نور و چشمه خور... &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;ونیز این ابیات با آب طلا بر دیوار نقش بسته است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;شهنشاه آفاق شاه جهان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; باقبال ثانی صاحبقران&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;در ایوان شاهی بصد احتشام&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چو خورشید برچرخ بادا مدام&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;این دو بیت به خط نست بر پیشانی بنای قلعه لعل دهلی &amp;nbsp;نوشته شده :&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;طاقی که از رواق نهــم چـرخ برتر است/ روشن ز سایه اش رخ تابنده اختر است&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;این طاق، زیب نه فلک و هفت کشور است / از روضــه ی منـــوره ی شـــاه اکبـــر است&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;* &amp;nbsp;قلعه فتح پور سیکری: این بنا در مدت هیجده سال آغازین سلطنت اکبرشاه و در حدود ۲۵ کیلومتری آگرا بنا و در ابتدا پایتخت وی محسوب می&amp;zwnj;شده است. در بالای اطاق&amp;zwnj;های قصر به آب طلا ابیات چهارگانه&amp;zwnj;ای نوشته شده است که بیتی از آن چنین است،&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;چون ملک هر که کند سجده خاک در تو&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; - شود از خاصیت خاک درت زهره جبین&amp;nbsp; -&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فرش ایوان ترا آینه سازد رضوان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; -&amp;nbsp;&amp;nbsp; خاک درگاه ترا سرمه کند حورالعین&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;* &amp;nbsp;قلعۀ آمبر که یکی از حذابیت های توریستی هند است و در&amp;nbsp; شهر جیپور در مکان بسیار مرتفعی بر روی کوه&amp;zwnj;ها ساخته شده است و جهانگردان سوار بر فیل به قلعه رفت و آمد می کنند. این بنا تا سال ۱۷۲۸ قصر مهاراجه بوده&amp;zwnj;است و از نفایس معماری هندوستان محسوب می&amp;zwnj;شود. در روی سنگ نوشته&amp;zwnj;ای که&amp;nbsp; در دل دیواری قرار گرفته است جملات زیر نقش بسته است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;در عهد شهنشاه سلاطین نشان جلال الدنیا و الدین محمد اکبر پادشاه خلد الله ملکه بامر عالی بانی قصر سلطنت و کامرانی انوشیروان ثانی مهاراج راجه مان سینگ ابن مهاراج... خلد الله اقباله بتاریخ شهر ذیحجه سنه هزار و هشت این بنای جنت مثال در مدت بیست و پنج سال در نهایت اهتمام زینت اتمام و زیب اختتام یافت بالخیر و الاقبال&amp;raquo; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/310702_SQuuUfPy.jpg" alt="" width="300" height="230" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;همیشه تا که بنای فلک بود بادا&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;بنای دولت عمر تو از خلل خالی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تمت فی سنه۱۰۰۸&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;مسجد جامع دهلی:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;مهمترین و زیباترین مسجد هند است که در بخش معروف به دهلی کهنه قرار دارد و معروف است که در زمان سلطنت شاه جهان بن جهانگیر با سنگ سرخ و مرمر سفید در مدت شش سال ساخته شده است. بنای آن در سال ۱۰۶۰ هجری (مطابق ۱۶۵۰ م) آغاز گردیده و کتیبه آن به نام شاه جهان در شبستان با خط زیبائی خوانده می&amp;zwnj;شود. اما مشکل در اینجا است که ابن بطوطه در سفر به هند از عظمت این مسجد دهلی تعریف و توصیف کرده&amp;nbsp; و سفرهای ابن بطوطه&amp;nbsp; 1325- 1352 میلادی (&amp;nbsp;۷۲۵- 754 قمری)بوده&amp;nbsp; است. بنا بر این باید گفت این مسجد عمر طولانی تری از آنچه تصور می شود داشته&amp;nbsp; و در زمان شاه جهان توسعه و تعمیر شده و یا ممکن است خراب شده و در این دوره ترمیم شده است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;این کتیبه به زبان فارسی فصیح بخط نسخ نوشته شده و شامل ده خانه مستطیل و در هر خانه سه سطر است. متون هر کدام از مربع&amp;zwnj;ها قابل توجه و زیباست ولی برای نمونه به متن مربع نهم و دهم اشاره&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;شود .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo; و مرآت خیال مرتسم نگشته و حقایق&amp;zwnj;گزاران وقایع دهر&amp;nbsp; و فکرت پردازان نظم ونثر را&amp;nbsp; که سوانح نگاران بدایع ارباب مُلک و دولت و صنایع شناسان اصحاب مِکنت و قدر تند افراخته بنائی باین شکوه و عظمت بر زبان قلم زبان نگذشته. فرازنده کاخ هستی و طرازنده بلندی و پستی این بنیان رفیع را که قره&amp;zwnj;العین بینش و زینت&amp;zwnj;بخش کارخانه آفرینش است. &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;پایدار داشته صدای تسبیح مسبّحانش را هنگامه آرای ذاکران مجامع ملکوت و زمزمه تهلیل مهللانش را نشاط افزای معتکفان جوامع جبروت داراد. و رؤس منابرمعموره جهان را بخطبه دولت جاوید طراز این پادشاه دادگر دین&amp;zwnj;پرور که بمیامن ذات مقدس مبارکش ابواب امن و امان بر روی روزگار گشاده است آراسته داراد بحق الحق و اهله. &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;***** &amp;nbsp;گنجینه&amp;zwnj;های عظیم کتب خطی فارسی و اسلامی:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;انبوهی از کتب خطی فارسی که بدلیل بی توجهی و یا عدم امکانات نگهداری یا پوسیده و از بین رفته اند و یا در حال نابودی هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;زبان فارسی توسط : 1- مهاجران- 2- ادیبان و شعرا 3-&amp;nbsp; صوفیان 4-&amp;nbsp; لشکریان&amp;nbsp; و حکام در هند نفوذ پیدا کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;از قرن ششم هجری، دهلی پایتخت سلاطین مسلمان فارسی زبان قرار گرفت و تا قرن سیزدهم هجری مرکز حکومت&amp;zwnj;های فارسی زبانان بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;بطوریکه از کتب معروف تاریخی به دست می&amp;zwnj;آید، بابر سرسلسه بابریان در حضر و سفر کتابخانه&amp;zwnj;اش را همراه می&amp;zwnj;داشت. در فتح لاهور و پیروزی بر غازی&amp;zwnj;خان، بابر کتابخانه غازی&amp;zwnj;خان را بدست آورد که دارای کتب ذی&amp;zwnj;قیمت فارسی بود. همایون نیز به کتاب و کتابخانه علاقه فراوانی داشت. پسرش اکبرشاه که توانسته بود به تحصیل بپردازد به کتاب عشق عجیبی داشت و در جمع&amp;zwnj;آوری آنها از هیچگونه بذل همت دریغی نورزید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;جلال الدین اکبر که سر سلسله خاندان تیموریان بشمار می&amp;zwnj;رود کتابخانه بزرگی را در تالار وسیعی در قلعه آگرا نزد برجی بنام برج مثمن قرار داده بود. گنجینه&amp;zwnj;های علمی و ادبی کتابخانه اکبرشاه از راه&amp;zwnj;های متعددی پیوسته رو به افزایش بود. اول اینکه خود نویسندگان و مولفان آثارشان را به سلاطین تقدیم می&amp;zwnj;کردند. دوم اینکه مهاجرین ایرانی که به انتظار کسب مقام و منزلت رهسپار به آن دیار می&amp;zwnj;شدند، نسخ خطی نفیسی را از وطن به همراه می&amp;zwnj;آوردند و برسم هدیه به اکبرشاه پیشکش می&amp;zwnj;نمودند. سوم اینکه در فتوحات مختلف همانند فتح گجرات ذخائر کتب ذی&amp;zwnj;قیمت بعنوان مال غنیمت نصیب شاه می&amp;zwnj;شد. چهارم اینکه ماموریتی از طرف پادشاه به نقاط مختلف هندوستان و به ممالک اسلامی جهت خریداری نسخ خطی کتب نادر و مهمی فرستاده می&amp;zwnj;شدند. پنجم اینکه تعدادی از خطاطان مدام به تکثیر نسخ مطلوب شاه اشتغال داشتند. جمعیتی به عنوان خوشنویسان، مقابله&amp;zwnj;نویسان،مصححین، نقاشان، جدول&amp;zwnj;سازان، جلدسازان و غیره همواره مطابق خواست شاه به تذهیب و تزئین و تکثیر کتب می&amp;zwnj;پرداختند و به همین طریق کتابخانه اکبرشاه توسعه زیادی یافته و شامل ۲۴ هزار نسخه خطی شده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;جهانگیر، پسر اکبرشاه نیز به کتاب و شعر علاقمند بود و کتابخانه بزرگی &amp;nbsp;داشت. وی هم مانند پدرش دارای ذوق خاصی به تذهیب(آب طلا نویسی ) و تزئین آثار ذی&amp;zwnj;قیمت فارسی بود و مربی بزرگ هنرهای زیبا بشمار می&amp;zwnj;رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;شاه جهان و اورنگ و اعقاب آنها دلبستگی فراوانی بکتاب و کتابخانه داشتند و داستان کتاب و کتابخانه در زمان آنها نیز اهمیت بسزائی دارد. حتی امراء و درباریان سلاطین مذکور و شاهزادگان آنها نیز کتابخانه&amp;zwnj;های مجللی تهیه نموده بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;در موقع به پایان رسیدن حکومت اسلامی در دهلی به سال ۱۸۵۷ میلادی ذخائر کتب سلاطین گورکانی دستخوش دگرگونی اوضاع سیاسی گردید و نسخ ذی&amp;zwnj;قیمت آنها بدست انقلابات به تاراج رفت و تعداد زیادی از کتاب&amp;zwnj;های نفیس و نسخه های &amp;nbsp;خطی فارسی عربی سانسکریت و اردو بطرق مختلف به انگلستان فرستاده شد..&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;مجموعه کتابهای خطی فارسی در کتابخانه&amp;zwnj;های هند در حدود صد هزار نسخه تخمین زده می&amp;zwnj;شود و شاید این بزرگترین ذخیره&amp;zwnj;ایست که از کتابهای خطی فارسی در جهان وجود دارد.&amp;nbsp; بعضی از مهمترین کتابخانه&amp;zwnj;هائی که در هند از حیث دارا بودن کتب خطی فارسی دارای اهمیت&amp;zwnj;اند :&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;کتابخانه قادریه شهر بدایون شامل چهار هزار نسخه خطی.&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;کتابخانه خدابخش، شهر پنتا در بین کتابخانه&amp;zwnj;های هند مخصوصاً از نظر کیفیت کتب شرقی غنی&amp;zwnj;ترین و مهمترین کتابخانه&amp;zwnj;های مشرق زمین است، ۳۵ جلد فهرست کتب آن به چاپ رسیده است. (مرعشی نجفی، ۱۳۸۲، ص۵۵)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;کتابخانه موزه مهاراجا&amp;nbsp; در شهر جیپور مجموعه نفیسی از مینیاتورها و آثار تذهیبی ایران را داراست.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;کتابخانه آصفیه&amp;nbsp; &amp;laquo;کتابخانه مرکزی حیدرآباد&amp;raquo; یا مرکز مطالعات و مخطوطات شرقی&amp;nbsp; نامیده می&amp;zwnj;شود به سال ۱۳۰۰ قمری تاسیس یافته است تعداد نسخ خطی این کتابخانه ۱۶۹۶۳&amp;nbsp; عدد است.فهرست کتب خطی آن در چند جلد به چاپ رسیده است.(مرعشی نجفی،۱۳۸۲ : ۱۲۱)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;کتابخانه دانشگاه حیدر آباد که شامل ۳۴۱۸ نسخه خطی .&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;کتابخانه موزه زاهد حیدرآباد دارای کتب خطی و مینیاتورهای ایرانی و هندی نفیسی است&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;کتابخانه (دانشگاه) جامعه ملیّه اسلامیه دهلی نسخه&amp;zwnj;های خطی آن بالغ بر ۲۰۰۰ جلد است .&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;کتابخانه آرشیوهای ملی هندوستان در دهلی نیز مجموعه بزرگ اسناد و مدارک تاریخ هند که قسمت بزرگ آن به فارسی است.&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;کتابخانه دانشگاه همدرد. این کتابخانه بالغ بر ۴۴۳۵ نسخه خطی به زبانهای فارسی، عربی، ترکی و اردو دارد.&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;کتابخانه دانشگاه علیگره از معتبرترین مراکز کتب و نسخ فارسی است.در این کتابخانه جمعاً ۱۴۴۶۰ نسخه خطی اسلامی نگهداری می شود.&amp;nbsp;&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;کتابخانه آکادمی ابن&amp;zwnj;سینا. بیشترنسخه&amp;zwnj;های خطی این آکادمی در زمینه پزشکی است و فهرست آنها توسط رایزنی فرهنگی ایران در دهلی به چاپ رسیده است.&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;کتابخانه دانشگاه کلکته که مجموعاً بیش از ۳۳۰۰۰۰ عدد کتاب دارد و نسخ خطی فارسی را نیز شامل است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;کتابخانه ملی کلکته که مجموعاً بیش از یک میلیون کتاب دارد و شامل دو کتابخانه بزرگ کتابخانه شاهی و کتابخانه عمومی کلکته می&amp;zwnj;باشد&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;کتابخانه آکادمی عبدالباری در شهر لکهنو دارای ۵۰۰۰ نسخه خطی است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;کتابخانه ناصریه. دارای حدود ۴۵۰۰۰ کتاب خطی و چاپی فارسی و عربی می&amp;zwnj;باشد.&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;نسخه&amp;zwnj;های خطی در هند عموماً رو به نابودی است. از یک سو آب و هوای نامساعد و به شدت شرجی اکثر مناطق آنها را به تدریج از بین می&amp;zwnj;برد به گونه&amp;zwnj;ای که نه قابل استفاده&amp;zwnj;اند و نه قابل مرمت و بازسازی و با اندک تماس دست با آنها پودر می&amp;zwnj;شوند. از طرف دیگر سوداگران بین&amp;zwnj;المللی به ذخایر مکتوب اسلامی هند هجوم برده و نسخه&amp;zwnj;های نفیس هنری و کهن علمی و اسلامی را از هند خارج می&amp;zwnj;کنند و به علت فقر فراگیر در هند شماری از نسخه&amp;zwnj;های معروف از کتابخانه&amp;zwnj;ها سرقت و به خارج هند منتقل شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;نمونه هایی&amp;nbsp; از واژگان فارسی در زبان های هندی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;در شاهنامه&amp;nbsp; بیشتر از 90&amp;nbsp; بار نام هند و هندوستان و سند برده شده است و شرح&amp;nbsp; چند نزاع یا&amp;nbsp; جنگ مربوط به ایران و هند است و این خود نشانگر پیوندهای قدیمی دو فرهنگ است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;در کتاب" فرهنگ تطبیقی واژگان مشترک زبان فارسی و هندی" که پایان نامه دکترای آقای سوبهاش کومار است وی حدود 1850 کلمه فارسی در زبان هندی را معرفی کرده است که &amp;nbsp;به عنوان اولین قدم کار جالبی است اما کاستی هایی دارد و این تعداد &amp;nbsp;همه کلمات مشترک نیستند شاید حدود نیمی از کلمات مشترک را در برگیرند و ضمن اینکه نویسنده کلمات عربی و یا عربی فارسی را تفکیک نکرده است و در ضمن همه کلمات مشترک عربی و فارسی و هندی را هم نیاورده و اصولا این مجموعه بخشی از کلمات مشترک است و بهتر بود نویسنده کلمات را بصورت زیر تفکیک می کرد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;1- کلمات و ترکیباتی که از فارسی گرفته شده اند و در زبان هندی نیز دقیقا در همان معنی بکار می روند.&amp;nbsp; مانند: - آئینه- آرمان- آسان- آواز- آزادی- اندوه &amp;ndash; انگور- بازار- باهو(بازو) &amp;ndash; اگر- بادام- زیره &amp;ndash; بخشش &amp;ndash; بد رنگ &amp;ndash; برابر- بزرگی- برف- بندر- بهار- بی آبرو- بی باک-&amp;nbsp; بیگناه- تاج &amp;ndash; پیغمبر- پیغام &amp;ndash; پیام- تازه- ترازو- تماشاگر- توت- جادوگر- جگری- جوجه- بچه &amp;ndash; چادر- چالاک &amp;ndash; چشمه &amp;ndash; چهره &amp;ndash; چوب- خزانه چی &amp;ndash; خمیر- خوب صورت(زیبا) خوش آمد- خوش دل- خونخوار- دامدار- دانه دار- دردناک- درستی- دربان - دروازه بان- درگاه &amp;ndash; دلبر- روزگار- زبردست- زندگانی- رنگ &amp;ndash; ساده - شاباش= شادباش- شاگرد- شمشیر- شیشه- شروع &amp;ndash; حمله - &amp;nbsp;طاق- کارخانه- کاغذ- کارگر- گاوکشی- گلشن- گلوبند- گنج- گنگ- گمشده- گران- لگام- مردانگی- میهمان- نادان- نامرد- نعل- نوکر- نیزه- هر هفته- &amp;nbsp;هنر- هوش و هواس &amp;ndash; یاری &amp;ndash; هزار &amp;ndash; هرگز- &amp;nbsp;کمر درد- و ....&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;یک برگ از منظومه فارسی خسرو و شیرین&amp;nbsp; قرن شانزدهم گورکانیان هند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;2- کلمات و ترکیبات فارسی که تلفظ آنها تغییر کرده و یا &amp;nbsp;در معنای همسان با معنی آن در فارسی بکار نمی روند و یا آنکه در فارسی امروز دیگر چنین کاربردی رایج نیست:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;هم زلف= (باجناق) هـ = هست &amp;ndash; نهه = نیست- &amp;nbsp;ناتراش = (بی ادب)- همجات (هم طبقه) &amp;ndash; صاف (پاک)- دستخط(امضا)- &amp;nbsp;نم خانه یا نه خانه=(زیر زمین) &amp;ndash; مهربانی(تشکر) خوب صورت (زیبا)- ریگستان(بیابان) سیر(گردش تفریح)- شادی=(عروسی)- ماهول(طبیعت) آدینه(جمعه)شیشه به معنی قلیان و شاشه به معنی صفحه شیشه تلویزیون- درگاه- بارگاه (حرم آرامگاه) زورکی بارش (باران تند)- نستعلیق (ادبی) &amp;ndash; نانوا- نانبا- ناپخته یعنی بی تجربه- بهلا= بهره- بهلا منس= بهره مند(فرد مودب ) حیران ره = متعجب- بد تمیز= بدحالت &amp;ndash; خوب تمیز = خوش حالت-&amp;nbsp; سلیقه = فن خانه داری- تعلق= رابطه &amp;ndash; فیصله = تمام کردن &amp;ndash; مالی = باغبان- چهوده = چهارده-&amp;nbsp; ابهت= زیاد- مصروف(مشغول) &amp;ndash; امیر و غریب(ثروتمند و فقیر)- مزیدار= خوشمزه- پسند = خواستن- گوجه&amp;nbsp; به معنی هویج &amp;ndash; تعمیر به معنی ساختن &amp;ndash; صاف گو = رک گو- لازم به معنی اجبارا &amp;ndash; چالاک به معنی زرنگ و فعال. ناشتا = به معنی صبحانه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;در معنی متضاد یا غیر همسان مانند: &amp;nbsp;گند ( کند(قند)) در فارسی امروز به معنی بوی بد است اما در پارسی کهن به معنی عسل و بوی خوش که در زبان هندی به همان معنی قدیمی بوی خوش بکار می رود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;3- کلمات که از فارسی گرفته شده اند و دارای یک بخش فارسی و یک بخش عربی هستند&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;مانند اقرار نامه &amp;ndash; دعوتنامه - خدا حافظ- &amp;nbsp;حرام زاده- خدمتکار- رشوه خوار- - نکاح نامه &amp;ndash; غسل خانه - وصیت نامه- بی عقل &amp;ndash; بی حیا &amp;ndash; مبارک باد- مددکار- نا مروت- &amp;nbsp;طلاق نامه &amp;ndash; وکالت نامه- نامیمون &amp;ndash; ناخلف &amp;ndash; ناصالح - و ...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;4- کلمات و ترکیباتی که از فارسی گرفته شده اند ولی&amp;nbsp; ریشه عربی دارند :&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;مبارک - انتظار- انتخاب &amp;ndash; امانت- اشتهار- استعمال - محبت- ضرورت- انقلاب &amp;ndash; تجارت &amp;ndash; جلاد- حرامی- حرام &amp;ndash; حرکت- خطر- خلاصه &amp;ndash; قصور- لایق- رهن- مشهور- ممکن- ملاقات- نقب- تحقیقات- وصول- معطل &amp;ndash; معلوم &amp;ndash; تحکیم- &amp;nbsp;مشکل - معصوم- جواب- سوال- ظالم- فورا- تحفه(متحف) در عربی بودن این واژه تردید هست. عربها بجای تحفه واژه هدیه و هدایا بکار می برند&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;5- کلمات و ترکیباتی که وزن&amp;nbsp; و ظاهر آنها عربی است اما در زبان فارسی ساخته شده اند با استفاده از مفردات عربی و یا مفردات فارسی و عربها آنرا بکار نمی برند. مانند&amp;nbsp; استفتاء برگرفته از کلمه فتوا ، مکلا&amp;nbsp; ساخته شده از کلاه، استمهال برگرفته شده از مهلت ، بهلا (بهره، سود)- &amp;nbsp;استرجا، &amp;nbsp;استخاره ، انتظامی ، استهلال از هلال- اطلاعاتی &amp;ndash; تحقیقاتی &amp;ndash; متعاطف- مستاجر&amp;nbsp; و ....&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;7- کلماتی که عربها آن را در معنی دیگری بکار می برند: قبلا هم این کلمات را توضیح دادیم مانند: تعریف و تعارف = (شناساندن)- تحکیم- سجل- استثمار- استعمار &amp;ndash; بحث (در زبان عربی بحث یعنی پژوهش و در فارسی یعنی گفتگوی انتقادی)&amp;ndash; مخابرات- &amp;nbsp;معاف- محاق &amp;ndash; استیصال- استهلال-&amp;nbsp; بیضه &amp;ndash; مضبوط(در زبان هندی یعنی قدرتمند) رقابت(در زبان عربی رقابت و مرافبت به معنی سانسور و در زبان فارسی به معنی مسابقه)&amp;nbsp; و ...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;6- کلمات مشترک از سانسکریت و اوستایی در زبان فارسی و هندی:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;آب &amp;ndash; آش- اشتر- ابر- ایزد- برخ- بازو( باهو)- پدر- ترازو- چرخ- جشن- خسور(پدر زن) خواهر- نام اکثر اعداد شمارشی &amp;ndash; مانند یک &amp;ndash; دو &amp;ndash; پنج- صد &amp;ndash; بیست&amp;nbsp; ....&amp;nbsp; اسامی بیشتر حیوانات مانندببر- پیل-&amp;nbsp;&amp;nbsp; کبک &amp;ndash; کبوتر - شطرنگ - زم (سرد) نام بسیاری از گلها و گیاهان و ... .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;*** کتابهای خطی &amp;nbsp;&amp;nbsp;فرهنگ های &amp;nbsp;واژگان فارسی .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;در هند گنجیه عظیمی از کتابهای خطی فارسی وجود دارد.&amp;nbsp; که فقط&amp;nbsp; از تعدادی از آنها میکرو فیلم تهیه شده است. اما بخش زیادی از آنها ممکن است در اثر بی توجهی از میان رفته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;زبان فارسی یکی از زبانهایی است که ایجاد واژگان نامه برای آن کهنت درازی دارد. و از زمانهای باستان واژگان نامه&amp;zwnj;هایی نوشته شده که اکنون از آنها خبری نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;بنیاد زبان امروزی فارسی بر پایه زبان پارسی باستان در سده اول اسلام گذاشته شد و در مدت یکصد سال شعر فارسی رشد کرد و بپایه کمال رسید.در سده سوم هجری ابو حفص سغدی بمنظور کمک بتورانیان&amp;rlm; در فهم دقائق شعر فارسی فرهنگی نوشت که امروز از نام و نشان آن کسی را آگاهی نیست.بلکه&amp;rlm; جمال الدین حسین انجو در فرهنگ جهانگیری و محمد قاسم سروری در کتاب "مجمع الفرس" &amp;nbsp;که هر دو در اوائل سده یازدهم تالیف شده و شمس الدین قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم&amp;rlm; تالیف اوائل قرن هفتم و ابو نصر فارابی در سال موسیقی خود از این کتاب یاد می&amp;rlm;کنند&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; و این تالیف&amp;rlm; ابو حفص سغدی نخستین فرهنگ واژگان فارسی است و نیز نخستین کتاب نثر فارسی بشمار است و کتاب&amp;rlm; دوم تاج المصار رودکی و سوم ترجمه تاریخ طبری است که در حدود 352 ابو علی محمد بلعمی&amp;rlm; بحکم امیر منصور سامانی آنرا بپارسی گردانید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فرهنگ دوم تاج المصادر است که ابو عبد اللّه جعفر بن محمد رودکی متوفی بسال 329 بمنظور حل مشکلات اشعار برای مردم خراسان نوشت و از نسخه آن نیز اطلاعی در دست نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سوم لغت فرس تالیف ابو منصور علی بن احمد اسدی طوسی است که در سدهء پنجم میزبسته و در آن&amp;rlm; اشعار بسیار از استادان سخن مضبوظ است که در جائی دیگر دیده نشده.نام هفتاد و شش تن از شعراء قدیم و نیز بعض اشعار کلیله و دمنه و سند بادنامه گمشده رودکی و بعض اشعار و امق&amp;rlm; و عذرای گمشده عنصری در آن آمده و در ترتیب لغات ملاحظه حرف آخر شده است.پاول&amp;rlm;هورن&amp;rlm; خاورشناس آلمانی بسال 1897 مسیحی آنرا چاپ کرده&amp;rlm;[و چاپی دیگر پس از مقابله و تصحیح&amp;rlm; آقای عباس اقبال بسال 1319 در چاپخانه مجلس خورده است.]&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چهارم "فرهنگ واژگان قطران " تالیف حکیم ابو منصر قطران تبریزی معاصر اسدی است.در مقدمه فرهنگ&amp;rlm; جهانگیری و صحاح الفرس بآن اشاره شده ولی امروز کسی را سراغ نداریم که نسخه&amp;rlm;ای از این&amp;rlm; فرهنگ را داشته یا دیده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پنجم فرهنگ "صحاح الفرس" &amp;nbsp;تالیف محمد هندوشاه منشی غیاث الدین بن رشید الدین فضل اللّه است که&amp;rlm; از لغت فرس استفاده کرده و ازفرهنگ ابو حفص بی&amp;rlm;اطلاع بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ششم فرهنگ لغات معیار جمالی تالیف شمس الدین محمد فخری اصفهانی است که بسال 745 بنام انجو شاه&amp;rlm; فارس نوشته و بسال 1885 مسیحی باهتمام کارل زالمان در روسیه بچاپ رسیده است. مؤلف بجای آنکه از استادان قبلی &amp;nbsp;شاهد بیاورد اشعار خود را بمناسبت معانی لغات ثبت کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;27 فرهنگ واژگان زبان فارسی هند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;گوئی از اواخر قرن هشتم ببعد دانشمندان هند بلغات فارسی و اصطلاحات شعری بیش&amp;rlm; از ایرانیان توجه داشته&amp;rlm;اند زیرا که دوازده فرهنگ مربوط باواخر سده هشتم تا آخر سده دهم در دست است که در هند تالیف شده و در همین مدت فقط دو فرهنگ در ایران تالیف گردیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;فرهنگ جهانگیری بسال 1017 &amp;rlm; بهترین و جامع&amp;rlm;ترین فرهنگ فارسی در زمان خود بوده است . مؤلف آن جمال الدین حسین انجوی شیرازی یکی&amp;rlm; از امراء دربار اکبر شاه و فرزند و جانشین او جهانگیر شاه بوده و پنجاه و سه فرهنگ فارسی&amp;rlm; در دست داشته و در لغات مندرج در آنها و نیز در لغاتی که خود پیدا کرده تحقیق و ریشه یابی &amp;nbsp;نموده و تحریفات را دور ریخته است.خود گوید&amp;laquo;بسیاری از لغات که در هیج فرهنگی نشانی از آن&amp;rlm; نبود بهمرسید حل آنرا چاره جز تفحص از اهل دیاری که مصنف یا ناظم از آنجا بوده یا توطن&amp;rlm; در آنجا داشته نیافتم.مثلا لغاتی که از حدیقه و دیوان حکیم سنائی غزنوی یافته شد از مردمان&amp;rlm; غزنی و کابل پژوهش نمودم&amp;raquo;.ترتیب لغات پسندیده نیست حرف دوم هر کلمه را باب و حرف اول&amp;rlm; را فصل قرار داده است.شاید بهمین جهت کمتر از آنچه شایسته است طرف توجه واقع گردیده&amp;rlm; بسال 1293 هجری در شهر لکهنو چاپی سراسر غلط از این فرهنگ سودمند انجام یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در قرن یازدهم و دوازدهم هفده فرهنگ در هند تالیف گردید.از آنجمله است&amp;rlm;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;1- برهان قاطع تالیف محمد حسین متخلص ببرهان که سال پایان تالیفش 1062 میباشد و بترتیب&amp;rlm; حروف تهجی تنظیم گردیده.هزارها لغت و معنی زائد بر فرهنگهای سلف دارد که بعضی اصیل&amp;rlm; نیست.این فرهنگ شهرت بسیار یافته و چندین نوبت چاپ شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;2.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دیگر فرهنگ رشیدی تالیف&amp;rlm; عبد الرشید الحسینی از مردم سند است که تحقیقات مفیدی در لغات فارسی کرده و حرف اول و دوم&amp;rlm; بترتیب حروف تهجی است و بسال 1292 در کلکنه چاپ&amp;rlm;سر بی خورده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;3.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دیگر بهار عجم بهار عجم تالیف&amp;rlm; تیک چند متخلص به بهار است.در 1152 باتمام رسیده و شامل الفاظ مرکب و اصطلاحات فارسی&amp;rlm; است.بقدری پسند ادباء معاصر او واقع شد که تا 1200 که تاریخ وفات مؤلف است هفت بار بچاپ&amp;rlm; رسید و پس از آن هم چند بار چاپ سنگی خورده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;از سده سیزدهم یازده فرهنگ در دست میباشد که یکی از آنها&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;1.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; انجمن آراء ناصری&amp;rlm; تالیف رضا قلی هدایت از رجال نامی سلطنت ناصر الدین شاه قاجار و صاحب تالیفات بسیار دیگر است&amp;rlm; و بسال 1288 پایان یافته و در همان سال هم چاپ سنگی خورده است.بعض الفاظ جعلی برهان و دساتیر را ضبط کرده و بسیاری لغات تاریخی با تحقیقات زمان خود آورده که قابل استفاده است. ترتیب لغات بحروف تهجی است و تلفظ را بکمک هم&amp;rlm;وزن هر لغت روشن ساخته است.دیگر هفت&amp;rlm; قلزم تالیف غازی الدین حیدر فرمانروای استان اود واقع در شمال هند است.از 1229 که سال&amp;rlm; جلوس او بوده تا 1232 آنرا نوشته و قبول محمد نام آنرا مرتب کرده و دیباچه آنرا نگاشته&amp;rlm; است.این فرهنگ براساس برهان قاطع قرار دارد و دو بار بچاپ سنگی رسیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;2.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; غیاث اللغات تالیف محمد غیاث الدین رامپوری که چهارده سال رنج برده و کتاب خود را بسال 1242 بپایان رسانیده است.لغات عربی و اصطلاحات علمی بسیاری در آن مضبوط و حرف اول&amp;rlm; و دوم هر لغت بترتیب حروف تهجی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;در ابتدای قرن چهاردهم مفصل&amp;rlm;ترین فرهنگ فارسی بنام&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;1.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; - فرهنگ آنندراج آنندراج فرمانروای شهرستان ویجی&amp;rlm;نگر واقع در جنوب هندنوشته شد.مؤلف محمد پادشاه متخلص بشادد بیرراجه آنندراج و مردی&amp;rlm; دانشمند و شاعر بوده.لغات عربی را از منتهی الارب و منتخب اللغه و صراح و غیاث و فرهنگ&amp;rlm; فرنک(اشتاینگس یا جانسون)و لغات فارسی را از مؤید الفضلا و بهار عجم و غیاث و انجمن آراء و برهان و هفت قلزم و کشف اللغات و شمس و مصطلحات وارسته با توضیح و شواهد هر یک نقل&amp;rlm; کرده و بترتیب حروف تهجی در آورده است.از جهانگیری و رشیدی و سراج استفاده نکرده.تاریخ&amp;rlm; پایان تالیف 1306 است بسال 1307 در شهر لکهنودر 3011 صفحه بزرگ چاپ سنگی خورده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;دو فرهنگ دیگر بنام 1.&amp;nbsp; فرهنگ آصف اللغات &amp;nbsp;ونقش بدیع در هند2 .فرهنگ نوبهار و کاتوزیان در ایران چاپ شده است و علاوه بر فرهنگهای یاد شده چهار فرهنگ فارسی بترکی بنام "اقنوم عجم&amp;rlm;" &amp;nbsp;و شامل اللغات و قائمه لطف اللّه و لغت نعمت اللّه تالیف قرن نهم و دهم در دست میباشد.(شرح فوق از مقدمه جلد پنجم فرهنگ نظام تالیف علامه آقا محمد علی داعی الاسلام&amp;rlm; باختصار نقل گردید).این فرهنگ جامع لغات فارسی و لغات عربی مستعمل در فارسی بامر&amp;laquo;نظام&amp;raquo; حکمران دکن واقع در جنوب هند از سال 1340 تا 1358 قمری تالیف و در همانجا در 5 جلد و 3536 صفحه چاپ سنگی شده است.از فرهنگ جامع مرحوم ناظم الاطباء نفیسی که از&amp;laquo;ا&amp;raquo;تا&amp;laquo;ل&amp;raquo; در چهار جلد بطبع رسیده و جلد آخر آن زیر چاپست و نیز از لغت&amp;rlm;نامه آقای علی اکبر دهخدا که&amp;rlm; چهار جزء آن بتازگی از چاپ در آمده چون هر دو پس از 1318 تاریخ اتمام فرهنگ نظام انتشار یافته یاد نشده است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;strong&gt;نوشته:&amp;nbsp; دکتر عجم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ajam1.persianblog.ir/post/89</link>
      <author>ajam-= yima- yama- jima-</author>
      <comments>http://ajam1.persianblog.ir/comments/321340/9708236/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-321340.post-9708236</guid>
      <pubDate>Wed, 04 Jul 2012 11:17:35 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سفر  توریستی به جامو و کشمیر شهر زیبای سرینگر</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: 'Times New Roman'; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;سرینگر شهر زیبا و تاریخی است که شباهت زیادی به ژنو دارد زیبایی و اب و هوای ممتاز آن ایرانیان زیادی را در قرنهای گذشته جذب کرده است &lt;strong&gt;میر سید علی همدانی&lt;/strong&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;(زاده: ۷۱۴ &amp;nbsp;قمری&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;- درگذشت: ذیحجه ۷۸۶ هجری قمری،&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;) صوفی و&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;a title="عارف" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81"&gt;عارف&lt;/a&gt;&lt;span&gt;، عالم،&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;a title="شاعر" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1"&gt;شاعر&lt;/a&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;ایرانی قرن هشتم و از مبلغان عمده اسلام در&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;a title="کشمیر" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B4%D9%85%DB%8C%D8%B1"&gt;کشمیر&lt;/a&gt;&lt;a title="هند" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%86%D8%AF"&gt;هند&lt;/a&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;و از بزرگان سلسله کبرویه &lt;/span&gt;&amp;nbsp;یکی از آنها بوده است. بسیاری از مردم خود را از رگ و ریشه ایرانی می دانند. و به &lt;a title="زبان فارسی در کشمیر" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D8%B4%D9%85%DB%8C%D8%B1"&gt;زبان فارسی در کشمیر&lt;/a&gt;-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;a title="زبان فارسی در هندوستان" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86"&gt;زبان فارسی در هندوستان&lt;/a&gt; علاقه مند هستند. &amp;nbsp;دریاچه ای در وسط شهر و اطراف در محاصره کوهستانهای سربه فلک کشیده است. &amp;nbsp;روز جمعه 29 ژوین که من به آنجا رسیدم حکومت نظامی بود علت هم این بود که مزار درگاه &amp;nbsp;دستگیر صاحب در یک آتش سوزی بطور کلی منهدم شده بود و&lt;a href="http://economictimes.indiatimes.com/topic/Dastageer%20Sahib%20shrine" target="_blank"&gt; مسلمانان دولت را مقصر و متهم به کوتاهی می کردند&lt;/a&gt;.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: 'Times New Roman'; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt; در آرامگاه حضرت بال نوشته های فارسی متعددی&lt;a href="http://www.flickr.com/photos/54272266@N06/7488508358/in/photostream/"&gt; بود که از تعدادی عکس گرفتم&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: 'Times New Roman'; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;حضرت بال ،&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: 'Times New Roman'; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;"&gt;مهم&amp;zwnj;ترین مرکز عبادى و زیارتگاه مسلمانان در کشمیر و محل نگهدارى تار مویى منسوب به حضرت محمد صلی&amp;zwnj;اللّه&amp;zwnj;علیه&amp;zwnj;وآله&amp;zwnj;وسلم. درگاه حضرت بال در کرانه غربى دریاچه دل در سرینگر واقع است (اسحاق&amp;zwnj;خان، ص 172، 174).&lt;br /&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/310702_y2XAEqlc.jpg" alt="" width="700" height="412" /&gt;&lt;br /&gt;تقدس متعلقات اولیا و بزرگان دینى در کشمیر سابقه&amp;zwnj;اى دیرین دارد. مثلاً، هیوئن تسانگ (قرن اول/ هفتم) از دندان بودا که نزد راهبان بودایى در کشمیر محترم بوده، سخن گفته است (رجوع کنید به همان، ص 176، پانویس 16). پیشینه انتقال تار موى منسوب به پیامبر از مدینه به هند به اوایل قرن یازدهم می&amp;zwnj;رسد، چنان&amp;zwnj;که به گفته فرشته (ج 2، ص 89ـ90)، در 1005 در دوره ابراهیم عادلشاه دوم، میرمحمد صالح همدانى چند رشته موى پیامبر را از مدینه به بیجاپور آورد که بسیار مورد توجه سلطان قرار گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دوران شاه&amp;zwnj;جهان (حک: 1037ـ1068) نیز یکى از خادمان حرم پیامبر، به نام سید عبداللّه بیجاپورى، تار مویى منسوب به آن حضرت را از عربستان به شهر بیجاپور هند بُرد. درباره صحت انتساب این تار مو به پیامبر و تاریخ دقیق ورود آن به بیجاپور، اطلاعات متناقضى در دست است. در 1111، در زمان حکومت اورنگ&amp;zwnj;زیب، بازرگانى کشمیرى به نام خواجه نورالدین ایشبارى این تار مو (معروف به موى مقدّس) را خرید، اما هنگام بازگشت به زادگاهش درگذشت و موى مقدّس به همراه جسد وى به سرینگر برده شد (کهویهامى، حصه 1، ص 302؛ اسحاق&amp;zwnj;خان، ص 174). تار مو ابتدا در خانقاه نقشبندیه در سرینگر به نمایش عموم گذاشته شد، اما چون خانقاه گنجایش جمعیت زیادِ بازدیدکننده را نداشت به دستور حاکم مغول کشمیر، فاضل&amp;zwnj;خان، و به&amp;zwnj; توصیه اعیان شهر، تار مو را به باغ صادق&amp;zwnj;آباد منتقل کردند و عمارت این باغ براى زیارت &amp;laquo;موى شریف&amp;raquo; وقف شد و حضرت بال نام گرفت. بال در زبان کشمیرى به&amp;zwnj;معناى &amp;laquo;کنار آب&amp;raquo; است و چون این مکان بر کرانه دریاچه دل قرار گرفته است، شاید وجه تسمیه آن ازاین&amp;zwnj;رو باشد. از طرفى، بال در این زبان به معناى مو نیز هست (رجوع کنید به کهویهامى، حصه 1، ص 302ـ303 و پانویس 975؛ اسحاق&amp;zwnj;خان، همانجا؛ گوهر، ص 24، 27، 35؛ اسکوفیلد، ص 22؛ براى دیگر معانى بال رجوع کنید به گوهر، ص 15).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معمارى اولیه عمارت صادق&amp;zwnj;خان معروف به صادق&amp;zwnj;آباد ــکه به گفته کهویهامى (حصه 1، ص 303 و پانویس 977) در 1033 ساخته شده است ــ ترکیبى از معمارى مغولى و کشمیرى بود (گوهر، ص 229) که با آوردن موى مقدّس به این مکان، وسعت پیدا کرد و در مغرب آن مسجد و در مشرق آن خانقاه بزرگى ساخته شد (کهویهامى، حصه 1، ص 301ـ302). حضرت بال از 1322ش/1943 تحت نظارت اوقاف اسلامیه قرار دارد (اسحاق&amp;zwnj;خان، ص 181 و پانویس 33؛ گوهر، ص 255). بناى کنونى تمامآ از سنگ مرمر سفید ساخته شده و طرحى از مسجد پیامبر در مدینه است (گوهر، ص230). به دستور شیخ&amp;zwnj;عبداللّه، نخست&amp;zwnj;وزیر وقت، در 1347ش/1968 اوقاف اسلامیه ساخت این بنا را در مکان ساختمان پیشین آغاز کرد (همانجا).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موى منسوب به رسول اکرم صلی&amp;zwnj;اللّه&amp;zwnj;علیه&amp;zwnj;وآله&amp;zwnj;وسلم در صندوقى شیشه&amp;zwnj;اى نگهدارى می&amp;zwnj;شود و هر ساله در سالروز میلاد پیامبر و معراج وى و چند مناسبت دیگر در معرض بازدید و زیارت جمعیت انبوهى قرار می&amp;zwnj;گیرد که از سراسر کشمیر با این هدف به سرینگر می&amp;zwnj;آیند (اسحاق&amp;zwnj;خان، ص 172ـ173؛ گوهر، ص 53). شخصى با منصب &amp;laquo;نشان&amp;zwnj;ده&amp;raquo; مسئولیت به نمایش گذاشتن موى مقدّس را برعهده دارد (رجوع کنید به گوهر، ص 27). مراسم نشان دادن مو، که باشکوه تمام برپا می&amp;zwnj;شود، مناسبات اجتماعى و اقتصادى گسترده&amp;zwnj;اى میان روستانشینان و شهرنشینان مسلمان کشمیرى و نیز مردم شهرها با یکدیگر ایجاد کرده است. به هنگام برپایى این مراسم و در بیرون حضرت بال، بازارهاى دوره&amp;zwnj;اى تشکیل می&amp;zwnj;شود و براى بازرگانان و صنعت&amp;zwnj;گران فرصتى فراهم می&amp;zwnj;گردد تا کالاهاى خویش را عرضه کنند (اسحاق&amp;zwnj;خان، ص180). زیارت&amp;zwnj;کنندگان حضرت بال و موى مقدّس، رفع حوائج گوناگون خویش (چون درمان بیماریها، بچه&amp;zwnj;دار شدن، طول عمر، و محافظت در برابر سیل و قحطى و بلایاى دیگر) را خواستارند و نذرها و هدایایى نیز براى تحقق خواستهایشان به این درگاه* تقدیم می&amp;zwnj;کنند (همان، ص 178). امروزه مردم براى تبرک، به دست و بدن و حتى لباس کسانى که موى مقدّس را به نمایش می&amp;zwnj;گذارند دست می&amp;zwnj;کشند (همان، ص 179).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت بال از منظر مسلمانان کشمیرى حلقه اتصال حیات روحانى پیامبر با پیروان اوست (همان، ص 175). ارج و اهمیت این یادگار در میان مسلمانان کشمیر در اشعار و ترانه&amp;zwnj;هاى محلى آنها هویداست و زیارت حضرت بال با زیارت مسجدالنبى در مدینه قابل قیاس دانسته شده است. این درگاه را مدینه ثانى نیز خوانده&amp;zwnj;اند (رجوع کنید به دیدمرى، ص 423؛ اسحاق&amp;zwnj;خان، ص 175، 177؛ گوهر، ص 27ـ31، 237ـ246).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موى مقدّس در 6 دى 1342/ 26 دسامبر 1963 مفقود گردید و نُه روز بعد ادعا شد که تار مو به حضرت بال بازگردانده شده است. به گفته اسحاق&amp;zwnj;خان (ص 184ـ185) کسى از اسرار این حادثه به &amp;zwnj;درستى آگاهى ندارد. اغتشاشها و ناآرامیهایى که در آن چند روز، همه کشمیر و برخى شهرهاى هند را فراگرفت، نشان&amp;zwnj;دهنده اهمیت موى مقدّس در حیات سیاسى و اجتماعى مسلمانان کشمیر است (براى آگاهى بیشتر درباره جزئیات این حادثه و پیامدهاى آن رجوع کنید به همانجا؛ اکبر، ص 157، 163ـ164؛ نیز رجوع کنید به کشمیر*).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع : محمداعظم&amp;zwnj;بن خیرالدین دیدمرى، واقعات کشمیر، ترجمه ظهور شهداد اظهر، سرینگر 2003؛ محمدقاسم&amp;zwnj;بن غلامعلى فرشته، تاریخ فرشته (گلشن ابراهیمى)، ]لکهنو[: مطبع منشى نولکشور، ]بی&amp;zwnj;تا.[؛ غلامحسن کهویهامى، تاریخ حسن، حصه 1، سرینگر [? 1954[؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ajam1.persianblog.ir/post/88</link>
      <author>ajam-= yima- yama- jima-</author>
      <comments>http://ajam1.persianblog.ir/comments/321340/9702321/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-321340.post-9702321</guid>
      <pubDate>Tue, 03 Jul 2012 10:27:36 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کنفرانس &amp;quot; ضرورت بردباری و گذشت در آسیای مرکزی‌ و پیشگیری از نزاع های قومی 1</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;کنفرانس منطقه&amp;zwnj;ای ایده بردباری و گذشت در آسیای مرکزی&amp;zwnj; و مشکلات اولیه پیشگیری از منازعات قومی: &amp;nbsp;گزارش شرکت کننده ایرانی : محمد عجم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;در آسیای میانه بیشتر از 70 قوم و ملیت زندگی می کند و هریک از این کشورها دارای بخشی از این اقوام هستند و پتانسیل لازم را برای درگیری های قومی و نژادی دارند..&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;در همین راستا کنفرانس ایده مدارا و بردباری &amp;nbsp;و پیشگیری از منازعات در تاریخ 15/3/75 با سخنان مشاور مخصوص دبیرکل سازمان علمی،فرهنگی و آموزشی ملل متحد UNESCO ،معاون&amp;zwnj; نخست&amp;zwnj;وزیر خانم جنگارا چوا،آقای عبد الرزاقوف،دبیر تشکیلات دولت و آقای ارکین مورات&amp;zwnj; رئیس دفتر نمایندگی UNDP در قرقیزستان کار خود را شروع نمود، تا به تبادل نظر و جستجوی راه کار در این موضوع بپردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;علاوه بر مقامات دولتی از کشورهای آسیای مرکزی و CIS تنی چند از سیاستمداران،جامعه&amp;zwnj;شناسان،نمایندگان اقوام، رهبران دینی،نمایندگان مجلس،استادادن و محققان از کشورهای مختلف در این سمینار حضور داشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;آقای عبد الرزاقوف پیام رئیس&amp;zwnj;جمهوری قرقیزستان را خطاب به کنفرانس بیان کرد و از قول رئیس&amp;zwnj;جمهور &amp;nbsp;آقایف گفت:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;ما در ابتدای راه توسعه و نوسازی هستیم و برای این منظور بردباری و تساهل و دوستی اقوام و مذاهب نقش مهمی در ثبات و توسعه کشور دارد.تقویت و توسعه شیوه گفتگو و پذیرش فرهنگهای متعدد با تساهل،صلح و دموکراسی یک ضرورت و نیاز جدی برای منطقه&amp;zwnj; آسیای مرکزی است.وی از طرف آقایف مراتب تشکر خود را از یونسکو بخاطر برگزاری این&amp;zwnj; کنفرانس و از حضار برای شرکت در آن اعلام داشت.آقای ارکین مورات،پیام پطروس غالی را قرائت نمود و اعلام کرد که سازمان ملل از صلح،دموکراسی و امنیت در قرقیزستان حمایت&amp;zwnj; می&amp;zwnj;کند.وی گفت فروپاشی شوروی مشکلات زیادی را به وجود آورد و اضافه نمود در سال&amp;zwnj; 1932 طی نامه&amp;zwnj;ای انیشتن از فروید درخواست کرد که در رابطه با علل نزاعها تحقیق کند،فروید در پاسخ نوشت که اقوام و نژادها علت درگیری&amp;zwnj;ها هستند.من می&amp;zwnj;خواهم بگویم آن عاملی را که&amp;zwnj; انیشتن دنبال آن بود،اقوام و ملیتها نیست.انسان ذاتا موجودی است که انگیزه&amp;zwnj;های محبت و دوستی و نوعدوستی در او نهفته است.راه&amp;zwnj;حل این است که از طریق رشد دموکراسی و آموزش، اصل تحمل&amp;zwnj;پذیری پذیرفته شود.بدون صلح،دموکراسی و ثبات توسعه پایدار بی&amp;zwnj;معنی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;با توجه به این اصل که انسانها ذاتا درنده&amp;zwnj;خو نیستند و در محیط تغییر می&amp;zwnj;یابند می&amp;zwnj;توان&amp;zwnj; نزاعها را از میان برد نه تنها در آسیا بلکه در جهان.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;آقای لومیکو مشاور ویژه دبیرکل یونسکو در حقوق&amp;zwnj;بشر پیام آقای فدریکومایور دبیرکل&amp;zwnj;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;یونسکو را برای حضار قرائت کرد. در این پیام آمده است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;از طرف سازمان ملل سال &amp;nbsp;1995 سال&amp;zwnj; تساهل و بردباری شناخته شد و از طرف سازمان ملل به یونسکو مأموریت داده شده که در خصوص این مسئله مهم تحقیق و تفحص نماید و آموزشهای لازم را در این زمینه تدارک کند و براساس قطعنامه سازمان ملل یونسکو هماهنگ&amp;zwnj;کننده این مسائل گردید.در حال حاضر در هفت&amp;zwnj; منطقه جهان درگیری و جنگ در جریان است،اگر حقوق&amp;zwnj;بشر رعایت نشود اگر مردم و اقوام&amp;zwnj; مختلف اختلافات همدیگر را تحمل نکنند جنگ و درگیری و نزاعهای قومی شکل می&amp;zwnj;گیرد و انسانها به قتل می&amp;zwnj;رسند.کودکان،سالخوردگان و اقشار ضعیف بی&amp;zwnj;سرپناه و آواره می&amp;zwnj;شوند.جهان&amp;zwnj; نگران این مسائل است ما باید با این موضوع علمی برخورد کنیم،ما باید زبان همدیگر را بفهمیم،همدیگر را درک کنیم و راههای جدید تفکر در میان ملل را دریابیم.روز 16 نوامبر هر سال&amp;zwnj;روز تساهل نام&amp;zwnj;گذاری شد.این ابتکار یونسکو بود و ما به آن افتخار می&amp;zwnj;کنیم،ما در اجلاسیه&amp;zwnj; پنجاهمین سالگرد سازمان ملل قطعنامه مدارا(تساهل&amp;zwnj;1)را ارائه کردیم که به اتفاق آرا پذیرفته&amp;zwnj; شد و به 6 زبان زنده دنیا منتشر گردید.وی گفت نتایج و توصیه&amp;zwnj;های این کنفرانس نه تنها برای&amp;zwnj; شرکت&amp;zwnj;کنندگان و منطقه آسیای مرکزی بلکه برای غنی کردن تجربیات محققان سراسر دنیا برای&amp;zwnj; توسعه ایده تساهل و فرهنگ صلح و دوستی در تحت سیستم جامعه با فرهنگهای متعدد و کثیرالاقوام ارزشمند خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;همچنین آقای لومیکو اعلام کرد یونسکو از ابتکار کشورهای چین،روسیه،قرقیزسان، قزاقستان و تاجیکستان برای حل اختلافات مرزی و انعقاد پیمان شانگهای حمایت می&amp;zwnj;کند. سپس چنگیز آیتیماتوف،(نویسنده سرشناس،مشاور رئیس&amp;zwnj;جمهور و سفیر فوق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj; قرقیزستان در هلند،لوکزامبورگ و جامعه اروپا)سخنانی ایراد کرد وی از محبتهای بیکران&amp;zwnj; سخنرانان که مرتبا از وی نقل&amp;zwnj;قول می&amp;zwnj;کردند تشکر کرد و گفت:مرا به یاد جنگ اوش انداختید، ضایعه تأسف&amp;zwnj;باری بود دولت نمی&amp;zwnj;توانست جنگ را مهار کند من و چند نفر از ادیبان به اوش&amp;zwnj; رفتیم و با خانواده&amp;zwnj;های کشته&amp;zwnj;شدگان اظهار همدردی کردیم.در مصاحبه تلویزیونی شرکت کردیم&amp;zwnj; ما جایگاه تاجیکها یا قرقیزها را نپذیرفتیم ما واسطه و میانجی بودیم،با روح عالی رفتیم و با کمک خداوند جنگ مهار شد.6 سال از آن فاجعه گذشت و الحمد الله الان آن ریشه&amp;zwnj;های نفرت&amp;zwnj; فراموش شده،وی سپس به توضیح مفهوم مدارا(تساهل)پرداخت و گفت تساهل یعنی احترام&amp;zwnj; متقابل همه ملتها،وی همچنین گفت وضعیت ایغورها حالتی نزدیک به جنگ است،سپس&amp;zwnj;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;(1). Talerance&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;نماینده اویغورها سخنانی ایراد کرد و به تشریح وضعیت اویغورها پرداخت.سپس استاد دانشگاه تاجیکستان که در کنفرانس شرکت داشت سخنرانی نمود.وی گفت نظر رئیس&amp;zwnj;جمهور ما صلح است، تفاهم و بردباری است اما کسانی می&amp;zwnj;گویند اول جنگ و بعد صلح، صلح بدون جنگ&amp;zwnj; بی&amp;zwnj;معناست، وی سپس با استناد به آیات قرآن و احادیث استدلال نمود که اسلام&amp;zwnj;خواهان صلح و بردباری و تساهل است. وی برای اثبات گفته&amp;zwnj;های خود همچنین از اشعار فردوسی، حافظ، ابن سینا، مولانا، سعدی و سنائی کمک گرفت و به تفسیر این شعر از حافظ پرداخت:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است،&amp;nbsp; با دوستان مروت، با دشمنان مدارا.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;وی گفت تاریخ و ادبیات&amp;zwnj; غنی ما الگوهای سرشناس زیادی در این زمینه دارد،وی گفت به نظر من ایت توهین و اشتباه&amp;zwnj; است که درگیری و جنگهای انسان را به حیوانات تشبیه می&amp;zwnj;کنند؛زیرا حیوانات با هم&amp;zwnj;نوع خود دوستی و مدارا دارند و هیچ&amp;zwnj;گاه درگیر نمی&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;سپس مدیر مؤسسه نظرسنجی قرقیزستان سخنرانی نمود،وی گفت اگرچه قرقیزستان&amp;zwnj; الان آرام است؛ ولی 100 کانون بحران در آن وجود دارد. تا دو سال دیگر در جنوب جنگی بین&amp;zwnj; اقوام روی خواهد داد، در منطقه ایسیکول وضع بحرانی است. مافیا در مرکز قدرتمند شده است، البته مافیا از خود حکومت،ریشه گرفته است.گسترش فقر و بیکاری زمینه&amp;zwnj;های لازم را برای نزاع&amp;zwnj; به وجود آورده است.مردم روزبه&amp;zwnj;روز اعتماد خود را به دولت از دست می&amp;zwnj;دهند،گروههای قومی&amp;zwnj; جاه&amp;zwnj;طلب سعی می&amp;zwnj;کنند قدرت را در دست قوم و ملیت خود قبضه کنند و ملیتهای دیگر را نادیده&amp;zwnj; بگیرند، شعارهایی از قبیل قرقیزستان برای قرقیزها از طرف حکومتی که مدعی دموکراسی است&amp;zwnj; دامن زده می&amp;zwnj;شود واقلیتهای دیگر که در ساخت و توسعه این جمهوری نقش داشته&amp;zwnj;اند را نادیده می&amp;zwnj;انگارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;در دو روز برگزاری سمینار 10 نفر تحقیقات خود را در خصوص علل نزاعها ارائه کردند عده&amp;zwnj;ای بر مشکلات روحی و عوامل روانی،عده&amp;zwnj;ای بر مسائل اقتصادی،سیاسی و یا اجتماعی&amp;zwnj; تأکید داشتند،عده&amp;zwnj;ای از سخنرانان نیز عوامل فرقه&amp;zwnj;ای را به عنوان عامل مهم قلمداد می&amp;zwnj;کردند. مرالیف، استاد دانشگاه ملی قرقیزستان گفت: در کشور ما ملیتهای متفاوتی وجود دارد؛کشور ما نیز مانند سایر کشورهای آسیای مرکزی موقعیت آسیب&amp;zwnj;پذیری دارد.در کشور ما دهها گروه و فرقه&amp;zwnj; مذهبی فعال هستند. تعدادی از آنها هیچ&amp;zwnj;گونه سابقه قبلی ندارند. ما در دموکراسی نوپای خود دچار تناقض هستیم.ترکها و آمریکایی&amp;zwnj;ها،هرکدام شیوه زندگی خود را می&amp;zwnj;خواهند به ما بقبولانند،مثلا آمریکایی&amp;zwnj;ها در مورد نفوذ ایران به ما هشدار می&amp;zwnj;دهند و می&amp;zwnj;گویند ایران پل&amp;zwnj; مطمئنی برای روابط با دنیا نیست.ایران مرکز اسلام سیاسی و بنیادگرایی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;آمریکایی&amp;zwnj;ها و سازمانهای بین&amp;zwnj;المللی به ما توصیه می&amp;zwnj;کنند که از طریق راههای ایران ارتباط نداشته باشیم.ترکها با تلویزیون خود راه و رسم خود را تبلیغ می&amp;zwnj;کنند،ما نمی&amp;zwnj;دانیم که آینده ما چگونه می&amp;zwnj;شود؛ ولی&amp;zwnj; می&amp;zwnj;دانیم تناقض و پتانسیل بحران وجود دارد،بنابراین یونسکو یک مؤسسه&amp;zwnj;ای که با شیوه&amp;zwnj;های&amp;zwnj; علمی به بررسی علل نزاع راه&amp;zwnj;حلهای آن بپردازد را در جمهوری ما دایر می&amp;zwnj;نماید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;این فکر بسیار خوبی خواهد بود.ما باید نگران آینده صلح و ثبات خود باشیم.ممکن&amp;zwnj; است بحرانهای منطقه&amp;zwnj;ای به کشور ما نیز سرایت کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;ناطق دیگر آقای بجارف از ادیبان سرشناس روسیه بود .وی ضمن تقدیر از چنگیز آیتیماتوف بخاطر اینکه کتابهای متعدد او باعث ارتقای سطح دانش و آگاهی فرهنگی مردم و حسن&amp;zwnj;تفاهم بین ملتهای شوروی سابق گردیده گفت،هیچ تمدنی نباید به دیگران تحمیل شود و هیچ تمدنی نباید خود را برتر از دیگر تمدنها بداند.همچنین اقوام نیز نباید خود را بالاتر بدانند. تمدن میراث مشترک همه خلقهای جهان است،همه در آن سهیم هستند.مثلا ایده نژاد خالص&amp;zwnj; دیگر امروز کاملا غیرملی است.ما باید درک علمی از پدیده&amp;zwnj;ها داشته باشیم.در یکصد سال اخیر همه اقوام با هم مختلط شده&amp;zwnj;اند.نژاد و تمدن واحد وجود ندارد.پس از فروپاشی شوروی خلاء معنوی و اخلاقی وجود دارد؛در دوره سوسیالیزم جایی برای قوم&amp;zwnj;گرایی وجود نداشت.ما اخلاقیات برگردیم،آموزش،علم،دین و هنر و این عوامل را بجای عوامل تفرقه&amp;zwnj;آمیز قرار دهیم. ما باید بر ارزشهای مشترک همه جوامع تأکید کنیم و ارزشهای افتراق&amp;zwnj;آمیز را برتری ندهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;آقای کیم&amp;zwnj;سان بای مفتی اعظم قرقیزستان طی سخنانی با استناد به آیات قرآن و احادیث&amp;zwnj; اعلام کرد که اسلام دین اخوت و برادری است،و جنگ و نزاع را محکوم می&amp;zwnj;کند.اصلا در دین&amp;zwnj; اسلام بخشی از سال،ماه حرام اعلام شده است؛یعنی در این ماهها جنگ حرام است.وی با اشاره به تاریخ اسلام در قرقیزستان و مسیحیت در قرقیزستان گفت که تاریخ گواهی می&amp;zwnj;دهد که&amp;zwnj; این دو مذهب ریشه&amp;zwnj;دار در طول تاریخ با هم زندگی مسالمت&amp;zwnj;امیزی در این منطقه داشته&amp;zwnj;اند.اما وی نیز هشدار داد که ممکن است،تبلیغات بعضی از فرقه&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;تأسیس موجب درگیری شود. وی به چند نمونه از این درگیری&amp;zwnj;ها اشاره کرد و گفت که در منطقه ایسیکول،بعضی فرق جوانان&amp;zwnj; مسلمان را جذب کرده&amp;zwnj;اند و این جوانان از طرف خانواده&amp;zwnj;هایشان طرد شده&amp;zwnj;اند.وی گت،:در جنوب جمهوری نیز تنشهایی وجود دارد که ما با ظرافت خاصی مسائل را دنبال می&amp;zwnj;کنیم. امیدواریم با کمک دولت در این جمهوری نمونه کاملی از برادری و اخوت بین ادیان آسمانی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;به وجود آوریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;در کنفرانس موضوعات ذیل مورد بررسی قرار گرفت:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;1.نقش ایده مدارا و بردباری در حفظ صلح و ثبات اجتماعی؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;2.مدارا و بردباری به عنوان عامل اصلی و کلید ایجاد جو رضایت و خشنودی میان اقوام&amp;zwnj; و گروههای اجتماعی؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;3.ابعاد فرهنگی و اجتماعی مدارا و بردباری؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;4.روند مهاجرت در آسیا ی مرکزی؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;5.مدارا و گذشت &amp;nbsp;در متن رعایت حقوق&amp;zwnj;بشر؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;6.پدیده مدارا،مکانیزمها و شیوه&amp;zwnj;های پیشگییری از نزاعهای اجتماعی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;همچنین در دو گروه کاری موضوعات ذیل بررسی گردید:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;1.شیوه&amp;zwnj;های حفظ جو صلح و دوستی میان اقوام و بررسی تجارب پیشگیری از منازعه&amp;zwnj;های داخلی و خارجی؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;2.مشکلات ناشی از سلطه&amp;zwnj;جویی و غلبه&amp;zwnj;گرایی میان مذاهب در آسیای مرکزی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;همچنین در اعلامیه و گزارش نهایی کنفرانس از دولتها و ملتهای آسیای مرکزی خواسته&amp;zwnj; شده است که همه ابزارهای لازم را برای توسعه ایده مدارا و بردباری به کار برند،از طرح&amp;zwnj; شعارهای قومی بپرهیزند و اختلافات قومی،نژادی و دینی و سنتهای همدیگر را محترم&amp;zwnj; شمارند.همچنین از همهء دولتها خواسته شده که اصول اعلامیه مدارا(تساهل)را رعایت کنند و آن را در برنامه&amp;zwnj;های آموزشی بگنجاند و جهت جلوگیری از بروز خشونت در منطقه آسیای&amp;zwnj; مرکزی به ارتقای سطح آموزش این منطقه توجه لازم را مبذول دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;3.به&amp;zwnj;طور کلی سخنرانان بر این نکته تأکید کردند که درگیری&amp;zwnj;های قومی و یا مذهبی به&amp;zwnj; شیوه&amp;zwnj;های حذف،تلفیق،ادغام،شبیه&amp;zwnj;سازی و یا جداسازی آنها از یکدیگر ریشه&amp;zwnj;کن نمی&amp;zwnj;شود در دنیای فعلی و مخصوصا آسیی مرکزی که مرکز سکونت اقوام متعدد است برای پیشگیری از نزاع&amp;zwnj; نمی&amp;zwnj;توان اینگونه شیوه&amp;zwnj;ها را به عنوان راه&amp;zwnj;حل نهایی عملی کرد؛اما می&amp;zwnj;توان مشکلات قومی را با مدیریت و هدایت صحیح کم&amp;zwnj;رنگ ساخت.راه&amp;zwnj;حل سیاسی و ایجاد کنفدراسیون و فدرالیزم و مناطق خودمختار،خودگردان تو غیره اگرچه راه خوبی است ولی راه&amp;zwnj;حلی نهایی نیست و فقط این شیوه&amp;zwnj;ها در کشورهای پیشرفته&amp;zwnj;ای مانند سویس،سوئد و...جواب داده است.به&amp;zwnj;هرحال&amp;zwnj; سخنرانان پس از بحث و بررسی تجارب کشورهای مختلف به این رسیدند که در آسیای&amp;zwnj; مرکزی کانونهای بحرانی زیادی وجود دارد و تنها راه و ارزانترین شیوه و کلید این معما در مدارا و&amp;nbsp; تساهل است.اما اینکه چگونه اصل بردباری&amp;nbsp; و مدارا عملی شود موضوعی بود که سخنرانان شیوه&amp;zwnj;های&amp;zwnj; مناسبی را نتوانستند ارائه نمایند؛زیرا تساهل نیز نزد هر فرد دارای مفهوم خاصی است و هر کسی از آن تعبیری دارد.بعضی تأکید می&amp;zwnj;کردند اصل تساهل با آموزش به دست نمی&amp;zwnj;آید؛بلکه&amp;zwnj; محصول جهان صنعتی است و این در طول زمان ایجاد می&amp;zwnj;شود.تعدادی نیز نظراتی برخلاف&amp;zwnj; این مسئله داشتند و معتقد بودند که مدرنیزم بیشتر به عدم بردباری منجر شده؛به&amp;zwnj;طوری که اکثر نزاعها و جدالهای قومی و رقابتهای فرقه&amp;zwnj;ای در قرن حاضر اتفاق افتاده است.سخنرانان همچنین&amp;zwnj; تأکید کردند که سازمان ملل می&amp;zwnj;تواند در ایجاد پلورالیزم و تساهل نقش کلیدی داشته باشد.ی&amp;zwnj; 4.سخنرانان از دولتها خواستند که اصل تساهل را سر لوحه کار خود قرار دهند تا مردم&amp;zwnj; نیز از این اصل تبعیت کنند و اگر فقط دولتها این اصل را توصیه کنند و خود به آن عمل ننمایند این موضوع بی&amp;zwnj;مفهوم خواهد بود و از دولتها خواستند که از برتری دادن یک قومیت بر اقوام&amp;zwnj; دیگر و به&amp;zwnj;طور کلی نژادپرستی قوم&amp;zwnj;گرایی،محل&amp;zwnj;گرایی و...بپرهیزند و همهء اقوام ساکن در کشور را به عنوان پدیده واحد بنگرند.همچنین تأکید شد که اکثر نزاعها در تاریخ گذشته ریشه دارد لذا تاریخ&amp;zwnj;دانان و مورخان و جامعه&amp;zwnj;شناسان کشورها از آموزشهای تفرقه&amp;zwnj;آمیز تاریخی بپرهیزند و ظلم&amp;zwnj; و ستمها و مظلومیتها و محرومیتهای گذشته که بر اقوام تحمیل شده را به فراموشی بسپارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;5. همه سخنرانان به نوعی از چنگیز آیتیماتوف که ریاست جلسه مقدماتی را به عهده&amp;zwnj; داشت بخاطر اندیشه&amp;zwnj;هایش در توسعه اصل دوستی میان ملل و اقوام تقدیر کردند.وی نویسنده&amp;zwnj; دهها کتاب و رمان است و کتابهایش در سراسر جهان و مخصوصا کشورهای مشترک&amp;zwnj;المنافع&amp;zwnj; شهرت دارد.وی در سال 1989 به همراه عده زیادی از آزادی&amp;zwnj;خواهان شوروی سابق در راهنمایی از بیشکک تا دریاچه ایسیکول در شرق قرقیزستان(300 کیلومتر)شرکت نمود و آن&amp;zwnj; اجتماع به اجتماع ایسیکول معروف شد،و در حال حاضر به یک مجمع بین&amp;zwnj;المللی تبدیل شده&amp;zwnj; است که ه هفتمین سال آن امسال در پاریس برگزار خواهد شد،چنگیز در حال حاضر مشاور رئیس&amp;zwnj;جمهور قرقیزستان،سفیر فوق&amp;zwnj;العاده در هلند،لوکزامبورگ،بلژیک و نماینده دایم&amp;zwnj; قرقیزستان در اتحادیه اروپا و ناتو می&amp;zwnj;باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;6.در طول سال جاری حداقل 5 سمینار و کنگره منطقه&amp;zwnj;ای و یا بین&amp;zwnj;المللی در قرقیزستان&amp;zwnj; برگزار شده که می&amp;zwnj;توان بیشکک را شهری فعال در این زمینه دانست.سازمانهای بین&amp;zwnj;المللی قصد دارند بعضی از اجلاسهای منطقه آسیایی را در این شهر برگزار نمایند و بنابراین بتدریج بیشکک&amp;zwnj; به شهری فعال در امور سیاسی،اجتماعی در منطقه آسیای مرکزی تبدیل می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;محمد عجم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز &amp;raquo; پاییز 1375 - شماره 15پایگاه مجلات تخصصی نور&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;کنفرانس منطقه ای ایده بردباری و گذشت در آسیای مرکزی و مشکلات اولیه پیشگیری از منازعات قومی&amp;nbsp; 1375&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a href="http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/516295"&gt;http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/516295&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ajam1.persianblog.ir/post/87</link>
      <author>ajam-= yima- yama- jima-</author>
      <comments>http://ajam1.persianblog.ir/comments/321340/9666199/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-321340.post-9666199</guid>
      <pubDate>Tue, 26 Jun 2012 12:12:27 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات عرب.</title>
      <description>&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;&lt;a href="http://hamshahrionline.ir/news-8213.aspx" target="_blank"&gt;به نقل از همشهری &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class="newsDateTools" style="float: right; margin-right: 20px;"&gt;&lt;a href="http://hamshahrionline.ir/news-8213.aspx" target="_blank"&gt;&lt;span class="Apple-converted-space"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span id="ctl00_MiddleColumnContent_newsinsertdatebtxt"&gt;دوشنبه 22 آبان 1385&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;&amp;nbsp;دکترمحمد عجم&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;زبانهای دنیا را 6 هزار دانسته اند. بعضی از این زبانها بسیار به هم شبیه هستند .بنابراین همه زبانها را می توان در 20 گروه عمده جای داد. یکی از مهمترین گروههای زبانی هندو ایرانی است که تمامی زبانهای شبه قاره هند &amp;ndash; ایران و اروپایی را دربرمی گیرد.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;در روزگار ابن بطوطه وی در تمام مناطق غیر عربی که سفر نموده با زبان فارسی مشکل گفتاری خود را حل می کرده است. حتی در چین و بلغارستان و ترکستان کلماتی از فارسی وجود دارد و از این نظر با زبان یونانی قابل مقایسه است.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;زبان فارسی از قدیم ترین زبانها و از گروه زبانهای هندو ایرانی ( آرین ) است که زبانی پیوندی است این گروه زبانی مجموعه ای از چندین زبان را شامل می شود که بزرگترین جمعیت جهان به این گروه سخن می گویند و صدها واژه مشترک میان فارسی و آنها وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;&lt;a style="margin: 0px; outline-style: none; color: #644527; text-decoration: underline; padding: 0px;" href="http://unitediranzamin.files.wordpress.com/2010/10/11.jpg"&gt;&lt;img class="aligncenter size-full wp-image-230" style="text-align: center; background-color: #ffffff; margin: 0px auto; display: block; max-width: 500px; background-origin: initial; background-clip: initial; border-top-left-radius: 4px 4px; border-top-right-radius: 4px 4px; border-bottom-right-radius: 4px 4px; border-bottom-left-radius: 4px 4px; border: #d6d1c7 1px solid; padding: 5px;" title="1" src="http://unitediranzamin.files.wordpress.com/2010/10/11.jpg?w=477&amp;amp;h=660" alt="" width="477" height="660" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;ریشه بسیاری از کلمات اساسی زبانهای اروپایی مانند: است &amp;ndash; پدر- برادر &amp;ndash; خواهر- مردن ، ایست و &amp;hellip;.. یکی است .&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;از زبان فارسی امروزه دهها کلمات بین المللی مانند : بازار-کاروان &amp;ndash; کیمیا- شیمی- الکل &amp;ndash; دیتا &amp;ndash; بانک &amp;ndash; درویش &amp;ndash; آبکری &amp;ndash; بلبل &amp;ndash; شال &amp;ndash; شکر &amp;ndash; جوان &amp;ndash; یاسمین &amp;ndash; اسفناج- شاه &amp;ndash; زیراکس &amp;ndash; زنا &amp;ndash; لیمون &amp;ndash; تایگر &amp;ndash; کلید- کماندان &amp;ndash; ارد (امر، فرمان) استار &amp;ndash; سیروس- داریوش- جاسمین ، گاو ( گو= کو) &amp;ndash; ناو- ناوی- توفان &amp;ndash; مادر- پدر- خوب &amp;ndash; بد- گاد- نام &amp;ndash; کام گام &amp;ndash; لنگ )لگ &amp;ndash;لب- ابرو &amp;ndash; تو &amp;ndash; من &amp;ndash; &amp;ndash; بدن- دختر( داتر) &amp;ndash; و&amp;hellip; به بیشتر زبانهای مهم دنیا راه پیدا کرده است .&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;البته زبان فارسی همانطور که واژگانی از زبانهای همسایه اش وام گرفته واژگان زیادی نیز به آنها واگذار کرده است ، تاثیر شگرف زبان فارسی بر زبانهای شبه قاره هند نیاز به توضیح ندارد.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;زبان فارسی زبان بین المللی عرفان است. چه بسیار عارفانی که از ترک و عرب و هندی کتابهای عرفانی خود را به فارسی نوشته اند. مکتب&amp;zwnj; تصوف&amp;zwnj; هندوایرانی&amp;zwnj; که از طریق&amp;zwnj; ایران&amp;zwnj; به&amp;zwnj; آسیای&amp;zwnj; غربی&amp;zwnj; و حتی&amp;zwnj; شمال&amp;zwnj; آفریقا نشر یافت&amp;zwnj; ، بیشتر کتب و متون خود را &amp;zwnj; به&amp;zwnj; نثر یا شعر فارسی&amp;zwnj; نوشته&amp;zwnj; است و زبان&amp;zwnj; تصوف&amp;zwnj; در شبه&amp;zwnj; قاره&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; هند و حتی در میان ترکان همواره&amp;zwnj; فارسی&amp;zwnj; بوده&amp;zwnj; است&amp;zwnj;.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;در زبان های اروپایی و از جمله در انگلیسی امروز نیز کلماتی با ریشه فارسی وجود دارد و صدها کلمه مشترک میان فارسی و زبانهای اروپایی وجود دارد مانند : بهتر(بتر)- خوب(گود)- بد- برادر- داتر( دختر) مادر- پدر( فادر، پیر،پیتر) کاروان_ کاروانسرا_ بازار- روز و&amp;hellip;.&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;:bad,best,paradise,star,navy,data,burka,cash,cake&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;bank ,bak,check,roxan,sugar,cow,divan,mummy,penta,me&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;,father,mother,tab, orange, magic ,rose &amp;hellip;&amp;hellip;&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;و اینها را می&amp;zwnj;توان&amp;nbsp; بیش از 700 کلمه ادامه داد و دلیل این اتفاق زبان باستانی سنسکریت هست که زبان مادری تمام زبانهای نوین هندو اروپایی می باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;در کتب مقدس واژگانی از فارسی وجود دارد مانند : پردیس( فردوس) در انجیل ، تورات و قرآن .&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;بسیاری از نامهای جغرافیایی و نام مکانها در خاورمیانه و شمال آفریقا از زبان فارسی است مانند :&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;بغداد- الانبار- عمان ( هومان) &amp;ndash; رستاق &amp;ndash; جیهان &amp;ndash; بصره ( پس راه) &amp;ndash; رافدین &amp;ndash; هندو کش &amp;ndash; حیدر آباد &amp;ndash; شبرقان ( شاپورگان) &amp;ndash; تنگه و &amp;hellip;.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;روند اثرگذاری زبان فارسی و عدۀ سخن سرایان فارسی دردوران سلجوقیها وعهد عثمانی درکشور ترکیه مبسوط است. در خصوص اثرگذاری زبان فارسی می توان به شاه طهماسب صفوی اشاره کرد که به زبان فارسی و به تخلص خطایی شعر می سرود و مجموعه می نگاشت. همچنان از عثمانی ها سلطان سلیم و سلطان سلیمان به فارسی شعر سروده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;بیش از دویست واژۀ فارسی را در هریک از زبان قرقیزی، قزاقی ، ایغوری و ترکمنی می یابیم که بمرور سده ها ، از اینسوی دریای آمو به آنطرف نفوذ کرده است.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;در مالایا در جوار قریه بنام سامودرا، قبر حسام الدین وجود دارد که در سال 823 هجری درگذشته است. سنگ قبر او در مالایا بی نظیر است. این اشعار از ابیات سعدی روی آن نوشته و حکاکی شده است:&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;بسیار سالها بشر خاک ما رود&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;کاین آب چشمه آید و باد صبا رود&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;این پنج روز مهلت ایام آدمی&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;بر خاک دیگران به تکبر چـرا رود&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;بیش از 350 کلمه فارسی در زبان اندونزیایی بازشناسی شده است واژه های:(خوش= خیلی خوب)، (سودا)، (بازرگانی)، (کار)، (کدو)، (نان)، (خرید فروش) (حروف ربط : از، به، هم ) و امثال آن در اندونیزیای امروزه رایج است.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;نمونه ای از شعر شاعرآلبانیایی (آبوگویچ) از قرن نهم میلادی داریم:&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;رخت ز آه دلم گر نهان کنی چه (نیست) عجب&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;کسی چگونه نهد شمع در دریچه بــــاد&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;شاعران پارسی گفتار و نویسندگان نامدار در قلمرو یگوسلاوی قدیم و سرزمین قفقاز مانند: نرودویچ و بابا سرخیان آثاری از خود بجا گذاشته اند که سومه های نفوذ زبان فارسی را درآن نقاط جهان تمثیل می کنند.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;برای هفتصد سال فارسی زبان اداری هندوستان بود تا اینکه درسال 1836م چارلز تری ویلیان زبان انگلیسی را بجای زبان فارســــی رسمیت داد .&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;روی مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) این بیت نگار شده است:&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;بغیر سبزه نپوشد کسی مزار مـرا&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;که قبرپوش غریبان همین گیاه بس است&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;همچنین برلوحه سنگ مزار نورجهان و جهانگیر (درتاج محل) این شعر نورجهان حک شده است:&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;برمزار ما غریبان نی چراغی نی گلی&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;نی پر پروانه سوزد نی سراید بلبــلی.&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;پاره ای خصوصیات زبان فارسی :&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;1- در فارسی گاهی با تبدیل یک آوا معنی دیگری از کلمه حاصل می شود مانند تبدیل حرف &amp;ldquo;ب &amp;rdquo; به حرف &amp;rdquo; و&amp;rdquo; در کلمه بالا &amp;ndash; والا که در اینجا والا معنی عظیم و مهم می دهد.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;2- تمام نامها بدون استثنا در زبان پارسی می توانند با &amp;ldquo;ان&amp;rdquo; و یا &amp;ldquo;ها&amp;rdquo; جمع بسته شوند .&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;3 &amp;ndash; در فارسی با یک ریشه ، کار ریشه های دیگری، می توان ساخت و با افزودن پسوند و پیشوند به کلمات می توان دهها کلمه ساخت مانند دل &amp;ndash; دانش و &amp;hellip; که برای هرکدام می توان 20 کلمه ساخت. مانند : دل بر- دل داده &amp;ndash; پردل &amp;ndash; کم دل- دل سوز &amp;ndash; دل رحم &amp;ndash; دل سنگ- دلگر &amp;ndash; دلدار &amp;ndash; بی دل &amp;ndash; بادل &amp;ndash; نادل &amp;ndash; دل جین &amp;ndash; دلچی و &amp;hellip;.. دانشگاه &amp;ndash; دانشجو &amp;ndash; دانش ورز &amp;ndash; دانشمند، دانشیار- بی دانش ، پر دانش &amp;ndash; دانشی، دانشور، دانش آموز، دانشجو ، دانش پژوه . در فارسی وزن های گوناگون وجود ندارد و بدون شکستن ریشه ، اسم فاعل و مفعول و .. ساخته می شود که اینها همگی یادگیری زبان فارسی را آسان می کند.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;بزرگان کهن ادب فارسی از خط کوفی که قرائت آن برای غیر عرب بسیار مشکل بود توانستند خط فارسی و اعراب و نقطه گذاری را ابداع کنند. ولی تقریبا هزار سال است که این شیوه نگارش بدون تحول و تکامل باقی مانده و به علت نوشته نشدن صداها ( ضمه کسره و فتحه) ، غیر فارسی زبانان بسختی می توانند واژگان را بدون شنیدن و فقط از طریق کتابت فرا بگیرند. مشکلی که البته در زبان های دیگر و در کتابت با حروف لاتین نیز بطور کامل برطرف نشده است . اما در فارسی نیز با کمی انعطاف می توان این مشکل را حل کرد. کردها و پاکستانی ها تا حدودی با ابداع بعضی ابتکارات این مشکل را کم کرده اند.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات عرب&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;هیچ زبانی در دنیا نیست که از سایر زبانها واژه گانی به عاریت نگرفته باشد، همه زبانها از همدیگر تاثیر و تاثر پذیرفته اند. زبانی که از زبانهای دیگر وام نگرفته باشد زبانی مرده است . هرچقدر زبانها تاثیر بیشتری گرفته باشند زنده تر شده اند و این هیچ عیب و نقصی برای آنها محسوب نمی شود. مهمترین زبان فعلی جهان (انگلیسی )تقریبا 75 درصد کلمات خود را از سایر زبانها بویژه انگلو- جرمن و لاتین گرفته است. اسپانیولی و پرتغالی 95 درصد زبان و ادبیاتشان یکی است با این وجود خود را دو زبان مختلف می نامند .&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;زبان عربی و فارسی نیزازهمدیگر واژگان زیادی وام گرفته اند. بطوریکه بیشتر اصطلاحات فقهی، مذهبی و حقوقی از زبان عربی گرفته شده است. اما زبان عربی نیز به نوبه خود واژگانی بصورت دست نخورده و واژگان زیادی بصورت برهم زده شده (بشکل قالب های معرب) از فارسی وام گرفته است.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;جوالیقی 838 کلمه و در کتاب المنجد321 کلمه و ادی شیر در کتاب خودش 1074 واژه را که زبان عربی از زبان فارسی وام گرفته است را توضیح داده اند.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;برای نمونه از کلمه پادشاه در زبان عربی دهها کلمه ساخته شده است. واژه های : اشتها، شهوت، شهی، شهیوات، شاهین- شیخ ،بدشاو- پاشا، باشا همگی از کلمه فارسی پادشاه گرفته شده اند. استیناف از کلمه نو و از واژه گناه کلماتی مانند : جناه ، جنایی و جنحه- جناح &amp;ndash; جنائیی- جنحه- مجنی ، جنایت- جان &amp;ndash; یجان و الی آخر.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;اما اگر با قواعد و قالب های زبان عربی آشنا باشید براحتی قبول خواهید کرد که کلمه اوراش (ورشه) از work shop گرفته شده و هامش و حاشیه از گوشه و شکایه از گلایه .&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;شعر حماسی&amp;zwnj; و پهلوان&amp;zwnj; نامه&amp;zwnj;های&amp;zwnj; ملّی&amp;zwnj; در ایران&amp;zwnj; پیش&amp;zwnj; از اسلام&amp;zwnj; همواره&amp;zwnj; از محبوبیّتی&amp;zwnj; گسترده&amp;zwnj; برخوردار بوده&amp;zwnj; است&amp;zwnj;. ادبیات&amp;zwnj; فارسی&amp;zwnj; در این&amp;zwnj; زمینه&amp;zwnj; نیز همچون&amp;zwnj; بسیاری&amp;zwnj; از زمینه&amp;zwnj;های&amp;zwnj; دیگر بسیار غنی&amp;zwnj; و تاثیر گذار بر ادبیات عرب و بر تمام فرهنگ های منطقه و جهان بوده است.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;حداقل 15 نویسنده بزرگ ایرانی در شکل دهی ادبیات عرب نقش داشته اند که سیبویه از جمله آنها است. معمولا این دانشمندان ایرانی را که درادبیات ، طب، کیمیا، تفسیر و معارف دینی، در نجوم، موسیقی، جغرافیا و در زبانشناسی و تاریخ خدمات بی نظیری نه تنها به جامعه عرب و اسلامی بلکه به جامعه بشریت نمودند را در کشورهای عربی بعنوان عرب می شناسند!!!! . همین دانشمندان بودند که از مصدرهای فارسی با استفاده از ابواب و قالب های گرامر عربی صدها کلمه جدید ابداع و به غنای ادبیات عربی افزودند.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;آنها همچنین در ادبیات فارسی با استفاده از مصدر ها و قالبهای عربی کلماتی ساخته اند که بعدها بسیاری به ادبیات عرب وارد شده اند مانند : سوء تفاهم ، منتظر و &amp;hellip;&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;در ادبیات فارسی از واژگان پارسی ولی با کمک قالب های عربی واژگانی ساخته شده که تعدادی از آنها به زبان عربی نیز راه یافته اند مانند: استیناف ( از نو، درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه ( از هوا بر وزن تفعیل) وزن توزین و &amp;hellip;.. و &amp;hellip;&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;زبان های گروه سامی و عربی بخش اعظمی از واژگان خود را از فارسی گرفته اند که در مورد عربی بدلیل ماهیت صرفی و قالب های متعدد آن واژگان فارسی بیشتر در شکل مفرد و ساده آن قابل رد یابی است و بدلیل ذوب شدن مفردات در قالبها و صیغه ها رد یابی آن مشکل می شود.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;اما زبان فارسی از معدود زبانهای دنیا است که تقریبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستکاری و بدون حذف آوا و حروف می پذیرد. بویژه کلمات قرآنی را بدون هیچ تغییری پذیرفته است مانند : صالح &amp;ndash; کاذب &amp;ndash; مشرک &amp;ndash; کافر و &amp;hellip;&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;از اینجا است که بسیاری اعتقاد دارند باید هدف از بیگانه زدایی از زبان فارسی ، نه حب و بغض نسبت به بیگانه بلکه باید تلاش برای آسان کردن فارسی از یکسو و پویا و زنده نگه داشتن آن از سوی دیگر پیش نظر باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;&lt;a style="margin: 0px; outline-style: none; color: #644527; text-decoration: underline; padding: 0px;" href="http://unitediranzamin.files.wordpress.com/2010/10/21.jpg"&gt;&lt;img class="aligncenter size-full wp-image-231" style="text-align: center; background-color: #ffffff; margin: 0px auto; display: block; max-width: 500px; background-origin: initial; background-clip: initial; border-top-left-radius: 4px 4px; border-top-right-radius: 4px 4px; border-bottom-right-radius: 4px 4px; border-bottom-left-radius: 4px 4px; border: #d6d1c7 1px solid; padding: 5px;" title="2" src="http://unitediranzamin.files.wordpress.com/2010/10/21.jpg?w=477&amp;amp;h=674" alt="" width="477" height="674" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;بطور نمونه کاربرد جمع مکسر عربی فهم فارسی را برای غیر فارس زبانان مشکل می کند. مانند : اساتید &amp;ndash; بساتین &amp;ndash; دساتیر- خوانین &amp;ndash; دهاقین &amp;ndash; بازارات &amp;ndash; میادین &amp;ndash; اکراد &amp;ndash; افاغنه ، بجای : استاد &amp;ndash; بستان &amp;ndash; دستور &amp;ndash; خان &amp;ndash; دهقان &amp;ndash; بازار &amp;ndash; میدان &amp;ndash; کرد &amp;ndash; افغانی ، که همگی باید با افزودن&amp;rdquo; ها&amp;rdquo; جمع بسته شوند نه بصورت مکسر عربی.&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;اما بنظر نمی رسد خارج کردن واژگانی که در اصل ریشه فارسی دارند کمکی به پویایی زبان فارسی کند و بسیار گفته و شنیده شده که افرادی ما را از بکار بردن بعضی کلمات مشترک که در فارسی و عربی از قدیم وجود دارند برحذر داشته اند . بطور نمونه می گویند نگویید: جنایی و استیناف &amp;ndash; فن &amp;ndash; صبح- نظر بگویید: کیفری و تجدید نظر- پیشه، بامداد ، دید و &amp;hellip; نگویید خیمه یا مخیم بگویید اردوگاه و نگوئید &amp;hellip;. بگویید حال اینکه بیشتر اینگونه کلمات ریشه فارسی دارند در همین مثال های گفته شده به ریشه جناح که گناه است و کلمات جنائی &amp;ndash; جنایت- جناة- جناح- جنحه &amp;ndash; مجنی له و علیه جنی یجنی و &amp;hellip;.. همگی از ریشه جناه یا گناه ساخته شده .&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;استیناف از بردن واژه&amp;rdquo; نو&amp;rdquo; به باب استفعال بدست آمده و استانف &amp;ndash; یستانف و &amp;hellip;. از آن بدست آمده است. فن از واژه پن و پند ساخته شده و در صیغه های مختلف عربی فن &amp;ndash; یفن &amp;ndash; فنان &amp;ndash; تفنن &amp;ndash; متفنین و &amp;hellip; و &amp;hellip;.. از آن ساخته شده است.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;صبح از صباح و صباح از پگاه ساخته شده و مصباح و &amp;hellip;&amp;hellip; از آن ساخته شده است . نظر عربی شده &amp;rdquo; نگر&amp;rdquo; است انظر- نظر ینظر منظر و &amp;hellip;. از آن ساخته شده است .&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;خیمه از واژه پهلوی گومه و کیمه ( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم صرف شده است . در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همینطور است مانند کلمه بالکن- بنانا ( موز) &amp;ndash; بانک که هر سه ریشه فارسی دارند.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;چه نیازی است بجای عبارت &amp;rdquo; دار آخرت &amp;rdquo; که در اصل فارسی است عبارت &amp;rdquo; سرای دیگر &amp;rdquo; را بکار بریم و یا بجای بالکن که لاتین شده همان بالاخانه است و از طریق ترکی به فرانسه راه یافته و بجای واژه گان بین المللی پارتیزان ( پارتی- پارسی ) و &amp;hellip;. بنانا ( بندانه ) که از طریق عربی به لاتین راه یافته است کلمه دیگری بکار ببریم. حذف و یا جایگزینی واژگان بین المللی مانند رادیو &amp;ndash; تلویزیون &amp;ndash; کامپیوتر و &amp;hellip; که در همه زبانهای دنیا نزد مردم جا افتاده است نیز نباید اولویت داشته باشد.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;بسیاری از کلمات مشترک فارسی و عربی اگر مورد کنکاش قرار گیرند ریشه فارسی آن معلوم می شود . بطور نمونه تقریبا بندرت کسی در عربی بودن کلمه کم (چن ، چند ) ، جص )گچ ) ، رباط ، بیان، نور، دار الاخره ، تکدی ، رجس ، نجس و یا باکره ( پاکیزه( ترجمان تردید کرده است . اما در حقیقت همه اینگونه کلمات یا بطور کامل فارسی هستند و یا معرب شده هستند.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;بطور نمونه برای کلمات فوق در زبان عربی ریشه و مصدر حقیقی وجود ندارد. و وزن بعضی از آنها نیز عربی نیست . کلمه نور بر وزن کور و دور و خور است. اگر نور با همین شکل فارسی نباشد حتما معرب شده خور ( به معنی خورشید و روشنایی) است &amp;ndash; رباط در فارسی به معنی اسطبل است. رباط الخیل یعنی خانه یا پرورشگاه اسب ریشه آن به رهپات و یا ره باد برمی گردد . نجس و رجس هر دو از واژه زشت و جش گرفته شده اند.&amp;rdquo; دار&amp;rdquo; در زبان فارسی به معنی دارنده &amp;ndash; پایه &amp;ndash; ستون &amp;ndash; تنه درخت بکار می رود ، مانند دیندار &amp;ndash; داربست دار و درخت. اما در عربی آنرا در معنی خانه بکار گرفته اند مانند دار الحکمه و &amp;hellip;&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامی انگلیسی زبان، جفری آرتور را عقیده برآنست بیست وهفت کلمه قران ریشه فارسی دارد از جمله :&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;سجیل: معرب سنگ وگل، اباریق: جمع ابریق، معرب آبریز، تنور، مرجان، مِسک: معرب مِشک، کورت: کور شدن ، تاریک شدن &amp;ndash; تقالید: ، قلاده، جمع تقلید، بیع: خرید و فروش، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم &amp;ndash; دینار پول مروج ایرانی قدیم (یک صدم ریال) زنجبیل: معرب زنجفیل، &amp;ndash; سُرادِق: سراپرده، &amp;ndash; سقر: جهنم، دوزخ &amp;ndash; سجین: نام جایی در دوزخ، زندانی &amp;ndash; سلسبیل: سلیس، نرم، روان، گوارا، می خوشگوار، نام چشمه ای در بهشت- ورده: پرگه ،گل سرخ &amp;ndash; سندس: دیبای زربفت لطیف و گران بها- قرطاس: کرباس &amp;ndash; کاغذ، جمع آن قراطیس &amp;ndash; اقفال: جمع قفل &amp;ndash; کافور &amp;ndash; یاقوت .&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;بعضی پژوهشگران تعداد واژگان فارسی قرانی را تا یکصد عدد برآورد کرده مانند:&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;سراج = چراغ &amp;ndash; دار &amp;ndash; غلمان = گلمان جوان گل رو &amp;ndash; زمهریر- کاس یا کاسه &amp;ndash; جُناح: گناه، &amp;ndash; رجس = زشت &amp;ndash; خُنک: سرد- زُور: قوه، نیرو، عقل- شُواظ: زبانه آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن &amp;ndash; اُسوَه = الگو = &amp;ndash; فیل: پیل &amp;ndash; توره: شغال، حیوان وحشی &amp;ndash; عبقری ( آبکری آبکاری)= زیبا سازی= کنز (گنج)- زبانیه: نگهبانان دوزخ، زبانه کشیدن شعله های آتش- ابد: جمع آن آباد، جاودان- قمطریر: شدید، سخت، دشوار- نجس: ناپاک، پلید- بررُخ: مانع وحایل بین وچیز &amp;ndash; تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب یافته &amp;ndash; سخط: خشم گرفتن برکسی، غضب &amp;ndash; سُهی: (بگونه سها)، ستارۀ کوچک و کم نور در دب اصغر. اریکه = اورنگه = ارائک به معنی بالش و متکی چندبار در قران تکرار شده است. برهان = دلیل در قرآن برهان و براهین آمده است- برج = تبرج &amp;ndash; زینت &amp;ndash; الجزیه = گزیت = توبه 29 &amp;ndash; الجند = گند = یس 75 جند و جنود&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;این کلمات ریشه و بنیاد فارسی داشته که به فراخنای زبان عربی درآمده ومشتقات آنها با دلایل مبسوط از جانب محققین توضیح شده است و نفوذ واژگان از پارسی به سایر زبانها خود نشانه اصالت ، کهن بودن و گستردگی و نفوذ زبان فارسی و زنده بودن و اهمیت آن در همه زمانها را اثبات می کند .&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;واژگان فارسی بصورتهای زیر به زبان عربی داخل شده اند.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;1- بدون تغییر یا با کمترین تغییر مانند: بند= بند= بنود &amp;ndash; (سکر) شکر- شیرین- ارش &amp;ndash; بخشش &amp;ndash; دیبا- آشوب- اوباش- ابریشم= ابریسم &amp;ndash; خیار- عدس &amp;ndash; لوبیا &amp;ndash; شادان &amp;ndash; شاذان- بادام &amp;ndash; استاد- خبر &amp;ndash; درویش- استاد &amp;ndash; دیوان و &amp;hellip;&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;2- با تغییر، حذف و تبدیل حروف پ- ژ- چ- گ که در زبان عربی وجود ندارد به صداهای دیگر مانند: چغندر= شمندر- چنده ، چیه = شنوه- پگاح = صباح &amp;ndash; پند- پن = فن- گاومیش = جاموس &amp;ndash; گلنار = جلنار- چلیپ = صلیب- چین = صین . چارسو = شارسو- دیباچه = دیباجه- گدا = کدا = تکدی &amp;ndash; لگام = لجام &amp;ndash; چمران= تشمران &amp;ndash; گرنادا = قرناطه&amp;ndash; خانه گاه = خانقاه &amp;ndash; گزیه = جزیه &amp;ndash; گعک = کعک = کیک &amp;ndash; گنجینه = خزینه &amp;ndash; پرده= برقه و &amp;hellip;&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;3- تغییر حروف ک به ق و خ &amp;ndash; مانند: کاسپین = قزوین= کله= قله- کوروش = قورش &amp;ndash; کسرا = خسرو&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;تغییر کلی : گاهی در تبدیل واژه پارسی به زبان عربی هیچ اثری به جز وزن واژه فارسی باقی نمانده مانند: چند، چن = کم &amp;ndash; گچ = جص، مجصص &amp;ndash; زشت= رجس- پسک = برص &amp;ndash; گنج &amp;ndash; کنز &amp;ndash; و &amp;hellip;&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;4- کاربرد کلمات در معنی متضاد با فارسی و یا غیر معنی اصلی مانند: خوبه = خیبه &amp;ndash; زرابی ( قالی)&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;5- به هم ریخته شدن تمام صدا و حروف مانند: باغ = غابه &amp;ndash; باغات= غابات.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;6- یک کلمه از فارسی چند بار و به معنی های مختلف وارد عربی شده مانند: از کلمه باغ = باقه به معنی دسته گل و کلمه غابه به معنی جنگل ، ساروج به معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج صهریج به معنی تانکر .&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;7- حذف سایر آواها مانند : نارگیل = ارکیل- آبریز= ابریق&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;8- گاهی در تبدیل واژه پارسی به زبان عربی تنها یک حرف از واژه فارسی باقی مانده است، مانند: گوشه = حاشیه = هامش = حامش = جشن = دشن = تدشین- سنگ = سنج = صنج = چار راه = شارا = شارع = شاد یشید = شادی اناشید = جشن = دشن= تدشین &amp;ndash; = تایگر= بایبر = ببر = نمر ( نمور) و &amp;hellip;&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;9- گاهی در ادبیات زبان فارسی از مفردات فارسی و یا عربی کلماتی ساخته شده وبعد به ادبیات عرب نیز راه یافته است، مانند: فهم و سوء تفاهم &amp;ndash; تهویه&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;10- حذف و یا تغییر و تبدیل هر یک از حروف عله &amp;rdquo; و . ا.ی&amp;rdquo; به یکدیگر ،مانند: جوراب= جورب &amp;ndash; خوب= خید = خیر-&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;11- تبدیل ا به هـ و تبدیل ز به س مانند : اندازه = هندسه &amp;ndash; اندام = هندام -&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;12- گاهی در تبدیل واژه پارسی به زبان عربی دو حرف از واژه فارسی باقی مانده است ، مانند: آیین = دین&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;گاهی در تبدیل واژه پارسی به زبان عربی آواهایی به آن اضافه شده مانند:&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;ستون = اسطوانه = استوانه &amp;ndash; سروج ساروج سهریج صهریج&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;بعضی غلط های رایج :&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;بسیاری از مردم به غلط کلماتی مانند تاج &amp;ndash; خبر- بیگ &amp;ndash; دهقان &amp;ndash; خاقان &amp;ndash; خان را به زبانهای دیگر مرتبط می کنند. در حالیکه بطور نمونه: دهگان یا دیهه گان ریشه کلمات دهقان &amp;ndash; خاقان و خان است.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;گاهی در زبان فارسی نیز آواهایی مانند گ &amp;ndash; ش &amp;ndash; پ و ذ به آواهای ج &amp;ndash; س &amp;ndash; ف و ذ تبدیل شده است . مانند : گرگان = جرجان ، شوش = سوس، پند= فند ، استاذ = استاد و گاهی گ در آخر کلمات به ه تبدیل شده مانند گردگ = گرده&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;نمونه هایی از کلمات فارسی در ادبیات امروز عربی :&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;وزیر. وزارت. مرزبان. اسوار. دیوان. برید. ورد (برگ- گل )- ورق . دین. مصر ) میثرا- الهه الشمس) . تاج. سفته &amp;ndash; چک &amp;ndash; خنجر &amp;ndash; جوشن- خود-خدنک &amp;ndash; ساروخ &amp;ndash; هاون &amp;ndash; ستون، استون، استوانه &amp;ndash; نام ستارگان : هرمس، ناهید،بهرام، مهر،کیوان، تیر ، ماه ، بروین. ناهد و در موسیقی : نای، نی، سورنا، بربط، تنبور، صنج، سکاح، سیکاه &amp;ndash; بغ، بگ، بیک (بعضی به غلط این واژه را ترکی می دانند) به معنی ارباب امیر خداوند رهبر دینی، مرشد و هدایتگر است که بغ دخت( بیدخت) ایزد بانو نام دیگر آناهیتا فرشته آبها و پاکی. بغداد- جم &amp;ndash; عجم &amp;ndash; دیباچه = دیباجه . امیر- میر- پاک، پاکیزه = باک، باکره &amp;ndash; پگاح = صباح &amp;ndash; پیام= بیان &amp;ndash; پروانه، فروانه = فرواشه، فراشه &amp;ndash; ابریق= آبریز- اندازه = هندسه &amp;ndash; اندام = هندام &amp;ndash; بخشیش = بخشش- الجاموس = گاومیش- جلنار = گلنار- شمندر= چغندر- سکر= شکر- فن= پن(پند) صلیب(چلیپا) &amp;ndash; استاذ &amp;ndash; دور- دوران &amp;ndash; دوریه &amp;ndash; لج لجاجت لجوج . تریاک= تریاق &amp;ndash; شاد ( فرح ( شادان.شاذان . شیشه. رزق (روزیک). لگام = لجام . هزاره = حضاره (تمدن) حور= حوریه . فتیله . فارس- فرسان &amp;ndash; جهنم &amp;ndash; راز- رمز- بند- بنود. زیور= زینت . خیار . جربزه. صابون . گچ = جص . غوغا.سوگ ( تونل ) = سوق . چهار سو = شارسو. زنانی (زننما) زانی. زانیه. زان &amp;ndash; دین &amp;ndash; دستور -. کرباس= قرتاس &amp;ndash; گدا= کدا تکدی . قاب ( کاب) کعب &amp;ndash; بته = پته= بطاقه(بلیط) &amp;ndash; کلات قلات= قلعه قلاع &amp;ndash; دلو دوالی &amp;ndash; رنگ= رنج. روزنامج &amp;ndash; خانه &amp;ndash; پادشاه =پاشا= باشا- شاهی = شهی( لذیذ)- شاهین- شاو- شاحنه &amp;ndash; باشه (نوعی شاهین) . شیرین .شمع و شمعدان . &amp;ndash; شلوار= سروال سراویل &amp;ndash; مهرگان = مهرجان- آبخانه &amp;ndash; آباد &amp;ndash; آبدان = حوض &amp;ndash; آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور = اصطبل- آزاد مرد = رجل حر &amp;ndash; آستانه = دربار- آسمان خون = آسمان گون &amp;ndash; آهن.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;اباش = اوباشه = اوباش &amp;ndash; ایوان &amp;ndash; دیوان &amp;ndash; اخش = خوش &amp;ndash; ارجمند = با ارزش عزیز- ارجوان = ارغوانی &amp;ndash; شراب- ارزن = ارز- ارگ &amp;ndash; بورگ = برج &amp;ndash; انجمن= الهنزمن &amp;ndash; الماس = الماس &amp;ndash; انبار = الانبار &amp;ndash; انبان = انبان -استبرق در قران آمده است اصل آن استبرگ &amp;ndash; انبوب &amp;ndash; انجر &amp;ndash; اسوه در قران در چند آیه تکرار شده است اسوه از کلمه پهلوی آسا به معنی نمونه گرفته شده است.اساور = اسوار به معنی اسب سوار &amp;ndash; اشتربان = شتربان &amp;ndash; بابا &amp;ndash; باذام- بیجامه- باذنجان= باذمجان- بندر- پاپوش چی = پاپوش= بابوش- بابونج = بابونه = پونه باج = باژ= مالیات و زورگیری &amp;ndash; باجه = پاچه &amp;ndash; باجایه = چادر نقاب = پوشش- باخ = باختن &amp;ndash; باداش = پاداش &amp;ndash;بادزهر = پادزهر- بادگیر-بادکیر &amp;ndash; بادنج = جوز هندی &amp;ndash; بادهنج = بادهنگ &amp;ndash; باده = می &amp;ndash; بارجاه = بارگاه = کاخ و قصر = بارجه = کشتی جنگی &amp;ndash; بارجین = قاشق&amp;ndash; باره = پاره = بهره &amp;ndash; بارود= باروت- پارولا= مکر و حیله &amp;ndash; باری = بوری حصیر- باریچی &amp;ndash; باروتچی &amp;ndash; باز= عقاب &amp;ndash; بازار= سوق- بازدار= صاحب عقاب- بازرباشی= بزرگ بازار- بازرکان= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازی = ملعبه- بازیار = مربی شاهین و عقاب- پاسبانی = نگهبانی شب- باسقانی = بازرس- باشق = باشه نوعی عقاب- باطیه = پاتیل = بادیه- باغ = باغ &amp;ndash; باغبان = باقدار- باغستان = بوستان &amp;ndash; باک = پاک &amp;ndash; بال = بال &amp;ndash; باله = جوراب محکم از کلمه پیله گرفته شده و رقص باله از این کلمه است) پالوته= بالوظه= فالوذج = پالوده &amp;ndash; بانو &amp;ndash; بانوان- بانوکه= بانوچه &amp;ndash; نمر = ببر= شیر اسد- بخشیش = بخشش برجد = لباس برچم = برچین &amp;ndash; پرچه = یاره &amp;ndash; برخ = سهمیه &amp;ndash; برخاش = پرخاش باقة = دسته گل باغ گل &amp;ndash; باغ داد .بغ داد = بغداد- برزخ = پرژک = پردک = پرده = برقع &amp;ndash; برزغ = پرذوق پر نشاط- برزه = برزکار- بسط= بساط- از کلمه پوست پهن کردن بسط کردن و بساط کردن . بست = بستن &amp;ndash; بستان از بو استان و یا باغ استان گرفته شده است. بستان = بگیر &amp;ndash;بستانبان = باغبان- پستان = پستان &amp;ndash;بغداد = بغ داد = خدا داد- باغ داد &amp;ndash; بغوان = باغبان &amp;ndash; بقجه = بقچه &amp;ndash; بلاز= بلاژ= شیطان- بلاس = پلاس- بلبل- بلدام = پلید اندام = بلندم &amp;ndash; بلس = پلوس = ابلیس &amp;ndash; بلشت = پلشت = نجس &amp;ndash; بلکون = بالگون &amp;ndash; بلند= بلند- بلنک = پلنگ &amp;ndash;بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعی گل &amp;ndash; به به = به به &amp;ndash; بهبوذان = بهبود= شاد- بهرس = بهی = زیبا &amp;ndash; پهریز= پرهیز- بهزر= به زر- بهلول &amp;ndash; بهلوان = پهلوان- بهو = صوفه = ایوان &amp;ndash; بوتقه = بوته = قالب &amp;ndash; بوتین = پوتین &amp;ndash; بوران = باران &amp;ndash; بشارت &amp;ndash; بوس = بوسه &amp;ndash; بهلول از پهلوان &amp;ndash; بهلوان = پهلوان &amp;ndash; پوچ = بوش (خسارت)- &amp;ndash; برهوت = بیابان &amp;ndash; برو = برو- بر.از= پرواز- برید= بردن نامه &amp;ndash; باز = عقاب و پادشه = باشه = شاهین- بذر= دانه&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;بزکوار= بزرگوار- بس = بس است &amp;ndash; بساط= بسط= پهن&amp;ndash; مرجان- بشکیر = پیشگیر= پیشبند- بشم = پشم = تخم&amp;ndash; بط= پت= قوی دریایی &amp;ndash; بطریق = پاتریک = رهبر = یونانی اصل &amp;ndash; بغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور = کاشور- بقجه = بقچه &amp;ndash; بقسماط = پخت مال نوعی نان خشک (پی تنوری )- بقلاوا= نوعی شیرینی &amp;ndash;بلاس = پلاس = زیلو و زیر انداز دراویش &amp;ndash; بهبوذان = مسرور شاد- بهرامج = نوعی درخت- بهرم = بهرمان = نوعی پرنده &amp;ndash; بهزر = بهترین زر- تبان = تنبان &amp;ndash; تبر = تبر = طبر &amp;ndash; تبرج = برج = زینت ( در قران احزاب 33- تخت = تخته خواب &amp;ndash; تخدار = پادشاه &amp;ndash; تور = نوعی نخ &amp;ndash; ترس و مترس نوعی چوب حائل &amp;ndash; ترسانه = انبار مهمات در زبان ترکی و عربی &amp;ndash; اما اصل آن از ترس فارسی گرفته شده است &amp;ndash; تبرج = آیه 33 احزاب &amp;ndash; از برج فارسی به معنی زینت و آرایش &amp;ndash; تخت = تخت = سریر &amp;ndash; التخدار = صاحب قدرت &amp;ndash; توتیا = پودر سنگ &amp;ndash; اکسید آهن &amp;ndash; این کلمه به زبانهای اروپایی نیز رفته است.توت = توت میوه توت و درخت توت &amp;ndash; التور و طست = تور و طشت دو نوع ظرف هستند. تور نوعی سبد و نوعی بافتنی است- التیر = تیر = تیرک = ستون چوبی &amp;ndash; تیغار = تغار.&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;الجادی = الشادی = نوعی شراب زعفرانی- الجارق = چارق = نوعی کفش الساروخ نیز گفته می شود ساروخ همچنین به موشک نیز گفته می شود.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;جاش = جوش &amp;ndash; جاکوش = چکش &amp;ndash; الجام = جام = کاسه = تاس &amp;ndash; الجاموس = گاومیش &amp;ndash; جان = جن = جن و پری &amp;ndash; الجاه = جایگاه &amp;ndash; الجاوشیر = گاوشیر &amp;ndash;جردقه = گرده = گردگه = یک عدد نان &amp;ndash; الجرز= گرز- الجرف= توبه 109= جرف = گررف &amp;ndash; الجرم = گرم &amp;ndash; الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ نوعی کفش الجزاف = گزافه گویی &amp;ndash; جزدان = جلد قران &amp;ndash; الجزف = گزاف = زیاد = بی اندازه &amp;ndash;الجص = گچ = جبس = چسب &amp;ndash; بعضی اشتباها این کلمه را یونانی د دانسته اند در حالیکه جبص و جیس همگی از کلمه گچ می باشد.جفت= جفت= زوج &amp;ndash;الجل = گل &amp;ndash; - الجلاب = گلاب &amp;ndash; این کلمه به فرانسه نیز رفته است = جولپ &amp;ndash; تولیپ &amp;ndash; جلاهق = کلاهک = نوعی تنفنگ &amp;ndash; جلبان = گلبان &amp;ndash; الجلجلون = گلگون &amp;ndash; چکین = سکین &amp;ndash; الجلسان = گلشن- الجلنار = گلنار = گل انار &amp;ndash; - جلنسرین = گل نسرین &amp;ndash; الجلوز = دانه صنوبر &amp;ndash; جم = جمشید = عجم &amp;ndash; الجمان = گمانه نوعی در و لولو &amp;ndash; جمباز = اکروبات = جم باز = جان باز &amp;ndash; جمرک = گمرک &amp;ndash; جمسفرم = جم اسپرم &amp;ndash; ریحان سلطانی و ملکی &amp;ndash; جن = جان = شیطان &amp;ndash; الجنار = چنار &amp;ndash; گند = قند &amp;ndash; الجنبذه = گنبذ-&amp;ndash; جندر = چادر &amp;ndash; جندره = چنگره = چکش چوبی &amp;ndash; جنزیر = زنجیر &amp;ndash; جن = اجنه 39 الرحمن &amp;ndash; جند = گند = سرباز &amp;ndash; یس 75 &amp;ndash; جندر جوسق = کوشک = قصر &amp;ndash; جوف = یوگ = خالی &amp;ndash; جوق = جرگه = گروه &amp;ndash; جون = گون = لون &amp;ndash; جوهر = گوهر &amp;ndash; جویبار = رودخانه و نهر &amp;ndash; جیسران = گیسوان = دسته خرما &amp;ndash;&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;حانه و الحان از خانه گرفته شده به معنی پستو خانه که در آن مشروب می فروشند حانوت به معنی فروشگاه نیز از همین کلمه است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;&lt;a style="margin: 0px; outline-style: none; color: #644527; text-decoration: underline; padding: 0px;" href="http://unitediranzamin.files.wordpress.com/2010/10/31.jpg"&gt;&lt;img class="aligncenter size-full wp-image-232" style="text-align: center; background-color: #ffffff; margin: 0px auto; display: block; max-width: 500px; background-origin: initial; background-clip: initial; border-top-left-radius: 4px 4px; border-top-right-radius: 4px 4px; border-bottom-right-radius: 4px 4px; border-bottom-left-radius: 4px 4px; border: #d6d1c7 1px solid; padding: 5px;" title="3" src="http://unitediranzamin.files.wordpress.com/2010/10/31.jpg?w=477&amp;amp;h=639" alt="" width="477" height="639" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;الحب حوب از خونب و تونب و تنگه نوعی ظرف آب .حباری = حوبره نوعی کبک- حربا = خرپا &amp;ndash; حسبان = ملخک صاعقه و در قران الرحم 5 &amp;ndash; خاشوقه = قاشق &amp;ndash; دهقان = خاقان = خان = رئیس بعضی آنرا فارسی و بعضی آنرا ترکی می دانند. احتمال دارد از ریشه دیهگان و دهقان به معنی کدخدا گرفته شده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;غنچه = خنچه &amp;ndash; الخلیج = خلیج &amp;ndash; خندریس = کنده ریش &amp;ndash; الخندق = خندق &amp;ndash; - خواجه = بزرگ &amp;ndash; خوان = سفره &amp;ndash; خان = سفره دار- خوذه = خود &amp;ndash; کلاه خود &amp;ndash; - خورشید = خورشید- خورنق = خرگاه &amp;ndash; خورنه گاه &amp;ndash; خورندگاه &amp;ndash; خوش بوش = خوش پوش &amp;ndash; - خیار = خیار نوعی سبزی- خید = خوب = تازه &amp;ndash; خیر = خوبی &amp;ndash; خیزران = خیزران = نی &amp;ndash; خیش = کیش = پارچه کتانی &amp;ndash; الخیم = خم = زیادی &amp;ndash; دکان &amp;ndash; دیبا= دیباج &amp;ndash; دیباچه= دیباجه &amp;ndash; دنگ = ضنک &amp;ndash; دنب بره = طنبوره &amp;ndash; دایه &amp;ndash; دولت &amp;ndash; دسته &amp;ndash; دباره &amp;ndash; دهلیز &amp;ndash; دولاب &amp;ndash; دلو- دول = دلو- دینار &amp;ndash; قوزه (کوزه) گل پنبه &amp;ndash; جوزق &amp;ndash; غذا &amp;ndash; نیزه &amp;ndash; نیزک &amp;ndash; نوروز= نیروز- نرگس &amp;ndash; نرجس &amp;ndash; نی، نای،- نازک، نشان &amp;ndash; نسرین &amp;ndash; نهی- نرد- بازی تخته.&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;سیب= سیب سیبوی مصیب &amp;ndash; سرایه &amp;ndash; سرو &amp;ndash; سندان &amp;ndash; سرپوش = الطربوش &amp;ndash; سراب &amp;ndash; سمندر= سمندر &amp;ndash; سنبوک = نوعی زورق &amp;ndash; سوله پای (لاکپشت) سلحفاه &amp;ndash; سرور &amp;ndash; سفینه &amp;ndash; سرداق سرطاق &amp;ndash; سبد= سبط &amp;ndash; چکین = سکین =( خنجر &amp;ndash; خونگر) &amp;ndash; سرد= برد برودت بارد &amp;ndash; سندباد و تند باد سرداب = سرداب (انبار زیرزمینی) سرو &amp;ndash; سندان سرپوش =الطربوشئ &amp;ndash; سمندر= سمندر &amp;ndash; سوله پای (لاکپشت)= سلحفاه&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;شترنگ = شطرنج &amp;ndash; شاهین- شهری ،شهره، &amp;ndash; شراب &amp;ndash; شاهی، شهی( لذیذ)= شهی &amp;ndash; شلوار= سروال سراویل شادی = شادی ،شاطی &amp;ndash; شیرین &amp;ndash; شیشه &amp;ndash; شهرزاد &amp;ndash; شهرازاد- شاهراه- الشهره &amp;ndash; شال = شال &amp;ndash; شادی &amp;ndash; شاذان &amp;ndash; چمن = شمن = صنم &amp;ndash; سروال، سراویل- شکر- سکر &amp;ndash; شنبه سمبه سبت- توت &amp;ndash; تنور- تنبان تبان &amp;ndash; تل (تپه)= تل اتلال &amp;ndash; ترنگبین= ترنجبین &amp;ndash; تابوت &amp;ndash; تیمار= بیطار &amp;ndash; تاس = طاسه &amp;ndash; ترشی= طرشی &amp;ndash; تشت = طشت- تب = طب طبیب- تمساح = تمساح تماسیح &amp;ndash; تریاک= تریاق- تراج = دراج &amp;ndash; تاووس= طاووس طاووس &amp;ndash; تاج= تاج تتویج متوج &amp;ndash; تر و تازه = طری و تازج طازج&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px 0px 1em; padding: 0px;"&gt;لک لک = لق لق &amp;ndash; آب = لعاب الآب &amp;ndash; ورم = تورم و مشتقات آن &amp;ndash; وزن = وزن اوزان&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;ورد به معنی گل &amp;ndash; ورل &amp;ndash; ورد با کسر و به معنی حرف کلامه &amp;ndash; گنجینه = خزینه( انبان- انبار)= خزینه یخزن مخزن -گلستان = جلستان &amp;ndash; گوهر، جوهر،جواهر، مجوهرات، جوهری- گنج = کنز، کنوز &amp;ndash; گل آب = جلاب &amp;ndash; گلابی = کلابی &amp;ndash; کاروان =کاروان &amp;ndash; قیروان &amp;ndash; کاری = الکاری = العقاری = سازنده &amp;ndash; بنا- کندک(کندن) = خندق &amp;ndash; کبایه &amp;ndash; کیذ کید= کید &amp;ndash; کیمیا( شیمی)= کیمیا &amp;ndash; کفچلیز =کفگیر= قفشلیل &amp;ndash; کشیش= قسیس قسیسین &amp;ndash; کنشت کنیست = کنیسه کنایس &amp;ndash; نور بر وزن دور، کور= نور منور تنویر &amp;ndash; نفت = نفط &amp;ndash; نامه &amp;ndash; نعناع&lt;br style="margin: 0px; padding: 0px;" /&gt;نقش = نقش نقاش ینقش منقش &amp;ndash; ناو، ناوخدا = ناخدا ناخذا &amp;ndash; روستا = روستاق &amp;ndash; الرزداق &amp;ndash; رای = الرای &amp;ndash; رونگ رونق= رونق &amp;ndash; رهبان= ربان &amp;ndash; رو( برو) = رو، یراح یروح راحه استریح استراحه &amp;ndash; رهنما رهنامج &amp;ndash; راه بان رهبان ربان ( کاپیتان) &amp;ndash; زاغر + زقله نام پرنده ای &amp;ndash; زور= زور تزویر &amp;ndash; زفران= زورق &amp;ndash; زواریق -زندیک = زندیق زنادقه &amp;ndash; زنبق &amp;ndash; زور &amp;ndash; تزویر &amp;ndash; زشت = رجس-زر = زر- زرابی &amp;ndash; زریاب &amp;ndash; زرتک = زردج &amp;ndash; زنگول = جلجول زنگ دام و گله &amp;ndash; هاون = هاون &amp;ndash; دستور = دستور قانون اساسی -دولاب &amp;ndash; دلو &amp;ndash; دود، اود عود (دود چشم زخم) &amp;ndash; دولاب &amp;ndash; دوغ &amp;ndash; دیباج &amp;ndash; دیدبان &amp;ndash; دهقان = دهاقین &amp;ndash; دهاقنه &amp;ndash; دشن یعنی جشن افتتاحیه = جشن &amp;ndash; دکل = دقل &amp;ndash; دکان &amp;ndash; دکمه = تکمه &amp;ndash; دشمان = دشمن &amp;ndash; چوگان= صولجان &amp;ndash; چلاق = شل &amp;ndash; شلال &amp;ndash; شلل- گرداب = جرداب &amp;ndash; جوراب = جوارب &amp;ndash; جاروب= شاروب،جاروف &amp;ndash; کیهان جهان،= جیهان &amp;ndash; جوال ( توبره)- جوخ &amp;ndash; خورشید &amp;ndash; خور &amp;ndash; خوری (شمس )خانقاه = خانگاه &amp;ndash; خوش پوش = خوش بوش &amp;ndash; خاشاک= غساق &amp;ndash; سیخ = سخ &amp;ndash; فلفل &amp;ndash; فنجان &amp;ndash; فستان &amp;ndash; فورگ- بورگ،برج= برج ابراج بروج &amp;ndash; فانوس = الفانوس &amp;ndash; صندل(نوعی گیاه دارویی صندلی = صیدلی( داروخانه) &amp;ndash; صابون &amp;ndash; غذا &amp;ndash; غذا تغذیه اغذیه مغذی &amp;ndash; آبکاری آبگری = عبقری &amp;ndash; میدان &amp;ndash; مینا( ساحل کناره بندر)= مینا- مومیایی &amp;ndash; مجانی &amp;ndash; مال= مال اموال تمویل &amp;ndash; میث میثاق = میثاق- ماما (مادر)- مرزبان = مرزبان مرازبه- موج = فوج، افواج &amp;ndash; لیمو = للیمون &amp;ndash; لوبیا- لنگر = لنکر &amp;ndash; لشگر = لسکر = عسکر عساکر- دود = اود = عود &amp;ndash; عروس &amp;ndash; عنبر &amp;ndash; پولاد = فولاذ &amp;ndash; پند،فند فن= فن فنون فنان یفن &amp;ndash; پروانه= فرنقه- پیروز = فیروز &amp;ndash;- پالوده =فالودج، فالوذج &amp;ndash; پیل = فیل، افلال &amp;ndash; پهلوان= بهلوان، بهلوانیه-پستان = فستان (کرست لباس زیر) &amp;ndash; پردیس = فردوس فرادیس -پیک = فیک فیج فیوج افواج &amp;ndash; پوزه = البوز- پونه = بونه &amp;ndash; پاک = باک &amp;ndash; پاکیزه = باکره &amp;ndash; باکره- بکر &amp;ndash; پگاه پگاح = صباح صبح اصبح یصبح مصباح &amp;ndash; پیام= بیان.&lt;/p&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;بعضی کلمات فارسی که علمای دینی &amp;nbsp;به سبک و روش زبان عربی در آنها تغییر ایجاد کرده اند و یا آنها را به قالبهای صرف و نحو عربی برده اند و به عبارتی &amp;nbsp;کلمات عربی یا معرب ساخته اند&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong style="font-size: 1.17em;"&gt;&amp;times;@@: آشوب:&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong style="font-size: 1.17em;"&gt;از این واژه ی پارسی، واژه های زیر &amp;nbsp;ساخته شد که &amp;nbsp;در پارسی &amp;nbsp;و عربی به کار می روند :&amp;diams; اشائب: گروه های درهم ریخته از چند تیره ، آمیخته ها . &amp;diams;&amp;nbsp;شائبه: چرک، آلودگی ، ناپاکی ، درهم ریخته ، ناسَرِه ، شلوغ ، غَش دار ، گمانِ نادُرُست ، آمیزش . &amp;diams;&amp;nbsp;مَشوُب: آشفته، پریشان، درهم ، به هم خورده، آمیزه ، درهم شده ، آمیخته، آمیخته شده، آغُشته، آلوده.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;ادب و ادیب: این واژه ی پارسی از ریشه {دیپی} گرفته شده و ریشه بسیاری از واژه های پارسی مانند:&lt;span&gt;&amp;nbsp;دبیر&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;دبیره&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;دبیرستان&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;دبستان&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;ادبستان. دیبا و دیباچه است . چم واژه { ادب } فرهیختگی&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;دانش&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;فرهنگ&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;هنر&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;پاس&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;ارج&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;آزرم&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;رسم&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;آیین&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;روش&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;منش&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;شیوه&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;ndash;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;نهاد&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;می باشد . سه واژه ی {آداب &amp;ndash; ادبیات &amp;ndash; اَدَبا} هر سه نادرست اند زیرا برابر دستور زبان تازی افزون شده اند و باید به پارسی برگردانده و: ادب ها &amp;ndash; ادبی ها &amp;ndash; ادیبان نوشته شوند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;واژه های ساخته شده از {ادب} در زبان علمای دین &amp;nbsp;که در پارسی به کار می روند چنین اند :&amp;nbsp;&amp;diams; تادیب: ادب کردن . پرورش دادن . فرهَنجه کردن . آموختن . پَرهیختَن . یاد دادن . آگاهاندن . نِکوهش . سرزنش . بازخواست . گوشمالی . آموزش . &amp;diams;&amp;nbsp;مؤدب: ادبمند . با ادب . با فرهنگ . فرهیخته . پرورش دیده . پرورش یافته . آموخته. 3- مؤدبانه: ادبمندانه . با ادب . با فرهیختگی . فرهیختانه .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;بَرق: {بَرغ} ریشه اش {وَرغ و وَراغ} و در زبان دَری {بَرخ} می باشد . این واژه در چم : فروغ &amp;ndash; روشنایی &amp;ndash; تابش &amp;ndash; زبانه آتش و درخشش و رخشندگی است . نوشتن آن با { قاف تازی} نادرست است و باید با {غین} نوشته شود . از واژه { بَرغ } دو واژه { بارِقِه و بَراق } را داریم که در پارسی فراوان به کار می روند و نا درست اند. بارِقِه: برغدار . درخشنده . آذرخش . فروغ . پرتو . فروزانی . درخشش . آذرخشی . روشنایی . رخشانی . بَرّاق: روشن . پر فروغ . درخشان . پر برغ . پر درخشش . پُر پرتو . برغین . برغ زن. تابان . رخشان . روشن .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;بانک در عربی بنوک- ابناک و بانکات جمع آن است. گمان بعضی این است که بانک در اصل فارسی است و نه انگلیسی&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;باقه &amp;nbsp;باقه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ربان عربی یعنی باغ گل - دسته گل &amp;nbsp;این واژه در زبانهای اروپایی باکه و بوکت گفته می شود. باغ ریشه آن است.&lt;/p&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;بلور: از این واژه پارسی واژه های زیر بر وزن و قالب های عربی ساخته شده اند که در پارسی به کار می روند .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt; &amp;diams;&amp;nbsp;تَبَلوُر بر وزن تفعل عربی: به معنی &amp;nbsp;رخشایی . درخشش . بلورین . پرتوافکنی . تابندگی . بلورآمیز . فروغ افکن . درخشانی . روشنایی . &amp;diams;&amp;nbsp;مُتِبَلور: بلورین . بلوری شده . رخشان . پر فروغ . شیشه ای . شیشه گونه . تَبَر زدی. پرتو افکن .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;تَجَسُس &amp;nbsp;بر وزن تغعل : ریشه اش { جُست و جُستن پارسی} است که واژه های بسیاری مانند {جاسوس} را نیز از آن داریم. چم این واژه در پارسی چنین است : جستجو، بررسی ، پژوهش، کند و کاو، کاوش . از این واژه ساخته شده است : مُتِجَسِس: جستجوگر، کاوشگر، جویانگر، جویان، پژوهشگر، بررسی کننده، جوینده، کندوکاوگر .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;تَخمین: این واژه به &amp;nbsp;قالب یا &amp;nbsp;وزن "تفعیل" عربی برده شده از &amp;nbsp;ریشه { خَمَن } پارسی &amp;nbsp;. برابر آن در پارسی: گمانه، گمان زدن، اندازه گیری، اندازه یابی، خَمَن کردن، دید زدن، ارزشیابی، وراندازی، برآورد، بهاگیری . از واژه {تخمین} واژه ی نا درست زیر ساخته شده است : تخمیناً: کم و بیش، بایسته، برآوردانه، از روی گمان، گمانه، گمانوارانه، گمان گونه .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;تَرجُمان: این واژه پارسی و ریشه ی آن{تَرگُمان} پهلوی است . از این واژه در پارسی {ترجمه} را داریم که گروهی به نادرست آن را تازی می پندارند. از این واژه به شیوه زبان تازی واژه ی {مترجم} ساخته شده است که برابرهای آن چنین اند: مترجم: برگردان، گزارشگر، تَرزبان، چَمانی، چَمیده، ترگمان، ترجمه گر، ترگمانگر، فروزه گر. &lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;تَفال: ریشه اش {فال} در چم : فال زدن، فال گرفتن، سرنوشت خوانی، فالگیری، بخت خوانی . &lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;تَکَدِی: بیشتر در زبان فارسی بکار می رود و در ادبیات عربی نیز راه پیدا کرده است.از ریشه ی { گدا} و برابر های آن در فارسی چنین اند: گدایی، درخواست، تلکه کردن. از این واژه به شیو ه ی دستور زبان تازی واژه ی {متکدی} ساخته شده و به پارسی برگشته است که برابر های پارسی آن چنین اند: متکدی: گدا، درخواستگر، تلکه گر، مستمند، تهیدست .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;تِکیِه: این واژه پارسی و ریشه آن {تک} می باشد . از این واژه ی پارسی واژه های زیر به شیوه ی تازی ساخته شده اند: &amp;diams;&amp;nbsp;اِتِکاء : پشتگرمی، تک دادن، پشت دادن، باور داشتن بر، تکیه دادن بر، پشتیبانی، دلگرم بودن بر. &amp;diams;&amp;nbsp;اِتِکا به نَفس: تکیه بر خود ، خود استواری .استوار بر خود. &amp;diams;&amp;nbsp;اِتِکا کردن: تکیه کردن ، پشت گرم شدن، دلگرم شدن، یاری گرفتن، تکیه گاه یافتن . &amp;diams;&amp;nbsp;مُتَکا: تکیه گاه، پشت داده، تکیه داده، بالِشت، پناه . &amp;diams;&amp;nbsp;مُتَکی: تکیه گاه، پشتیبان، پای بند، پشت و پناه، یار و یاور، تک گاه، امیدوار، دلگرم، لمیده، پشت دهنده .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;تهویه: ریشه این واژه ی پارسی و برآمده از بُن واژه ی {هوا} است . برابر آن در پارسی: هوادادن، پاک کردن هوا. هوا ساز.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این کلمه را نیز ایرانی ها از هوا به باب عربی تغعیل برده اند و از آن تهویه ساخته اند بعضی عرب زبان ها آن را بکار می برند ولی بیشتر در ایران رایج است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;جِنس: &lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;واژه ای پارسی و ریشه آن {گنوس} است . واژه های ساخته شده از آن در تازی که در پارسی به کار می روند چنین اند : &amp;diams;&amp;nbsp;تَجانُس: همگینی، همگونی، همگنی، همانندی، هم گوهری، هم جوری، همرنگی، هم جنسی. &amp;diams;&amp;nbsp;تَجنیس: برابر آوری، هم جنس آوری، همانند آوری، همتا گری، همگونی، همتایی، همگرایی، همسان آوری. &amp;diams;&amp;nbsp;جناس: مانند آوری، هم جنس، همسانی، همانندی . &amp;diams;&amp;nbsp;جنسیت: چگونگی جنس، جاوَر (همانند باور)، سرشت، زاد، نژاد، بُن، ریشه، گوهر، درون، مایه، ماتک، ماده. &amp;diams;&amp;nbsp;مُتِجانِس: همگون، همگن، برابر، یکسان، همتا، همسان، هم گوهر، هم جنس، همگونه، همانند. &amp;diams;&amp;nbsp;مُجانِس: همنشین، همگون، همدل، هم خو، هم جنس.&amp;diams; مُجانِسَت: همنشینی، همدمی، هم خویی، هم جنسی.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;خزانه: واژه ای پارسی و ریشه آن {خزیدن} و {خزان} است . در پارسی {خزینه} را نیز داریم. از این واژه در تازی واژه های زیر ساخته شده اند: &amp;diams;&amp;nbsp;خازِن: گنجور، گنجدار، گنجیان، گنجبان، خزینه دار، خزانه دار، نگهبان خزینه. &amp;diams;&amp;nbsp;مَخزَن: سوراخ، شکاف، زیرزمین، انبار، انباری، انباشتگاه، تلنبارگاه، گنجه، دولابچه، دولاب، تونک، گنجینه گاه.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;خشونت: واژه ای تازی شده است که ریشه آن {خِش} در چم {جامه زبر و زمخت} می باشد . برابرهای واژه {خشونت} در پارسی چنین اند : پرخاشگری، سنگدلی، زُمُختی، تُندخویی، بدرفتاری، ناهمواری، دُرُشتخویی، دُرُشتی، زِبری، سِتَمگری، آزار رسانی.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;خُمر: پارسی است که از آن {خمیر} و {خمار} را نیز داریم . واژه های ساخته شده از آن در تازی که در پارسی بکار می روند چنین اند : &amp;diams;&amp;nbsp;تَخمیر: خمیر کردن، خمیر شدن، سرشتن، مایه زدن. &amp;diams;&amp;nbsp;خَمّار: می فروش، باده فروش، می ناز فروش، پیر راهنما . &amp;diams;&amp;nbsp;مُخَمِّر: خمیر شده، مایه، خمیر مایه، بُن مایه، سرشته شده. &amp;diams;&amp;nbsp;مَخمور: خواب آلود، نیمه مست، سرشاد، با ناز، پُرکرشمِه، چشم ناز، ناز چشم، خمارآلود، چشم خماری.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;خیال: این واژه پارسی و ریشه آن {خولیا} است. از آن واژه {مالیخولیا} و {مالیخولیایی} را داریم. آرِش این واژه: پِندار،گُمان، آهنگ، اندیشه، سمراد، است که تازی پرستان ازاین واژه ی پارسی واژه های زیر را ساخته و در زبان پارسی جا انداخته اند: &amp;diams;&amp;nbsp;تَخَیُّل: پنداشتن، انگاشتن، گمان کردن، در اندیشه بردن، از اندیشه گذراندن، خیال کردن، انگار، در نگرآوردن، پنداره، گمان، اندیشه، اندیشیدن. &amp;diams;&amp;nbsp;خیالاتی: خُل، دیوانه، بدگُمان، دو دل، بد دل، خیال اندیش، خیالی، واژه {خیالاتی} ساختار نادرستی است. &amp;diams;&amp;nbsp;مخیله: خیالگاه، پندارگاه، انگارگاه، مغز، انگاره، پنداره، خرد، سترسای، پندار .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;خیر: پارسی است که ریشه بسیاری از واژه های تازی گردیده و در پارسی بکار می روند . &amp;diams;&amp;nbsp;اختیار: آزاد بودن، آزادی، سرخودی، خودسری، گزینش، برگزینش به خیر و خواسته، خودگزینی، بازدستی. خیر بینی، دلخواه، پسندیدن، گُزینه دستی، آزاد کاری. &amp;diams;&amp;nbsp;اختیاردار: همه کاره، سرپرست . &amp;diams;&amp;nbsp;اختیار دادن: توان دادن، آزادی دادن، واگذاری، نیروبخشی، سرخود کردن، دست را باز گذاشتن. &amp;diams;&amp;nbsp;اختیار دارید: آزادید، مهر دارید، همانگونه که می خواهید، سرسپرده ام، پذیرایم، فرمانبردارم، زیر فرمانم. &amp;diams;&amp;nbsp;اختیار کردن: برگزیدن، برتری دادن، جدا کردن . &amp;diams;&amp;nbsp;اختیار کرده: برگزیده. &amp;diams;&amp;nbsp;اختیاری: دلبخواهی، گزینشی، آزاد برگزینی. &amp;diams;&amp;nbsp;استخاره: رایزنی، به جویی، خیر جویی، خیر خواهی، خیر بینی.&amp;diams; خَیّر: نیکوکار، دهشگر، نیکخواه، بخشنده، نیک جَنَم ( جنم همانند تَنَم )، بخشایشگر، دست و دلباز، مردم دوست، یاور. &amp;diams;&amp;nbsp;مُختار: آزاد، برگزیده، دادور، آزادسر، برگزین، برگزیده . &amp;diams;&amp;nbsp;مخیّر: آزاد، رها، ول، برگزیننده، آزادسر.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;دور: این واژه پارسی و ریشه ی آن { دورک پهلوی} است . از آن در فارسی : دوران، دوره، دورانه، و دوره گرد &amp;hellip; را داریم . آرِش {دور} در فارسی چنین است : چرخ، گردش، هنگام، زمان، پیرامون، گرداگرد، چرخه، گرد، غَلتِش، گردش، گشتن، گردیدن، گوشه و کنار . واژه های ساخته شده از آن در تازی چنین اند : &amp;diams;&amp;nbsp;ادواری: دوره به دوره، دوره ای، زمانی، زمان به زمان، چرخشی، گردشی، دوری، دور زنی، دورانه، دورگرانه، &amp;diams;&amp;nbsp;دایره: گِرد، دور دار، گردمند، گردونه، پرهون، چَنبَر. ( واژه ی {داریه} که به چم {دف} می باشد پارسی است و نباید بجای &amp;laquo; دایره &amp;raquo; بکار گرفته شود) . &amp;diams;&amp;nbsp;دوّار: چرخان، گردان، گردنده، بسیار گردان، گردونه، سپهر، روزگار، جهان. &amp;diams;&amp;nbsp;مدّوَر: گِرد، چرخی، چنبره ای، پرهونی. &amp;diams;&amp;nbsp;مُدیر: گرداننده، فرنشین، سرپرست، همآهنگ کننده، هم آهنگ گر، راستار، کارگردان، سامانگر . &amp;diams;&amp;nbsp;مُدِیرِیَت: سامانگری، گرداندن، گردانندگی، رهبری، هم آهنگ گری، سرپرستی، پیشوایی، فرنشینی. &amp;nbsp;مُستَدِیر: گرد، دور دار، دور زننده، دربرگیرنده، چنبره ای، پرهونی، گردا.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;ذوب: این واژه پارسی و در چم {آب کردن، آب شدن، گداختن، وارفتگی، از هم باز شدن}است . از آن در تازی برگشته به پارسی داریم: مُذاب: گداخته شده، ساییده، سوده، ریخته، وارفته، آب شده .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;رد: واژه ای پارسی است که &amp;nbsp;علمای دینی از آن واژه های زیر را ساخته و به پارسی برگردانده اند : 1 &amp;ndash; ارتداد: از اسلام برگشتن، اسلام رهاکردن، از اسلام رویگرداندن، پشت به اسلام کردن. 2 &amp;ndash; استرداد: پس دادن، پس ستاندن، بازگیری، بازستانی، برگشت، باز دادن، پس گیری، واستدن، واخواهی، رد کردن . 3 &amp;ndash; ترّدد: رفت و آمد، آمد و شد، دو دله شدن، شکم روش، بسآمد . 4 &amp;ndash; تردید: دو دلی، گمان، کن و مکن، دو دله بودن، پا به پا کردن . 5- رَدِه: (مانند جنگهای رَدِه) که پس از درگذشت پیامبر اسلام، تازیانی که بزور مسلمان شده بودند از اسلام برگشتند و زنان عرب از شادی به دف زدن پرداختند، و ابوبکر خالد ابن ولید را به سرکوبی آنان فرستاد. 6 &amp;ndash; متردد: گمان دار، دو دل، آشفته، نگران . 7- مرتد: برگشته از اسلام، از اسلام روی گردانده. 8 &amp;ndash; مردد: دو دل، سرگشته، سرگردان، نگران . 9 &amp;ndash; مردود: رد شده، پذیرفته نشده، ناهنجار، نا کامروا، وازده، واخورده، ناکام، بازمانده، رانده شده.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;رسم: این واژه پارسی و ریشه آن &amp;laquo;رَسمَن&amp;raquo; اوستایی است. واژه های ساخته شده از آن در تازی چنین اند: 1 &amp;ndash; ترسیم: رسم کردن، نگاشتن، کشیدن، نشان گذاری، سمیره کشی، رسم کشی، پرگاره کردن، پرگاره. 2 &amp;ndash; رَسّام: نخشه کش، چهره نگار، نگارگر، رسم گر، پرگارگر. 3 &amp;ndash; مَراسِم: آیین ها، شیوه ها، رسم ها، روش ها . 4 &amp;ndash; مَرسُوم: رسم شده، روا . پخش شده، گسترش یافته، راستاد، خو، روش، دستور. 5- رَسمِیَّت: رسمی شدن، به گونه رسمی، به روشنی، به آشکاری، با شناسایی، ویژگی، برپایی، شناسایی دادن. 6- رَسمِیَّت یافتَن: رسمی شدن، برپا شدن، ریخت گرفتن، غانونی.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;رُشد: ریشه این واژه پارسی: {رُست} و {رُستَن} در چم: بالیدن، بزرگ شدن و روییدن است. واژه {رُشد} در پارسی دارای برابرهای زیر است: بالایی، برنایی، رسیدن، پختگی، بزرگ شدن، بالش، بر بالایی، برتری، گوالیدن، بالیدن، پایداری، پیشرفت. واژه های ساخته شده از آن به شیوه ی تازی چنین اند : 1 &amp;ndash; اِرشاد: راهنمایی، رهبری، راه راست نمایی، رهنمودی، پند دادن، سفارش کردن، اندرز دادن. 2 &amp;ndash; اَرشد: بزرگتر، برتر، برتری، والاتر، سالمندتر، مهتر، سالار، سرکرده، بالنده تر . 3 &amp;ndash; راشِد: راهنما، راهبر، راه شناس، سفارشگر، پندگر. 4 &amp;ndash; اَرشَدِیَت: برتری، بزرگتری، والاتری در زینه و رده و پایگاه، سرکردگی، سالاری، پیشگام تری، پیش تری . 5 &amp;ndash; رِشادَت: پر دلی، بی پروایی، دلاوری، بیباکی، دلیری، شکوه آفرینی، ایستادگی، یارایی، توان نمایی، پایداری. 6 &amp;ndash; رَشید: دلیر، دلاور، نیو، بزرگ، فَرمَند، بلند بالا، بُرنا، پُخته، خوش اندام، رسیده. 7 &amp;ndash; مُرشِد: راهنما، رهبر، پیشوا، پیر.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;رَصَد: دُرُستِ آن {رَسَد} پارسی است . این واژه آرش های زیر را دارد: کمینگاه، چشم انداز ، چشم دوختن، دیدانداز، نگرش، چشم دوز، دید دوز، خیره شدن. از این واژه ی پارسی در تازی ساخته شده اند: 1 &amp;ndash; تَرَصُد: کمین کردن، چشم دوختن، زمان جویی، آمادگی، چشم به راهی، نگاه گری، دیدگری، نگرش. 2 &amp;ndash; مُتِرَصِد: چشم به راه، آرزومند، امیدوار، آماده، نگرنده، گوش به زنگ، چشم به در.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;رواج: واژه ای پارسی و ریشه ی آن {روا} و {رواگ} پهلوی است . واژه های ساخته شده از آن در تازی چنین اند:&amp;zwnj; 1 &amp;ndash; تَرویج: روایی، رواج یابی، پراکندن، گستردن، رساندن، پیشرفت، گسترش، پخش، نَماک، رواک . 2 &amp;ndash; رایج: رواج، روا، رواک، گسترده، همه گیر، همگانی، روان، در گردش، پراکنده، روان گشته، شناخته شده، همه شناس. 3 &amp;ndash; مُرَوِّج: گستراننده، روا دهنده، رواج دهنده، همه جا رسان، پخش کننده، شیوه ساز، گسترش دهنده، فرا دهنده، رواکننده .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;زاد: پارسی و درچم: {آفرینش، هستی یافته، و آفریده} می باشد . این واژه به تازی رفته و ریشه بسیاری از واژه های تازی شده و به پارسی برگشته است، مانند: 1 &amp;ndash; تَزایُد: زادوری، فراوانی، بسیاری، گستردگی، فزونوری، افزونی. 2 &amp;ndash; زائد: بیهوده، بیش از اندازه، پوچ، دور انداختنی. 3 &amp;ndash; زائده: دنباله، دُم، فزونه. 4 &amp;ndash; زَید: بسیاری، فزونی، فراوانی، گستردگی. 5 &amp;ndash; زیاد: فراوان، انبوه، بسیار، گُستَردِه، افزونه، فزون. 6 &amp;ndash; زیادت: بیش از اندازه، بسیار، فراوانی، انبوهی، افزونی. 7 &amp;ndash; زیاده طلبی: فزون خواهی، آزگری، بیش خواهی. 8 &amp;ndash; مزایده: به فروش گذاری، افزون خری، افزون فروشی. 9 &amp;ndash; مَزید: افزون، بسیاری، فزونی، افزوده. 10 &amp;ndash; مزید برعلت:انگیزه ای بیشتر، انگیزه ای بر انگیزه، دردی فزونتر، دردی بیشتر، پیشآمدی افزوده . 11 &amp;ndash; مَزِیدَت: افزونی، فزونی، بیشتری .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;زرق: {زرغ} و {زرگ} درست است و ریشه آن {زر} و {زرگون} پارسی در چم: رخشنده، روشن، نورانی، رخشان، پر درخشش، درخشان، و تابان می باشد. واژه های ساخته از آن به شیوه ی تازی چنین اند : 1 &amp;ndash; اَزرَق: بنفش رنگ، درخشان، روشن، نیلگون، کبود . 2 &amp;ndash; اَزرَق چشم: کبود چشم، زاغ چشم . 3 &amp;ndash; اَزرَق فام: کبود رنگ، نیلگونی، بنفش رنگ. 4 &amp;ndash; اَزرَق لباس: کبود جامه، کبود پوشاک، کبود پوش. 5 &amp;ndash; تَزریق: خَلِش، سوزن زنی، درآژه ( همانند دروازه )، فرو کردن، تپاندن، خوراندن.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;زمان: واژه ای پارسی است که واژه های زیر از آن در تازی ساخته شده و در پارسی به کار می روند: 1 &amp;ndash; ازمنه: روزگاران، دوران، گذشته ها، زمان ها (افزودن این واژه به شیوه ی تازی نا درست است، باید به شیوه پارسی با {ها} افزوده شود مانند{زمان ها}. 2 &amp;ndash; ازمنه سابقه: زمان های پیشین، روزگاران گذشته. 3 &amp;ndash; مزمن: کُهنه، دیرینه، دامنگیر، زمان دار .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;سقف: این واژه پارسی است و باید با{غین} به گونه {سَغف} نوشته شود. ریشه اش{اسکوب} و{اشکوب} و در چم: بام، آسمانه، تارُم، آسمان سرا، چُخت ( همانند گفت)، تاغ، و پوششِ خانه می باشد . از این واژه به شیوه ی تازی واژه های زیر ساخته شده اند : 1-مُسَقَف: این واژه من درآوردی و نادرست است، برابر های آن در پارسی: سغف دار، آسمانه دار، سرپوشیده، تاغ دار، بام دار، چُخت دار، سرپوش دار.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;سِل: پارسی است و از آن {مسلول} ساخته شده که برابر آن در فارسی چنین است : سل دار، تب بایا.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;سُکر: این واژه پارسی و در چم : می، مستی آور، مستی بخش، سُست کننده، و خواب آور می باشد. از آن ساخته شده در تازی و برابر آن ها چنین اند : 1 &amp;ndash; مُسکِر: فرآورده مستی بخش، می، آب ناز، باده، آب رَز، نبید، مست کننده. افزای این واژه {مُسکرات} است که برابرهای آن در پارسی می شوند: مستی آوران، مست کننده ها، سست کننده ها، نوشابه های مستی بخش.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;سکه: این واژه پارسی است و از آن {مسکوک} و{مسکوکات} را داریم که هردو نادرست اند . برابرهای آنها در زبان پارسی می شوند: سکه زده(ها)، سکه شده(ها). گمان می رود اصل آن &amp;nbsp;چک بوده که در معنی فلز گرانبها بوده است. صکه و صکوک و مسکوکات در عربی نیز از &amp;nbsp;همین واژه است&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;سِماجَت: ریشه اش {سمج} و در چم: پافشاری، لجبازی، پیله کردن، یک دندگی، پی اَفشُری، و پی افشُردَن است .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;سیّاس: ریشه اش { سیاست} و {ساستاری} و چم آن : سیاستمدار،سیاست پیشه، سیاست باز، دولت یار، کشورآرا، زیرک، وچالاک است . واژه {سیاست} در هر دو زبان پارسی و تازی به کار می رود و برابر های آن در زبان پارسی چنین اند: آزمودگی، کاردانی، آگاهی، دانایی، کارآمدی، کارکُشتِگی، زیرکی، پشت هم اندازی، دو رویی، نیرنگ بازی، ترفند گری، کیفر، سزا، شکنجه، آزار .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;سیل: این واژه پارسی و در چم: تُند آب، توفان آب،آب دیوانه، زمین کَن، و پیچان آب است . واژه های ساخته شده از آن در تازی و به کار گرفته در پارسی چنین اند : 1 &amp;ndash; سَیّال: روان، گردنده، رونده، چرخنده، موج زننده، دوان. 2 &amp;ndash; سَیّاله: چرخان، رونده، روان. 3 &amp;ndash; مَسِیل: سیلگاه، سیلابگاه، رودگاه، آب کنده، آبگاه، تکاب، تکا، تند آبگیر، آبراهه، آب رو، فراکن، فرکند، شیار .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;شَک: واژه ای پارسی در چم: دو دلی و گمان است و واژه های ساخته شده از آن در تازی و به کار گرفته در پارسی چنین اند : 1- شَکّاک: شک دار، دو دل، بد گمان، گماندار، بدبین، بد دید. 2- مَشکوک: شک شده، گمان شده، درگمان، بد گمان، گمان برده، دو دل، شک دار، بودار، شاید.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;شَهر: این واژه پارسی است و از آن {شهریه} را داریم که در چم : پرداختی، آموزانه، ماهانه، و سالانه است . واژه های ساخته شده به تازی از این واژه که درپارسی به کار گرفته شده اند چنین اند: 1- اِشتِهار: بلند آوازگی، نامداری، ناموری، نامبرداری، نام آوری، نام شدن، شناخته شدن، نام بر سر زبان ها افتادن . 2-شُهرَت: آوازه، ناموری، سرشناسی، نام خانوادگی، نامداری، بلندآوازگی، به نام شدن. 3-شَهِیر: بلند آوازه، نامدار، سرشناس، نامور، شناخته شده، به نام، نامی . 4- مَشهُور: همانند {شهیر} .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;شَیّاد: ریشه این واژه ی پارسی {شید} و درچم: شیدگر، فریبکار، نیرنگ باز، دغلباز، کلاهبردار، دو رو، کلک زن، گول زن، چاچول باز، گمراه کننده، فریبنده، و فریب گر می باشد.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;طِّب: ریشه اش {تَب} و در چم پزشگی است، از این واژه در تازی ساخته شده اند: 1 &amp;ndash; اَطِبا: پزشگان. 2 &amp;ndash; طِبابَت: پزشگی . 3 &amp;ndash; طَبیب: پزشگ . 4 &amp;ndash; مَطب: پزشگ سرا، پزشگ گاه، پزشگ کده، درمانگاه، درمانسرا.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;طَبَق: این واژه پارسی است و باید {تبغ} &amp;zwnj;نوشته شود . ریشه آن { تَبَگ، تَنبگ، و تبوگ پهلوی} است، واژه های ساخته شده از آن در تازی و برگشته به پارسی چنین اند : 1 &amp;ndash; اَطباق: همانندی، با هم برابری، بر روی هم نشاندن، در برابر گذاشتن، همسانی، همتایی، با هم برابر کردن . 2- انطباق: همانند کردن، همسان کردن، برابرکردن، سازگار کردن، همانند کردن. 3 &amp;ndash; تَطابُق: برابرکردن، همانندی، سازگاری، برابری، همانند شدن، همانند سازی، همگونی، همداستانی، هم برابری . 4 &amp;ndash; تَطبیق: مانند {تطابق} . 5 &amp;ndash; مُطابِق: برابر، همتا، همانند، هم ریخت، هم سان، سازگار، جور، یکسان، یکنواخت، هم سو، هم کران. 6 &amp;ndash; مُطابِقَت: همتایی، برابری، همسانی، همانندی، یکسانی، هم گونی، همگِنی، سازگاری. 7 &amp;ndash; مُطَّبَق: برنهاده، لایه لایه، تبغه تبغه، تخته تخته، برهم گذاشته، بر هم چیده، چیده چیده. 8 &amp;ndash; مُنطَبِق: برابر، برهم چیده، برهم نهاده، همانند، یکسان، یک جور، همتا، همسان، همگن.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;طَناب: این واژه پارسی است و باید{تناب} نوشته شود، نوشتن آن با وات {ط} نادرست است. چم این واژه : رَسَن بُلند، ریسمان کُلُفت، رَجه، ریجه، پالهَنگ . از این واژه در تازی داریم: 1 &amp;ndash; اطناب: دراز کردن، به درازا، بیش گویی، بسیار گویی، پرگویی، دراز گویی، فزون گویی .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;عَطر: این واژه پارسی و نوشتن آن با وات{ط} نادرست است، درست آن {اَتر} و {اِتر} است، از این واژه دسته ای از واژه ها به شیوه ی تازی ساخته و در زبان پارسی جا انداخته اند که بهتر است بکار برده نشوند مانند: 1 &amp;ndash; عَطّار: اِتر فروش، خوشبو فروش، بویه فروش. 2 &amp;ndash; عَطّاری: اِترکده، اتر فروشی، بویه فروشی. 3 &amp;ndash; عَطر سازی: اتر سازی، خوشبو سازی، بویه سازی. 4 &amp;ndash; مُعطّر: خوشبو و مشگو . اِتردار . بویه دار.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;عَلَف: این واژه پارسی و چم آن: گیاه، رستنی ، روییدنی، و چرامین است. از این واژه در تازی ساخته شده اند: عَلاّف: علف فروش، گیاه فروش، چرامین فروش، ذغال فروش. عَلاّفی: علف فروشی، چرامین فروشی، ذغال فروشی، گیاه فروشی .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;غَش: واژه پارسی در چم : ناسَره، ناویژه، و لکه دار می باشد، از این واژه در تازی واژه های زیر ساخته شده اند : اِغتِشاش: به همریختگی، آمیختگی، سره و ناسره، شلوغی، درهمی، پریشان گری، آشفتگی، برهم خوردگی، به همریزی. مَغشوش: به هم ریخته، ناویژه، ناسَرِه، پریشان، آشفته، آمیخته، پراکنده، درهم .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;غَلَط: این واژه ی پارسی با وات تازی نوشته شده و نادرست است، باید {غَلَت} نوشته شود. واژه های ساخته شده از آن درزبان پارسی به شیوه ی تازی چنین اند: 1 &amp;ndash; مُغالِطِه: غَلَت اندازی، نادرست گویی، شلوغ کاری، درهم گویی، آهو گویی، به لغزش اندازی. 2 &amp;ndash; مَغلَطِه: همانند {مغالطه} . 3 &amp;ndash; مَغلُوط: از بیخ و بن نادرست است: غَلَت .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;غَمّاز: ریشه اش {غَمز} پارسی است که از آن {غَمزِه} را نیز داریم . برابر های این واژه در پارسی چنین اند : غمزه گر، با غمزه، با ناز، کرشمه گر، چشمک زن، سخن چین، دو به هم زن، دو رو، بد جنس، آشوبگر .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;فَلَج: از این واژه ی پارسی واژه های زیر به تازی ساخته شده اند : 1 &amp;ndash; اِفلِیج: زمینگیر، فسرده اندام، تن بیمار، از کار افتاده، فلج. 2 &amp;ndash; فالِج: زمینگیر، فلج شده، فروهشته، فروهشتگی. 3 &amp;ndash; مَفلوج: نگا به {افلیج} .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;فلک: پارسی و آرش آن: چرخ برین، چرخ، گردون، سِپِهر، گِردجا، گیتی، آسمان، آسمان بلند. از این واژه {فلکه} را در پارسی و تازی داریم که به چم زیراست: چرخ، گِردگاه، میدان، گرداگرد، زمین گرد، گردانگاه، گردجا . از این واژه در تازی ساخته شده اند: 1- فلک الافلاک: این واژه نادرست است زیرا به گونه ی تازی افزوده شده و { ال} تازی به خود گرفته است . 2&amp;ndash; اَفلاک: فلک ها، آسمان ها . 3- اَفلاکیان: فلک نشینان، بالانشینان سپهر، فرشتگان، ایزدان، برتر نشینان، فروهرهای نیکان. 4 &amp;ndash; فَلاکَت: درماندگی، بدبختی، سیه روزی، بیچارگی، خواری. 5 &amp;ndash; مَفلوک: فلک زده، بدبخت، بیچاره، درمانده، بینوا، تهیدست، رنجور، خوار، پست .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;فَهم: از این واژه ی پارسی در ربان عربی بهره فراوان گرفته و واژه های بسیار بترتیب زیرساخته که در زبان پارسی &amp;nbsp;نیز بکار می رود: 1 &amp;ndash; اِستفهام: نشانه پرسش، پرسش، گنگی، پیچیدگی، پی جویی، جویایی، پرسیدن، پرسش آمیز. 2 &amp;ndash; اِستفهامی: پُرسش آمیز . 3 &amp;ndash; تَفاهُم: یکدیگر را فهمیدن، همآهنگی، همدلی، هم شناسی، هم اندیشی، هم دریابی، نیوندی (همانند بیدردی). 4 &amp;ndash; تَفهیم: یاد دادن، آگاه کردن، آموختن، فهماندن، نیوند دادن، آموزش دادن. 5 &amp;ndash; فهیم: با فهم، دانا، خردمند، آگاه، فهمیده، با خرد، فرزانه. 6 &amp;ndash; مَفهوم: فهم شده، پی برده شده، درونمایه، چم، دانسته شده، دریافت، دریافتی، نیوندا، نیونده.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;قاضِی: ریشه این واژه {کادیک} پهلوی است در چم : داور، دادور، دادرس، کادیک. این واژه درپارسی باید: {غازی}و{کادی} نوشته شود، به گونه کنونی که با وات های تازی نوشته می شود نادرست است. از این واژه تازیان بهره فراوان گرفته و واژه های زیر را ساخته و روانه ی زبان پارسی کرده اند: 1 &amp;ndash; اِقتِضا: خواست، خواهش، انگیزه، درخور، درخواست، بایسته، خواهان، بایا، شایسته. 2 &amp;ndash; تَقاضا: درخواست، خواهش. 3 &amp;ndash; قَضا: پیشآمد، سرنوشت، رویداد، رخداد، داوری، داد وری، دادرسی، فریاد رسی، بخت، پیشانی نوشت. 4 &amp;ndash; قَضاوت: کادیک گری، داوری، دادرسی، دادوری. 5 &amp;ndash; قَضِیّه: داستان، چگونگی، کار، جُستار (همانند گفتار)، درونمایه، سرگذشت، رویداد. 6 &amp;ndash; مُقتَضِی: درخور، شایسته، سزاوار، بایسته، خواهان. 7 &amp;ndash; مُتِقاضی: درخواستگر، خواهشگر، درخواست کننده، خواهان، خواهشمند، خواهش کننده، خواستار.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;قانون: ریشه اش {کانون} و ا باید {غانون} نوشته شود، از این واژه در تازی ساخته شده اند: 1 &amp;ndash; تَقنِینِیِه: غانونگذاری، دات گذاری. 2 &amp;ndash; مُقَنِن: غانونگذار، دات گذار.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;قِسط: ریشه این واژه {کِست} و {کاست} از بُن{کاستَن} در چِم {کم کردن} است. این واژه باید{غِست&amp;raquo; و &amp;laquo;کِست&amp;raquo; نوشته شود، نوشتن آن با {ط} تازی نادرست است. از این واژه ی پارسی واژه های زیر به شیوه ی تازی ساخته شده و بزبان پارسی راه یافته اند: 1 &amp;ndash; اَقساط: غِست ها، کِست ها، کاست ها {اقساط} از دید دستوری و از نگر درست نویسی نادرست است زیرا با وات های تازی نوشته شده وشیوه ی تازی افزون گشته است . 2 &amp;ndash; تقسیط: کاست کردن، پاره کاستی، کاست زمانی، بخش کردن، پاره بندی، زمان بندی، بخش بندی، غِست بندی.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;کتف: این واژه پارسی و درچم(معنی) :{شانه} و{دوش} است، افزای این واژه به {اکتاف} بگونه ی تازی نادرست است، باید {کتف ها} نوشته و گفته شود. از این واژه در تازی {اکتف} درچم:{کتف دارو فراخ شانه} را داریم که نادرست است.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;کَعب: این واژه پارسی است و ریشه اش {کاب، کابوک، کابک} است که {غاب} نیز شده است، تازی نویسان آنرا به نادرست { قاب} می نویسند . چِم این واژه در پارسی چنین است : ریشه سومِ شُمار، هر بند استخوان، هر اتاغ چهارگوش، آشیانه. از این واژه در تازی داریم : 1 &amp;ndash; کعبه: آشیانه و اتاغ چهار گوش، نام بتکده تازیانِ پیش از اسلام که امروز نیایش سوی مسلمانان است و خانه خدا نامیده می شود!!. 2 &amp;ndash; مُکَعَب: شش آشیانه، شش چهار گوش، شش رویه، شش پهلو، توان سوم.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;کلمه: ریشه این واژه {کلوم} پهلوی است که از آن{غلم} را هم داریم که به نادرست {قلم} می نویسند. چم این واژه در پارسی : {واژه} و {سخن} بوده است . از این واژه در تازی واژه های زیر ساخته شده اند : 1 &amp;ndash; تَکلم: کلوم گویی، سخن گفتن، گپ زدن، گفتگو کردن. 2 &amp;ndash; قَلَم: غَلَم ، خامه، کِلک (همانند پِلک). 3 &amp;ndash; کَلام: سخن، کلوم، گفتار، گفتاره، گپ. 4 &amp;ndash; کَلیم: سخنور، کلوم گو، سخندان، سخنگو، گوینده. 5 &amp;ndash; مُتکَلِم: کلوم گو، کلوم گر، گفت گر، گوینده، سخنگو، گویا، سخنور، سخن پرداز. 6 &amp;ndash; مُکالمه: هم سخنی، هم کلومی، هم گفتاری، گفتگو، سخن گفتن، گفتگو کردن، گفتن و شنیدن، با هم گویی، کلوم گویی، گپ و گفت.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;کَمُون: ریشه اش {کمین} و در چِم: نهان، پنهان، در پرده، پوشیده، پوشیدگی، و نهفتگی است.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;لَج: از این واژه پارسی واژه های زیر ساخته شده اند: 1 &amp;ndash; لَجاجت: لجبازی، پافشاری، یکدندگی، پیله کردن، پی فشردن، دو پا در یک کفش کردن، ستیهیدن. 2 &amp;ndash; لَجوج: لجباز، یکدنده، بد پیله، ستیهنده .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مال: این واژه پارسی و ریشه بسیاری از واژه های ساخته شده به شیوه ی تازی می باشد که بزبان پارسی راه یافته اند، چِم بنیادین آن { چهارپا، و {ستوران} است . 1 &amp;ndash; تَمَول: مال فراوان، سرمایه، دارایی، توانگری، توانمندی. 2 &amp;ndash; مالیات: (این واژه من درآوردی و نادرست است) : باج، ساو، خراج، ستام، باژ . 3 &amp;ndash; مالیات دولت: باج دیوانی، خراج دیوانی، سِتام دیوانی. 4 &amp;ndash; مالیات ده: باژده، خراجگزار، باج ده، باژیان، مال گزار. 5 &amp;ndash; مالیات گیر: با ژبان، باجگیر، باژگیر، خراجگیر، مال ستان. 6 &amp;ndash; مُتِمَوِل: مالدار، سرمایه دار، دارا، توانگر، توانمند، بی نیاز، پرتوان. 7- مالیه: پارسی است و از دو بخش {مال} و{یه} که پسوند است فراهم آمده .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مایع: ریشه این واژه {مایه} است که باید به همین گونه نیز در پارسی نوشته شود . چِم این واژه بترتیب زیر می باشد: آبکی، آبگونه، آبگین، روان، آبدار، آبسان . از این واژه در تازی{مایعات} ساخته شده است که نادرست است و باید{مایه ها} گفته و نوشته شود، آرش این واژه: آبگونه ها، مایه ها، آبسان ها.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مَسجد: این واژه پارسی و ریشه اش {مَزگَت} و در چِم: نیایشگاه، ستایشگاه، مزداکَدِه، میتراکده، و جایگاه آتش اشویی است. از این واژه در تازی ساخته شده است : 1 &amp;ndash; ساجِد: نیایشگر، ستایشگر، پیشانی بر زمین ساینده . 2 &amp;ndash; سَجّاده: جا نماز، دستارخوان. 3 &amp;ndash; سُجده: نیایش کردن، نیایشگری، پیشانی سایی بر زمین . 4 &amp;ndash; سُجُود: بندگی، به خاک افتادن، پیشانی به خاک ساییدن. 5- مَسجُود: نیایش شده، ستایش شده.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مُدَمَق: پارسی تازی شده و ریشه اش {دَمَغ} و درچِم: نادان، گول، بیخرد، گیج، پکر، و الدنک است.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مَزبله: پارسی تازی شده، ریشه اش {زُبال} و چِم آن: زباله دان، خاکروبه دان، آشغال دان، آخال دان،&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مُزَلَف: پارسی تازی شده، ریشه اش {زُلف} و چِم آن: زُلف دار، بچه بی ریش، هرزه، گمراه .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مُشَبَک: پارسی تازی شده، ریشه اش {شبکه} و چِم آن: شبکه شبکه شده،. سوراخ سوراخ شده، روزنه دار.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مَصلُوب: پارسی تازی شده، ریشه اش {چلیپا} است که در تازی به &amp;laquo; صلیب&amp;raquo; دگرگون شده است، چم آن: دار زده، چلیپا شده، به دار آویخته، دار آویز.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مُطَلا: پارسی تازی شده و ریشه اش{تلا} و چِم آن: تلاکاری شده، زر اندود، زر کاری شده، و تلا اندود است.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مَغموم: پارسی تازی شده، ریشه اش{غم} و چِم آن: غمدار، غمگین، غمزده، غمناک، افسرده، اندوهگین، پژمان، رنجور، نژند، پژمرده، اندوهناک، روان خسته، خسته دل، پریشان، درهم .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مَفتول: پارسی تازی شده، ریشه اش {فتیله &amp;ndash; پلیته} و چِم آن: فتیله دار، فتیله شده، تابدار، نخ های به هم پیچیده، ریسمان نخ تابیده، تار، سیم، شمش، پلیته ای، پلیته دار.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مُقّنی: پارسی تازی شده و ریشه اش {کنده آب} که {کنات} و {غنات} شده و به گونه تازی و به نادرست {قنات} نوشته می شود. از این واژه به تازی {مقنی} ساخته شده است که برابرهای آن در فارسی چنین اند: لاروب، آب کند، چاه کن، چاه خو، غنات کار، کنات کار، چاه کار.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مُکَلا : پارسی و ریشه اش {کلاه} است. برابرهای این واژه من درآوردی: کلاه دار، با کلاه، کلا بر سر، کلاه سر.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مُلَقلَق: پارسی تازی شده . ریشه اش {لَغ} برابرهای آن در پارسی: لَغلَغو (لقلقو نادرست است)، لرزان، درهم، شل، ول، نگران، در هم شکننده، سُست، شکننده، آوا و خروش تند و تیز، ناپایدار.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مَلکوک: پارسی تازی شده و ریشه اش{ لَک}. از این واژه در پارسی {لکه} را هم داریم . برابرهای این واژه من درآوردی و نادرست در پارسی: لکه دار، چرکین، ناپاک، آلوده، شُستَنی، لَک شده.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مُمهُور: پارسی تازی گشته، ریشه اش {مُهر} و برابر آن در پارسی : مُهر شده می باشد.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مُوج: پارسی است که از آن واژه های زیر در تازی ساخته شده و به پارسی برگشته اند: 1 &amp;ndash; تَمَوج: موج زدن، زیر و رو شدن، بالا و پایین شدن، خیزاب دار. 2 &amp;ndash; مُتِمَوِج: موجدار، خیزاب دار، پُر موج، پُرخیزاب. 3 &amp;ndash; مَوّاج: موجدار، پر موج، موج زن، خیزاب دار، پُر خیزاب.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;مُوَرَب: پارسی تازی گشته ، ریشه اش {اُرب} و {اُریب}، برابرهای آن در پارسی: کج، ناراست، خَمیده، اُریب، کَژ، مَژ، برگشته .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;میل: واژه ای پارسی است که تازی نوسان از آن واژه های زیر را ساخته اند: 1 &amp;ndash; تَمایُل: میل داشتن، خواستن، گرایش، خواسته، آرزو، کج شدن، به یک سو کج شدن، کژ سویی، خواهان بودن، خواستاری. 2 &amp;ndash; مُتِمایل: برگشته، کج، کژ، مژ، خمیده، ناراست، دلبسته، دلداده، خواستار، گرایسته، گرایش، خواهان، جستجوگر، هوادار، آزمند، میل دار، گراییده، گراینده، اُریب، ناراست. 3 &amp;ndash; مایِل: مانندِ {متمایل}.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;نِزاکَت: پارسی تازی شده از ریشه ی {نازک}، برابرهای این واژه ی ساختگی در پارسی: ادب، فرهیختگی، ادبمندی.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;نَسخ: این واژه پارسی و ریشه اش{نسک} است، از این واژه ی پارسی واژه های بسیار مانند واژه های زیر به شیوه ی تازی ساخته شده و در زبان پارسی روان گردیده اند: 1 &amp;ndash; اِنتساخ: رونوشت برداری، نَسک برداری، سِتُردَن، زدایش . 2 &amp;ndash; اَستنساخ: رونویسی . رونوشت گیری. رویه برداری. 3 &amp;ndash; مَنسوخ: زدوده شده، از میان رفته، سترده شده، نیست شده، کهنه شده، بر افتاده، وازده، بیکاره، نا کارآمد. 4- ناسِخ: نیست کننده، پوچ کننده، از میان بَرَنده، زدودنده، سِتُرَنده . 5- نُسخه: رونویس، رونوشت، برگ پزشگی، نامه، نوشته، یادداشت، برگه.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;نَظَر:&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt; این واژه همان {نِگَر} پارسی است که &amp;nbsp;علمای لغت بر معیارهای عربی &amp;nbsp;آنرا دستکاری کرده و از آن واژه های بسیاری که در پارسی نیز فراوان بکار می روند ساخته اند، مانند: 1 &amp;ndash; اِنتِظار: چشمداشت، چشم به راهی، نگرانی، پَرمَر(همانند مرمر)، امید، دید به راهی، بیوس (همانند ملوس)، پَرگَر(همانند مرمر). 2 &amp;ndash; اَنظار: نگرها، دیدها، چشمان، بینش ها. 3 &amp;ndash; مَناظِر: دیدگاه ها، نگرگاه ها، چشم اندازها، دورنماها. 4 &amp;ndash; مُناظِره: هم چشمی، هم چشمی در سخن گویی، همگویی، گفت و شنود، گفتگو، در کاویدن، درکاوش، ستیهیدن. 5 &amp;ndash; مُنتَظِر: چشم به راه، دیده به در، چشم به در، نگران، پریشان، درنگ کننده، امیدوار. 6 &amp;ndash; مَنظَرِه: نگرگاه، دورنما، چشم انداز، دیدگاه . 7 &amp;ndash; مَنظُور: خواسته، آرمان، آرزو، دید، چشمیده، شمار شده، به شمار آمده. 8 &amp;ndash; ناظر: نگرنده، نگهبان، دیدبان، دیده بان، بیننده، دیدگر، نگربان، پایش گر، به پا، بینا، کارگزار. 9 &amp;ndash; نُظّار: دیدبانان، بینندگان، نگرگران، نگهبانان، پایشگران. 10 &amp;ndash; نِظارَت: دیده وری، پاسداری، نگهبانی، دیدبانی، سرپرستی، پاییدن، زیر دید داشتن، پایش (همانند سازش). 11 &amp;ndash; نِظارِه: نِگَرِش، دیدن، دیده وری، نگریستن، بینندگی. 12 &amp;ndash; نَظَری: نگری، دیدی، زودگذر، گذرا، دید کوتاه . 13 &amp;ndash; نَظَرِیه: نگریه، دیدیه، دیدگاه، نگرش، رای، اندیشه، دستور، خواسته. 14 &amp;ndash; نَظَریات: دیدگاه ها، اندیشه ها، رای ها، نگریه ها. 15 &amp;ndash; نَظیر: مانند، همسا، همتا، همانند، دیس، مانا. هَمبَر، برابر، دس(همانند بس)، همال، همدوش، دَش(همانند بس)، سار، چون . 16 &amp;ndash; نَظیرِه: مانند، برابر، همتا، همگون، همگن. همکردهای واژه {نَظَر} چنین اند: 1 &amp;ndash; ناظِر خَرج: دیدگرِ هزینه، کارگزار هزینه، وارس هزینه، بازرسِ هزینه، دیدورِ هزینه، ایاردار، شماررس، شمار دار. 2 &amp;ndash; نِظاره کردن: دیدن، نگریستن، زیر دید آوردن، چشم اندازی، چشم انداختن، پاییدن، پایشگری(همانند سازشگری). 3 &amp;ndash; نَظَربازی: چشم چرانی، دید زنی، نگربازی، دید چرانی . 4 &amp;ndash; نَظَر بلند: بزرگوار، بخشنده، نگر بلند، والا نگر، والا دید، بلند نگرش، بلند نگر، دید بلند، راد . 5 &amp;ndash; نَظَرپاک: نگر پاک، چشم پاک، بی کینه، راد، با گذشت، مهر ورز، بی آز، بی غش، بی آلایش، پاکدل، پاک سرشت، والا. 6 &amp;ndash; نَظَر تنگ: چشم تنگ، تنگ دیده، تنگ چشم، پست، پایین، فرومایه، بدبین، بدخواه .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;نَقش: پارسی تازی شده و ریشه اش {نخش} است که &amp;nbsp;با دستکاری در آن وات{ق} را بجای وات{خ} گذاشته اند. برابر آن در پارسی چنین اند: نَخش، نَخشِه، پیکر، رد، نشان، پی، نگار، گَردِه، نگاره، برنامه، تندیس، راه کار، گزاره. واژه های ساخته از آن در تازی که در پارسی به کار می روند چنین اند : 1 &amp;ndash; مَنقاش: موچینه، خار چینه، تیز ابزار، ناخن پیرا. 2 &amp;ndash; مُنَقَّش: نگاشته، نگاری شده، نگارین، کنده شده، نگاردار، نگارگری شده، رنگین، رنگارنگ. 3 &amp;ndash; مَنقوش: همانند {مُنَقَّش}. 4 &amp;ndash; نَقّاش: نَخشِه گر، نَخش گر، نگارگر، چهره نگار، پیکر گر، چهره ساز، پیکر نگار، پیکر آرا، چهره پرداز، رنگ کار، رنگزن، رنگ آرا، نما کش، دورنما کش . 5 &amp;ndash; نقّاشی: نَخشه کشی، رنگزنی، رنگ آرایی، رنگ کاری، نگارکشی، نگارگری، دورنما کاری، نماکشی. 6 &amp;ndash; نَقشِه: گَردِه (همانند پَرده)، نَخشِه، برنامه، تندیس، راه کار، جهان پرده . 7 &amp;ndash; نَقشِه کشی: برنامه ریزی، دوز و کلک سازی، دشمنی گری، زمینه سازی، رسم کشی، جهان پرده کشی. 8 &amp;ndash; نَقش بَندی: نگارگری، زمینه سازی، نشان گذاری، نما کاری، تندیس سازی.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;نُقل: پارسی است و باید با {غ} به گونه {نُغل} نوشته شود، نوشتن آن به گونه کنونی نادرست است. چم این واژه : { شکر بادام ریز} است . تازی شده این واژه که در پارسی به کار گرفته می شوند چنین اند : 1 &amp;ndash; تَنَقُل: خوردنی، آجیل، خوردنی های سرگرم کننده، نُغل ها. 2 &amp;ndash; تَنَقُلات: آجیل ها، خوردنی ها، نُغل ها .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;نور: پارسی و ریشه ی آن {آر،آتور، آتُر، و آترش} است از این واژه {نار، انار، و آذر} را نیز داریم. چِم این واژه: آتش، روشنایی، فروغ، رخشندگی، درخشش، و پرتو می باشد.تازی نویسان از این واژه ده ها واژه دیگر ساخته و به پارسی برگردانده اند. 1 &amp;ndash; اَنوَر: روشن تر، پر فروغ تر، درخشان تر. 2 &amp;ndash; تَنویر: نورافشانی، فروغ افکنی، روشن کردن، آگاه کردن، یاد دادن، آموختن، روشنگری. 3 &amp;ndash; مَناره: گلدسته، نورگاه، برج نور، نورجا، نورکده، پرتوافکن گاه، فروغگاه، روشنگاه . 4 &amp;ndash; مُنَّوَر: نورانی، پر فروغ، پر نور، پر درخشش، روشن. 5 &amp;ndash; مُنیر: نورانی، درخشان، با فروغ، روشن، رخشان. 6 &amp;ndash; نایِرِه: زبانه آتش. 7 &amp;ndash; نیّر ، نیّره: نورانی، پر فروغ، پرتوافکن، درخشان.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;وَرَق: پارسی است و باید {وَرَغ} نوشته شود . ریشه این واژه {برگ} است و بهتر آن است که به همین گونه بکار رود . در تازی از این واژه {تَوَرُق} را ساخته اندکه برابرهای آن در فارسی می شوند: برگ برگ کردن، برگ برگ شدن، برگ زدن .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;وَرَم: پارسی است و چِم آن: باد کردن، آماس کردن، پندام، و آماسیدن است. ساخته های تازی آن چنین اند: 1 &amp;ndash; تَوَرُم: وَرَم کرده، آماس کرده، آماسیدن، برآمدن، آماس، باد کرده، باد کردن، ورم شده. 2 &amp;ndash; مُتِوَرِم: باد کرده، وَرَم کرده، آماسیده، برآمده، ورآمده، آماس کرده، ورمیده .&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;وزارت: پارسی تازی شده . ریشه اش {وزیر} و {وچیر}است. برابر وزارت در پارسی {وزیری} است . همکرد تازی شده آن {وزارتخانه} است که باید: وزیر سرا، وزیرگاه، وزیرخانه، وزیرکده، وزیرجا، وزیرگان، و دیوانخانه نوشته شود.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;هِندِسِه: پارسی &amp;nbsp;عربی شده /معرب. &lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;h3 dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;ریشه اش {اندازه} می باشد . این واژه در پارسی دارای برابرهای زیر است : دانش اندازه یابی، اندازه گیری، هَندازی، کَنداگری، پیمایشگری. از تازی گشته ی این واژه در پارسی داریم : 1 &amp;ndash; مُهَندِس: پیمایور، هندازور، هندایاز، اندازه یاب، ایاره گر، کنداگر، پیمایش گر، هندازیاب. 2 &amp;ndash; مُهَندِسی: پیمایوری، هندازیابی، پیمایشگری، کنداگری، هندازوری.&lt;/strong&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نهی - منهی - از واژه &amp;nbsp;نه و نهی &amp;nbsp;فارسی و سانسکریت.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;strong&gt;و صدها کلمه دیگر&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://ajam1.persianblog.ir/post/86</link>
      <author>ajam-= yima- yama- jima-</author>
      <comments>http://ajam1.persianblog.ir/comments/321340/7943492/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-321340.post-7943492</guid>
      <pubDate>Wed, 14 Sep 2011 11:51:46 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چگونگی مدیریت و هدایت سالم خشم  و غلبه بر  جنون فوری</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بنظر شما قاتل مرحوم داداشی&amp;nbsp; ها چگونه می توانست بر خشم و جنون خود غلبه کند و چاقو را بر جان یک انسان فرود نیاورد؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;شما چه راهی به قاتل&amp;nbsp; توصیه می کنید؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;افزایش قتلهای خیابانی زنگ خطر را برای همه ما بصدا درآورده است. چگونه خشم و جنون فوری را در جهت مفید هدایت کنیم. خشم فوری و شدید را جنون آنی هم می نامند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;به گزارش سایت پلیس در سال گذشته دوهزار و 277 فقره قتل در کشور به وقوع پیوسته است که این آمار در سال 88، دوهزار و 117 فقره بود.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;در بعضی جوامع خشم و جنون فوری و انتقام جویی و دعوای خیبانی کمتر از جوامع دیگر است&amp;nbsp; ابن خلدون این موضوع را به آب و هوا و اقلیم مرتبط دانسته است بنظر او مردمان مناطق سردسیر کمتر خشم می گیرند ولی&amp;nbsp;عرب ها&amp;nbsp;ی مناطق گرم&amp;nbsp;بیشتر عصبانی و خشمگین می شوند و انتقام جو&amp;nbsp; و کینه توز تر هستند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;جدا از تئوری ابن خلدون باید گفت &amp;nbsp;&amp;nbsp;خشم، محصول یک فرآیند فیزیکی و شیمیایی در بدن است که در پی آن انرژی زیادی آزاد می&amp;zwnj;شود. بعضی آن را بخوبی مدیریت و مهار می کنند و بعضی نمی توانند. در بر&amp;zwnj;خی افراد که واکنش بیش از اندازه از خود نشان می&amp;zwnj;دهند، خشم به یک معضل تبدیل شود&amp;nbsp; اما همه می توانند بر خشم خود غلبه کنند.&amp;nbsp; برای اینکه بتوانید خشم خود را مهار کنید باید چیزهای زیادی درباره آن بدانید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;زنان و مردان برای مدیریت خشم و یا غلبه بر خشم و یا مهار خشم و جنون فوری راههای مختلفی دارند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;زنان در قدیم هنگام عصبانیت و خشم - بلند بلند گریه می کردند و جیغ و داد می کردند و بر سر و صورت خود می کوبیدند و یا حتی ناسزا گویی می کردند و بعد آرام می شدند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;اما اکنون چنین فضایی برای آنها وجود ندارد بعضی ها می روند داخل اتاق و کمد لحاف و با گرفتن لحاف جلو دهانشان گریه و زاری می کنند&amp;nbsp;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بعضی مردان هنگام خشم به جای&amp;nbsp;اینکه به طرف مقابل خود ناسزاگویی کنند به خودشان ناسزا می گویند و یا خشم خود را متوجه&amp;nbsp; فرد غایبی می کنند مثلا می گویند لعنت بر شیطان عجب حرامزاده ای است&amp;nbsp;آن شیطان لعنتی . شیطان مادر فلان فلان شده و ... .&amp;nbsp; حمله به شخص سوم غایب و یا شی غیر جانداریکی از بهترین راههای کنترل خشم فوری است .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خشم یک فرایند طبیعی است برای&amp;nbsp;رها کردن &amp;nbsp;انرژی&amp;zwnj;ها منفی&amp;nbsp;. این مسئله به تنهایی چیز بدی نیست اما اگر به درستی مدیریت نشود مشکلات زیادی برای خود فرد و برای فرد مقابل او و حتی جامعه&amp;nbsp;پدید می&amp;zwnj;آورد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;شما چگونه&amp;nbsp;عصبانیت خود را بگونه ای کنترل می کنید&amp;nbsp;که به کسی و یا خودتان آسیب نرسانید و بعدپشیمان نشوید؟&amp;nbsp; اگر&amp;nbsp;بتوانید عصبانیت خود را کنترل&amp;nbsp;کنید احساس نشاط به شما دست می دهد. #س سعی کنید از همین الان تمرین کنید.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;nbsp;فهم این موضوع و تعمیم آن در رفتارهای شما، ترس از محرومیت یا سرخوردگی را در درون شما هدایت می&amp;zwnj;کند و اجازه نمی&amp;zwnj;دهد شما برای بروز ندادن خشم خود سرخورده شوید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;از سوی دیگر اگر شما به عصبانیت خود اجازه دهید که سرکش شود و شما را به هر سویی بکشاند ممکن است به مرور برای تخلیه عصبانیت خود از توهین لفظی به درگیری فیزیکی متوسل شوید که معمولاً بی&amp;zwnj;جواب نخواهد ماند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;باید روی دیگر سکه را هم دید. از آنجایی که عصبانیت سطح بزرگی از انرژی را ایجاد می&amp;zwnj;کند می&amp;zwnj;تواند نشاط آور هم باشد. به شرط اینکه حس مسئولیت پذیری و ترس از محرومیت در شما ایجاد شده و با قدرت بیشتری خشم را کنترل کنید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small; font-weight: bold;"&gt;*خشم و عصبانیت خود را مدیریت کنید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;هر فردی&amp;nbsp; می تواند راه&amp;nbsp; و روش خاص خودش را پیدا کند چون راه&amp;zwnj;های متفاوتی برای تخلیه مثبت خشم وجود دارد&amp;nbsp; برخی راهکارها برای همه عمومیت دارد که مهمترین آنها عبارتند از: انجام ورزش&amp;zwnj;های انفرادی،یادگیری تمرکز و مراقبه،فریاد زدن و جیغ کشیدن در مکان&amp;zwnj;های آرام و جایی که صدای شما برای دیگران مزاحمت ایجاد نکند،به بالشت مشت زدن و دویدن و به تاخیر انداختن انتقام&amp;nbsp; اگر تصمیم به انتقام از کسی دارید حتما آن را به تاخیر بیندازید. و آن را به زمان دیگری موکول کنید در این تاخیر نعمت های فراوانی است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بکار بردن هر یک از این روش&amp;zwnj;ها سبب می&amp;zwnj;شود تا شما انرژی ناشی از عصبانیت خود را تخلیه کنید بدون آنکه به خود صدمه بزنید یا دچار سرخوردگی شوید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ajam1.persianblog.ir/post/85</link>
      <author>ajam-= yima- yama- jima-</author>
      <comments>http://ajam1.persianblog.ir/comments/321340/7368615/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-321340.post-7368615</guid>
      <pubDate>Wed, 27 Jul 2011 07:56:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>